زندگینامه میرزا اسد الله غالب

زندگینامه میرزا اسد الله غالب

غالب دهلوی، که با نام میرزا اسدالله بیگ خان شناخته می‌شود، در ۷ جدی ۱۱۷۶ در کلا محل آگره متولد شد. خانواده‌اش ریشه در سمرقند داشت و پس از سقوط سلجوقیان به آنجا مهاجرت کرده بودند. پدربزرگ پدری‌اش میرزا قوقان بیگ، ترک سلجوقی و نواده سلطان برکیاروق بود که در دوران احمد شاه به هند مهاجرت کرد. خانواده در شهرهایی مانند لاهور، دهلی و جیپور کار می‌کردند و قبل از استقرار در آگره، زیرمنطقه‌هایی دریافت کردند. پدر غالب، میرزا عبدالله بیگ، با ایزت‌النسا بیگم، از قومیت کشمیری، ازدواج کرد. عبدالله بیگ توسط نواب لکنو و سپس نظام حیدرآباد استخدام شد، اما در ۱۱۸۲ شمسی در جنگ الوار کشته شد، وقتی غالب کمی بیش از پنج سال داشت. سپس عمویش میرزا نصرالله بیگ خان او را بزرگ کرد، که در ۱۱۸۵ شمسی بر اثر سقوط از فیل درگذشت.

در سیزده‌سالگی، غالب در ۱۱۸۹ شمسی با امرائو بیگم، دختر نواب الهی بخش، ازدواج کرد و با برادر کوچکترش میرزا یوسف، که از اسکیزوفرنی رنج می‌برد و در آشوب ۱۲۳۶ شمسی درگذشت، به دهلی نقل مکان کرد. هیچ‌کدام از هفت فرزند غالب از نوزادی جان سالم به در نبردند، و او ازدواجش را به عنوان زندانی دوم توصیف کرد، که تم‌هایی در شعرش منعکس است، جایی که زندگی مبارزه دردناک مداوم است که فقط با مرگ پایان می‌یابد. یکی از ابیاتش این را می‌گیرد: «زندان زندگی و بند غم یکی است؛ چرا انسان قبل از مرگ از غم آزاد باشد؟» همسرش pious، محافظه‌کار و خداترس توصیف شده، هرچند گزارش‌ها در مورد رابطه‌شان متفاوت است.

غالب در یازده‌سالگی شروع به سرودن شعر کرد، با زبان اول اردو، هرچند پارسی و ترکی در خانه صحبت می‌شد. او در جوانی آموزش پارسی و عربی دریافت کرد، و در دورانش «هندی» و «اردو» مترادف بودند. او به خط پارسی-عربی نوشت اما زبانش را اغلب «هندی» می‌نامید، و یکی از آثارش را Ode-e-Hindi عنوان کرد. در چهارده‌سالگی، عبدالصمد، زرتشتی تبدیل‌شده از ایران، دو سال در خانه‌اش ماند و پارسی، عربی، فلسفه و منطق به او آموخت. هرچند پارسی را بر اردو ترجیح می‌داد، شهرتش از شعر اردو است، با دیوان پارسی پنج برابر طولانی‌تر.

در ۱۲۲۹ شمسی، امپراتور بهادر شاه ظفر عناوین دبیرالملک و نجم‌الدوله را به غالب اعطا کرد و او را به اشراف دهلی وارد کرد. او همچنین میرزا نوشا دریافت کرد و اجازه افزودن میرزا به نامش را داد. به عنوان درباری، در ۱۲۳۳ شمسی معلم شعر امپراتور شد و معلم شاهزاده فخرالدین میرزا. او مورخ سلطنتی دادگاه مغول بود. هرچند متعلق به اشراف مغول رو به زوال بود، غالب هرگز منبع درآمد پایدار نداشت و روی حمایت، اعتبار یا سخاوت دوستان زندگی می‌کرد، و برای بازگرداندن حقوق بازنشستگی کامل پس از زوال مغول سختی کشید.

حرفه ادبی غالب غزل را فراتر از عشق دردناک گسترش داد تا شامل فلسفه، سختی‌های زندگی و اسرار را بگنجاند. ابیاتش تصاویر پیچیده و معانی لایه‌دار دارد، با هویت محبوب اغلب نامعین، اجازه تمرکز روی «ایده» عشق به جای واقع‌گرایی. او به اردو و پارسی نوشت، اما غزل‌های اردویش بیشتر جشن گرفته می‌شوند. اولین اثر پارسی منتشرشده May-ḵāna-ye ārzū در ۱۲۲۴ شمسی بود، سپس نثر مانند Panj ahang در ۱۲۲۸ و Mehr-e nīmrūz در ۱۲۳۴، تاریخی از خلقت تا مرگ همایون. آثار بعدی شامل Dastanbu، گزارش شاهدی از شورش ۱۲۳۶، و Qaat’i-e Burhaan، نقد فرهنگ لغت پارسی. او بیش از ۱۱,۰۰۰ شعر پارسی و بیش از ۱,۷۰۰ شعر اردو سرود.

