غزلیات قاسم انوار
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد «زاد فی الطنبور نغما» حسن او چون جلوه داد گفت دلبرعاشقا،برگو،چه خواهی من یزید؟ گفتمای جان و جهان،…
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم گرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم چند گویی ز کجا و چه نامی؟ برگو بسر خواجه…
گر صفات خدا کنی بسزا
گر صفات خدا کنی بسزا وصف او گوی «ربنا الاعلا» گر تو صدیق اکبری، دانی صفت صدق چیست؟ «صدقنا» جز ازو نیست در سرای وجود…
گدایی می کنم زان یار دلبر
گدایی می کنم زان یار دلبر گهی بر بام باشم، گاه بر در مرا دل با خراباتست دایم چه گویم قصه محراب و منبر؟ نسیم…
غلطی نیست در حساب و شمار
غلطی نیست در حساب و شمار صد هزارست و صد هزار هزار بر جنید این سخن چو تافت بگفت «لیس ف جبتی سوی الجبار» آن…
عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
عاشقم، خسته ام، خراب و یباب غرق دریای حیرتم، دریاب توبه کردم ز عاشقی چندی توبه از توبه کردم، ای تواب عاشقان در جهان سرمستی…
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ میان صحن گلستان خروش مستانست چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟ چه بود سرو سهی را…
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ مبالغه است و دریغست و حیف می آید که…
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…





