در دوران کودکی و جوانی، سنایی به فراگیری علوم زمان خود پرداخت و به دانشهایی مانند فقه، ادبیات، فلسفه و کلام مسلط شد. او از هوش و استعداد بالایی برخوردار بود و زود به شعر و شاعری روی آورد، بهطوری که در جوانی به یکی از شاعران توانمند تبدیل شد.
سنایی در آغاز زندگی حرفهای خود به دربار غزنویان پیوست و به سرودن قصاید مدح برای سلاطین، از جمله بحرمشاه، پرداخت. شعرهای اولیه او بیشتر جنبه درباری داشت و او را به عنوان شاعری چیرهدست در میان درباریان شناخته کرد.
سنایی سالهایی از جوانی را در شهرهای مهم منطقه مانند بلخ، هرات، سرخس و نیشابور گذراند و با فرهنگ و ادب این سرزمینها آشنا شد. این سفرها و اقامتها به او فرصت داد تا با شاعران و عالمان معاصر ارتباط برقرار کند و تجربههای تازهای بیندوزد.
نقطه تحول بزرگ در زندگی سنایی، ماجرای شنیدن سخنان یک مجذوب به نام لایخوار بود. زمانی که سنایی در حال گذر از گلخنی بود، سخنان تند و بیدارکننده لایخوار درباره پوچی مدح و دنیاپرستی، او را سخت تحت تأثیر قرار داد و باعث شد از زندگی درباری فاصله بگیرد.
پس از این ماجرا، سنایی به حج رفت و سفر به مکه تأثیر عمیقی بر او گذاشت. بازگشت از حج، او را کاملاً دگرگون کرد و از شاعری مداح به عارفی زاهد تبدیل شد که از دنیاپرستی و ریاکاری دوری میجست.
سنایی پس از سالها سفر و سلوک، در حدود سال ۵۱۸ هجری قمری (معادل حدود ۴۹۷ هجری شمسی) به غزنی بازگشت و در عزلت زیست. او از پیشنهادهای درباری برای بازگشت به مدح سرباز زد و زندگی ساده و زاهدانهای را برگزید.
مهمترین اثر سنایی، مثنوی «حدیقة الحقیقه» است که در حدود سال ۵۲۵ هجری قمری (معادل حدود ۵۰۴ هجری شمسی) به پایان رسید. این کتاب نخستین مثنوی بزرگ عرفانی در ادبیات پارسی به شمار میرود و مشحون از معارف اخلاقی، عرفانی و اجتماعی است.
سنایی سبک شعری نوینی پدید آورد که در آن قصیده، غزل و مثنوی را برای بیان مفاهیم عرفانی به کار گرفت. شعرهای او پرخاشگر، انتقادی و در عین حال پرشور است و به نکوهش ریا، ستم و دنیاپرستی میپردازد.
حکیم سنایی در حدود سال ۵۲۴ هجری شمسی (معادل حدود ۵۴۵ هجری قمری) در غزنی درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد. آرامگاه او تا امروز زیارتگاه دوستداران ادب و عرفان در غزنی افغانستان است و میراث او به عنوان پایهگذار شعر عرفانی پارسی، بر شاعرانی چون عطار و مولانا تأثیر عمیقی گذاشته است.





