حمزه محمودی
قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد
قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد شبی که موی تو با یاسمن گره بخورد برای دیدن مویت برای چشمانت چقدر اینهمه باید…
با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش
با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش با چشم کم سو خیره شد مادر به یلدایش یا عابران کورند یا در سایه ها گم بود…
از نمنم بارانِ روی نیمکت میگفت
از نمنم بارانِ روی نیمکت میگفت از مور سرگردانِ روی نیمکت میگفت چشمِ چراغی دورترها میپرید آن شب از سایهی بیجانِ روی نیمکت میگفت امضای…
دوید در رگ آیینه آه، آهسته
دوید در رگ آیینه آه، آهسته گرفت گوشهی قلبم پناه، آهسته سکوت زمزمهی عاشقانهی خوبیاست همین که خورده گره دو نگاه، آهسته هزار و یک…
آسمانی ستاره در چشمت
آسمانی ستاره در چشمت یک جهان استعاره در چشمت معبد نوبهار آغوشت… آتشم من، شراره در چشمت بامیانبامیان گلِ بادام… شاهدخت هزاره در چشمت دامنِ…
برآشفتهست گیسوها به خون آغشته ابروها
برآشفتهست گیسوها به خون آغشته ابروها سماع خون بهراه افتاده با تکبیر زالوها تن خونین سربازان، شکوه آخرین پرچم امید شهر افتاد از فراز برج…