به عنوان نامه‌نویس، غالب نثر اردو را با غیررسمی، گفتگویی و طنزآمیز کردن انقلاب کرد، در مقابل سبک‌های آراسته قبل از او. نامه‌هایش، مانند «از هزار مایل، با زبان قلم صحبت کن، و از دیدار حتی وقتی جدا هستی لذت ببر»، پایه‌های اردو محبوب را گذاشت. او دوران‌های پرتلاطم را ثبت کرد و تحول دهلی به کمپ نظامی بیابان‌مانند را در میان ناپدید شدن بازارها و محلات در رویدادهای ۱۲۳۶ توصیف کرد.

تخلص‌های غالب اسد (شیر، از نامش) و غالب (غالب‌کننده) بودند. سفرش به کلکته برای درخواست حقوق بازنشستگی معلق تأثیر عمیقی داشت؛ او عاشق شهر شد، در هاولی شماره ۱۳۳ در بازار سیملا اقامت کرد، و Safar-e-Kalkattah نوشت. این مواجهه با محافل ادبی لیبرال او را به شعر پارسی سوق داد و مثنوی‌هایی مانند Chiragh-e Dair و Bad-e Mukhalif تولید کرد. نامه‌هایش جادوی کلکته را بیان می‌کنند که درمانی برای همه بیماری‌ها جز مرگ است.

در دیدگاه‌های مذهبی، غالب بر جستجوی خدا بیش از مناسک تأکید داشت، تئولوژی شیعه را دنبال می‌کرد و علی ابن ابی طالب را ستایش می‌کرد، اما برخی تفسیرهای اسلامی را شک داشت. او از پرستش فراتر از ادراک نوشت و مفهوم بهشت را در Abr-i-Guhar Baar نقد کرد و همخوانی‌اش با لذت‌های زمینی مانند شراب و نزدیکی را زیر سؤال برد. او تنگ‌نظری علما را تحقیر می‌کرد، همان‌طور که در ابیاتی که واعظان نزدیک میخانه‌ها را مسخره می‌کند. در شورش ۱۲۳۶، نیروهای بریتانیایی او را سؤال کردند؛ او شوخی کرد که «نیمه» مسلمان است، شراب می‌نوشد اما خوک نمی‌خورد.

غالب به طور گسترده در نعت نوشت و محمد را در آثاری مانند Abr-i gauharbar و قصیده ۱۰۱ بیتی ستایش کرد و خود را نالایق توصیف کرد. شعر پارسی Chiragh-i-Dair، سروده‌شده در بنارس در ۱۲۰۶ شمسی، بر درگیری‌های هندوستان بدون رسیدن قیامت تأمل می‌کند و سؤال می‌کند چرا خوبی و وحدت رفته اما فاجعه نهایی تأخیر دارد.

معاصران غالب شامل رقبایی مانند زوق بودند، با احترام متقابل علی‌رغم طعنه‌ها، و تحسین میر تقی میر. شاعرانی مانند مومن و شاگردانی مانند الطاف حسین حالی، که بیوگرافی‌اش Yaadgaar-e-Ghalib را نوشت، دایره‌اش را مشخص می‌کردند. نحو پیچیده‌اش گاهی مسخره می‌شد، اما او بر ضرورت معنا پاسخ داد. سبک منحصربه‌فردش روی دوگانگی شکوفا می‌شود، همان‌طور که در «ویرانی خاصی هست که خود ویرانی است؛ دیدن دشت لخت، خانه به ذهن می‌آید»، اجازه تفسیرهای بیرونی تنهایی یا ویرانی درونی را می‌دهد.

غالب در ۲۷ حوت ۱۲۴۷ در دهلی درگذشت و نزدیک درگاه نظام‌الدین دفن شد. خانه‌اش در گلی قاسم جان، چندنی چوک، به موزه غالب کی هاولی تبدیل شد. میراثش از طریق تفسیرهای متعدد غزل‌هایش، اجراهای موسیقی توسط هنرمندانی مانند ججیت سینگ و مهدی حسن، و اقتباس‌ها در فیلم‌هایی مانند Mirza Ghalib (۱۲۳۳ شمسی) و سریال‌های تلویزیونی ادامه دارد، که زندگی، شعر و روابطش را به تصویر می‌کشد.

علاوه بر شعر، غالب در نثر و تاریخ‌نویسی شرکت داشت. نامه‌هایش سبک اردو را تغییر داد. دیدگاه‌های فلسفی‌اش زندگی و مرگ را کاوش کرد. خانواده‌اش زمینه اشرافی فراهم کرد. آموزش زودهنگامش پایه ادبی گذاشت. ازدواج و زندگی خانوادگی تم‌های شعری‌اش را شکل داد. نقش درباری‌اش موقعیت اجتماعی داد. سفر به کلکته الهام‌بخش بود. دیدگاه‌های مذهبی‌اش پیچیده بود. تأثیر بر ادبیات ماندگار است. مرگش پایان دوران بود. میراثش جشن گرفته می‌شود.

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *