میرزاده عشقی در ۲۰ قوس ۱۲۷۳ در همدان چشم به جهان گشود. او فرزند حاج سید ابوالقاسم کردستانی بود و در خانوادهای بزرگ شد که زمینههای فرهنگی و اجتماعی در آن برجسته بودند. دوران کودکیاش با تحصیل در مدارس اروپاییمانند مانند اولفت و آلیانس گذشت، جایی که زبان فرانسه را آموخت و این آموزش تأثیر عمیقی بر دیدگاههای ادبی و سیاسی او گذاشت. او هرگز تحصیلات رسمی خود را به پایان نرساند، احتمالاً به دلیل تنشهای خانوادگی، و در حدود پانزدهسالگی همدان را ترک کرد تا ظاهراً برای ادامه تحصیل به تهران برود، اما در عوض سالها در اصفهان سرگردان بود و تجربیات متنوعی کسب کرد.
پس از بازگشت به همدان در حدود ۱۲۹۴ شمسی، عشقی به فکر ورود به عرصه روزنامهنگاری افتاد. او ممکن است روزنامهای به نام «نامه عشقی» را راهاندازی کرده باشد، هرچند هیچ نسخهای از آن باقی نمانده و در فهرستهای تاریخی نشریات ثبت نشده است. این دوره با اشغال بخشهایی از غرب توسط نیروهای روسی در جنگ جهانی اول همزمان بود، که عشقی را وادار به مهاجرت به غرب کرد. او همراه با دیگر روشنفکران مانند عارف قزوینی به استانبول رفت، جایی که انگیزههایش ممکن است شامل شرایط نامساعد همدان، علاقه به جنبش ترکهای جوان یا عوامل دیگر بوده باشد.
در استانبول، عشقی احتمالاً در بخش علوم اجتماعی و فلسفه مؤسسه فنی باب عالی شرکت کرد، هرچند مدرکی برای این ادعا وجود ندارد. گزارشهای شاهدان عینی او را جوانی نیازمند توصیف میکنند که گاهی شبها را روی نیمکت پارک تقسیم میگذراند. او ممکن است با شبهنظامیان آلمانی به کردستان سفر کرده باشد. در مسیر استانبول، بازدید از ویرانههای کاخ ساسانی در تیسفون (ایوان کسری) الهامبخش اپرای شعری او به نام «رستاخیز شهریاران» شد، که شخصیتهایی مانند خود عشقی، زرتشت، کوروش و داریوش در آن حضور دارند.
این اثر نخستین از سری نمایشنامههای دراماتیک عشقی بود که هدفش برانگیختن احساسات میهنپرستانه بود. این اپرا در میان مهاجران، به ویژه در هند، بسیار موفق بود و در اصفهان با استقبال گرم روبرو شد، همانطور که روزنامههایی مانند «اختر مسعود» گزارش دادند. سالها بعد در تهران، عشقی توسط پارسیان هندی که تحت تأثیر تمهای ملیگرایانه این اپرا بودند، مورد تجلیل قرار گرفت. از نظر ادبی، این درام نشاندهنده تأثیرات زیباییشناختی جدید بود که از طریق استانبول به او رسیده بود، با ایدئولوژی ملیگرایانه از ژانرهای شعری و دراماتیک فرانسوی و آلمانی، و موسیقی ترکیبی از ملودیهای ترکی، قفقازی، سمفونیک و دستگاههای سنتی.
پس از حدود دو سال، عشقی به همدان بازگشت و رادیکالتر شد. او شروع به انتقاد از وضعیت سیاسی از طریق شعر کرد، از جمله یک مثزاد که چهارمین مجلس را هجو میکرد و یک قصیده که نخستوزیر حسن وثوقالدوله را به دلیل توافقنامه انگلیسی مسخره میکرد، که منجر به زندانی کوتاهمدت او شد. در سالهای پس از جنگ، عشقی به تهران نقل مکان کرد، جایی که توسط عارف قزوینی به سعید نفیسی معرفی شد. نفیسی او را جوانی گیج، صادق اما تندخو توصیف کرد که آثار هجویاش باعث اختلاف میان روشنفکران میشد.
عشقی با اشتیاق به عدالت اجتماعی و حقوق بشر، در میان آشفتگیهای سیاسی پس از جنگ جهانی اول، ایدههای رادیکال را از طریق سخنرانیهای عمومی و مقالات در نشریاتی مانند «شفق سرخ»، «سیاست» و نشریه خودش ترویج میداد. او ایده «عید خون» را پیشنهاد کرد، مراسمی سالانه که در آن مردم خانههای مقامات خائن را ویران و آنها را اعدام میکردند، و افرادی مانند وثوقالدوله، قوامالدوله و بعداً رضا خان را هدف قرار میداد. این مفهوم در مقالات، شعرها و شعر روایی «سه تابلو» تکرار شد، که سیاستمداران و روشنفکران را نگران کرد و منجر به انزوای او شد.
او هفتهنامه «قرن بیستم» را در ۱۵ ثور ۱۳۰۰ تأسیس کرد، که پس از چهار شماره توقیف شد. انتشار آن در ۲۵ جدی ۱۳۰۱ از سر گرفته شد، اما دوباره توقیف گردید تا ۸ سرطان ۱۳۰۲، که شماره نهایی آن انتقاد از جنبش جمهوریخواهی را منتشر کرد، که اعتقاد بر این بود توسط رضا خان علیه قانون اساسی طراحی شده بود. پنج روز بعد، در ۱۲ سرطان ۱۳۰۳، عشقی توسط دو مرد مسلح ناشناس در خانهاش ترور شد و روز بعد در قبرستان ابن بابویه به خاک سپرده شد، جایی که مراسم تدفین به تظاهراتی علیه قدرت رو به رشد رضا خان تبدیل شد.
عشقی به مدرنسازی شعر کمک کرد و آن را از قیود کلاسیک رها کرد، از طریق آثاری مانند «نوروزینامه»، «رستاخیز شهریاران» و به ویژه «سه تابلو»، جایی که تغییرات ساختاری ظاهر شد و بر ادراک حسی بدون آرایش برای واقعنمایی تأکید داشت. این رویکرد بر معاصران تأثیر گذاشت، به ویژه نیما یوشیج را الهام بخشید تا آن را به اصل مدرنیستی تبدیل کند. پس از مرگ، زندگی او رمانتیکسازی شد و روح انقلابی و شهادتش برجسته شد، هرچند این گاهی نقش او به عنوان شاعر مدرنیست را تحتالشعاع قرار داد.
علاوه بر نمایشنامهها، عشقی شش نمایشنامه نوشت، از جمله «کفن سیاه» که در تهران نوشته شد و تمهای عزاداری و انتقادی داشت. «ایرانیان زندهشده» که در استانبول نوشته شد، بر احیای تاریخی و ملی تأکید داشت. «نوروزینامه» یکی از مشهورترین آثار او بود که به دلیل ارزش فرهنگی و ادبیاش شناخته شده است. او چندین بار مرگ زودرس خود را در نشریاتش پیشبینی کرد، که لایهای از دروننگری به شخصیت عمومیاش افزود.
تأثیرات عشقی شامل آموزش فرانسه و زمان در استانبول بود که سبک ادبی و شور میهنپرستانهاش را شکل داد. زندگیاش با تعهد به اصلاح از طریق ادبیات مشخص بود. او از تجربیات شخصی مانند زمینه خانوادگی و سفرها برای اصالت در کارش استفاده کرد. شعر و ترکیبات دراماتیک او ابزارهایی برای بیان بودند، اغلب با پیامهای زیرین تغییر.
در نهایت، حرفه کوتاه عشقی از طریق اپراها، نمایشنامهها و روزنامهنگاری تأثیر ماندگاری گذاشت. ترور او خطرات مخالفت فکری در دورانش را برجسته کرد و میراث او را به عنوان شهید بیان تثبیت کرد.





