ای بی کفن که بر کفن خلق، نام توست

ای بی کفن که بر کفن خلق، نام توست
شاهی اگر نشسته به تختی، غلام توست

سرچشمه‌ی تداوم دین بر زمین پست
از ارتفاع حنجره ی تشنه کام توست

هر جا که جاده‌ای و سواری و مقصدی‌ست
درگیر شرم، از سفر ناتمام توست

“زخم از ستاره بر تنت افزون” و آسمان
با سیل اشک در صدد التیام توست

آتش چگونه شرم ندارد ز سوختن
وقتی که خاندان نبی در خیام توست

شش گوشه است قبر تو زیرا که دست‌ها
از هر طرف دراز به شوق سلام توست

مشک برادر تو اگر شد تهی ز آب
این اشک‌ها مقدمه‌ی انتقام توست

افشين علا

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *