غزلیات قاسم انوار
بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان بیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک بغیر حضرت السان نیافتم همه…
بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟ حد من نیست ولی عشق سخن می گوید چون…
بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
بسودای تو خوش حالیم و دلشاد بدردت آرزومندیم و معتاد چو عالم رابقایی نیست، خوش باش بیا، می خور، که بربادست بنیاد مدامم وقت خوش…
بخون آغشته ام، درمان من چیست؟
بخون آغشته ام، درمان من چیست؟ عجب آشفته ام، سامان من چیست؟ مرا عشق آتشی در جان نهادست چه می داند کسی در جان من…
باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد باز جان سوی حریم عز سلطان میکشد باز در خم خانه وحدت ز جام معرفت روح پاکم جرعه…
آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد روی تو سبب بود که آیینه نهان شد از شرم رخت گشت نهان آینه، آری چون حسن…
ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان شور و…
ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج برخوان به پیش صابران کالصبر مفتاح الفرج گر عاشقی آواره شو، گر صادقی…
ای آفتاب روی تو را پردهدار ماه
ای آفتاب روی تو را پردهدار ماه بر جمله دلبران جهان خسروی و شاه ما گر کنیم طاعت و گر معصیت کنیم جانها ز لطف…
آن خواجه سر بشر ندارد
آن خواجه سر بشر ندارد پیداست که رو بشر ندارد هر چندکه عالم و مطیعست در صنف غزا سپر ندارد نگذشت ز علم و زهد…
اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت این گنج نه گنجیست گه با مار توان گفت در غار جهان عاشق یاریم و نزاریم در غار…
از خم صفا جام می ناب بیارید
از خم صفا جام می ناب بیارید گر شمع ندارید بمهتاب بیارید محراب دل و جان رخ آن ماه حجازیست روی دل و جان جانب…
«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا اجمال ز تفصیل مبرهن شد و پیدا تفصیل چه باشد؟ گذر قطره بهامون اجمال چه…
واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش عشق می گوید بگو و عقل می گوید خموش! در بیابان تمنی لاف مستی می زنند عاقلان صاف…
هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی همه سعدی و سعادت، همه لطفی، همه جانی به تو چشمم شده روشن، به تو کویم…
هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را
هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را تا عرض حال دل کند آن سرو حوریزاد را پیش درش افتادهام بر خاک ره چون…
ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت چون ببالا رفت…
من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟ جویای لقا گشتم، تا چند ز مهجوری؟ گویند که نتوان دید آن یار گرامی را آری…
مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار از هر طرف برآمد فریاد زینهار! در سلک عاشقان بکرم آن حبیب دل ما را شمار کرد، زهی…
مرا با روی تو پیوسته روییست
مرا با روی تو پیوسته روییست زیانی نی، که از وجه نکوییست هوس دارم که در پایت بمیرم بعالم هر کسی را آرزوییست ز شوق…
ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت دار الجمال را بجهنم نمیدهیم…
گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده ز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود را…
گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
گر دلم عید ترا لایق قربان باشد اثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد می که از دست تو نوشم همه نوشانوشست کمترین جرعه من قلزم…
فقر میگفت که من خسرو جاویدانم
فقر میگفت که من خسرو جاویدانم شاه میگفت که من سایهٔ آن سلطانم فقر می گفت بهر حال منم شمس منیر شاه میگفت من اینجا…
عشق و معشوق و عاشق حیران
عشق و معشوق و عاشق حیران هر سه یکیست در طریق عنان هر سه یکیست در طریقت عشق عشق و معشوق و عاشقی همه دان…
طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
طلوع پرتو حسنست در جهان، اما خلاف مذهب و دین چیست؟ معنی اسما بجان تو که هزاران هزار فرسنگست ز شهر عالم صورت بملک «اوادنا»…
شراب آتشین آمد ز دست ساقی جانها
شراب آتشین آمد ز دست ساقی جانها بنوش این جام آتش را، «توکلنا علی المولا» شراب ارغوان درکش، مترس از آب و از آتش به…
سخنی میرود، ای دوست، مسلم سخنی
سخنی میرود، ای دوست، مسلم سخنی که ز دستم ندهی، زانکه نیابی چو منی قصه روی تو داریم، به هر جای که هست سخن از…
ساقی بیار باده و بنواز عود را
ساقی بیار باده و بنواز عود را یک دم بلند کن نغمات سرود را جامی بتشنگان حیات ابد رسان هی بر زنید زاهد خشک حسود…
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس سواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس مرا، که مست و خرابم، ز جام و ساقی گوی حدیث توبه…
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال سوزی زدل برآمد و…
دلم از قصه هجران چه گوید؟
دلم از قصه هجران چه گوید؟ ازین هجران بی پایان چه گوید؟ سخن ها دارد اندر سر، ولیکن ز بیم شحنه سلطان چه گوید؟ همه…
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند این سعادت…
در وصف جمال تو توان گفت که ماهی
در وصف جمال تو توان گفت که ماهی کس وصف جمال تو نداند بکماهی ای عشق دل افروز، ندانم که چه چیزی؟ هم حشمت و…
در سویدای دلم سودای اوست
در سویدای دلم سودای اوست در دل و جانم تمناهای اوست نیر اعظم، که شمع عالمست پرتوی از چهره زیبای اوست من نمی دانم ز…
خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا
خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا همراه مرحباست صفا در پی صفا صافی شدست شیشه دل از صفای عشق ای لطف مرحبای ترا جان…
حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری ز حد گذشت به غایت زمان مهجوری چو آفتاب جهانتاب ظاهرست حبیب حجاب مایه جهلست و پایه کوری…
چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟ چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟ ایمن آباد خداوند جهانست این بحر تو ازین بحر…
جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا
جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا شبم تاریک و مرکب لنگ و در سر مایه سودا دوای خود نمی دانم، درین…
جام در پای صراحی سر نهاد
جام در پای صراحی سر نهاد گریه ای میکرد از بهر رشاد وین صراحی داد زد بهر شراب باطن خم داد این می خواره داد…
تربیت میکند مرا جانان
تربیت میکند مرا جانان تهنیت می فرستم از دل و جان بسر یار می خورم سوگند که جزو نیست در مکین و مکان گر ببینی…
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه از نور روی دوست بدو برده ایم راه جان بود جام بود و می ناب ارغوان آن می…
بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم مدام مست می چشم پر خمار توییم اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیم اگرچه اشتر مستیم در قطار…
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر…
بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان
بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر آتش افتاد…
بحمدالله من از دردی کشانم
بحمدالله من از دردی کشانم ز ذوق درد دردش جان فشانم برون از مهرورزی پیشه ام نیست بغیر از عاشقی کاری ندانم بیک دم از…
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد عکس جمال ساقی در جام ما درآمد دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده از دولت وصالش…
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز خانه خمار فارغیم جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم کز جور…
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری دل را نگاه دار، که سلطان کشوری گر گویمت که مرشد راهی، عجب مدار ما راه می رویم…
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو گر بر کف جا مینهد، گر گوش میدارد به…
ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
ای آفتاب روی ترا ماه مشتری جانش مباد، هرکه کند از تو دل بری ای جام اگر ز باده نداری تو چاشنی من بر کفت…
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست اعراض گر کند، بهمه روی کافرست عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی صوفی برغم واصل و…
ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود شاد باشید…
از حد گذشت قصه درد نهان ما
از حد گذشت قصه درد نهان ما ترسم که ناله فاش کند راز جان ما جایی رسید ناله که از آسمان گذشت با او بهیچ…
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب گر ز حق ترسیده از فریاد…
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای پیش ازین نیک بدی، خواجه، ولی بد شده ای چه فتادت که درین چاه بلا افتادی؟ آدمی…
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟ مُحْیی جان و جهان، ماحی آثار ظلامی نامه عشق تو دیدم، صفت عشق شنیدم دل و…
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید هر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهم هر کرا…
میسرت نشود عاشقی و مستوری
میسرت نشود عاشقی و مستوری بوصل راه نیابی، بوصف مغروری اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف که این سخن ز تو دورست و تو ازین…
من عشقم و عشق من چه پرسی؟
من عشقم و عشق من چه پرسی؟ جانم همگی، ز تن چه پرسی؟ از سر تا پای محو یارم اینست سخن، سخن چه پرسی؟ از…
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد این چنین نادره در ملک جهان کم باشد پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست…
مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
مرا اگر تو ندانی حبیب می داند دوای درد دلم را طبیب میداند صفیر ما نشناسی،که زاهد خشکی لسان فاخته کبک نجیب می داند شراب…
ما را هوای باده نابست در درون
ما را هوای باده نابست در درون این خاطر از درونه ما کی شود برون؟ ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار در جام لعل…
گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟ پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیست باز شاهیم…
گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست گر عقل رفت، جرعه ما در سبوی تست در جان ما ز بحر صفا شبنمی نماند ما خوشدلیم…
فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز هر کجا یابی نشانی هستی ما را بسوز با وجود آنکه دریا جرعه جام منست بر…
عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست
عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست این جمالیست که از جمله جهان جان تر است عشق و مستوری و عفت که شنیدست…
طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد دل عاشق چه بود؟ لجه دریا باشد لذت جان طلبی،خاطرفارغ بکف آر دل عاشق بجهان فارغ و یکتا…
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت آخر،…
سخنی می رود بوجه صواب
سخنی می رود بوجه صواب همه قشرند و دوست لب لباب دوست در پرده می نماید روی دل ما چاک می زند جلباب ما و…
ساقی به من آور قدح پیر مغان را
ساقی به من آور قدح پیر مغان را تا تازه کند جودت او جوهر جان را یک جام به من بخش از آن خم قدیمی…
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست همه جا او،همه جا او، همه اوست ز جوی تن ببحر جان رسانم مرا این دولت از جود تو…
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم اغیار نمی خواهم، من شیفته یارم گویند که در عشقش صد جان بجوی باشد گر کار بجان آید، والله…
دلم از غصه هجران تو دارد دردی
دلم از غصه هجران تو دارد دردی خسته ای، سوخته ای، عاشق غم پروردی آن چنانم ز فراقت که میان خونم غور این قصه نداند…
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست صوفی، که لاف نور کرامات میزند تا مست…
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند قومی که مریدند و گروهی که مرادند آنها که کمالات و جمالات تو دیدند بر خاک همه جبهه…
در دیده صاحب نظران کشف عیانست
در دیده صاحب نظران کشف عیانست کان ماه دل افروز پس پرده نهانست گر زانکه بغفلت روی این ره، نکنی سود هر سود که بی…
خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن بگشای رخ فرخ، عرض قد و قامت کن ای در دو جهان موزون، شد هر دو جهان مأمون در…
حدم آن کس زند که بادم داد
حدم آن کس زند که بادم داد باده جام دل گشادم داد بهر دفع خمار و رنجوری جام در مبداء و معادم داد گفتمش تایبم،…
چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی ببالا کی توانی شد؟ که پستی بدان، صوفی صاف، این مسئلت را ز ما دوری اگر از خود نرستی…
جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان بآب دیده گلگونم، ای جان ندارم طاقت ایان فرقت چه گویم من که بی تو چونم، ای…
جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
جام جمست این دل بیچاره، گوش دار تا در کشم بگوش تو این در شاهوار یعنی مدار خسته دل عاشقان مست من زار و تن…
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی مرا هزار نیاز و هزار مسکینی چه آتشی تو؟ که دل را تمام سر تا پای ز سوز…
پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی ما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی » ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسی ای…
بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست بیا، بیا، که مرا با تو راز پنهانیست بحق آن نفسی کز تو زنده شد دل…
بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش قصه سر ترا چند بود این سرپوش؟ عاشقان در رخ زیبای تو حیران شده اند همه مستند، نه…
بسامان آمد احوال دل من
بسامان آمد احوال دل من بدیدار تو حل شد مشکل من بیاری سعادت یار مایی زهی یاری بخت مقبل من جنون و عشق و مستی…
بجز وصلت حیات جاودان نیست
بجز وصلت حیات جاودان نیست چو مویت سنبلی در بوستان نیست میان خانقه بسیار جستم بجز ذکر تو درد صوفیان نیست نشان اینست کاندر راه…
بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک بجست و جوی تو از خاک برجهم چالاک جهان بگشتم و آفاق را سفر کردم ندیده ام…
ایهاالصابرون فی البلوا
ایهاالصابرون فی البلوا طرقوا طرقوا الی المولا راه نزدیک ویار نزدیکست قطع شد قصه بیابانها یار با ماست،یا نصیب،ایدل الله الله ز دیده بینا دین…
ای قطب جامی، شاه انامی
ای قطب جامی، شاه انامی در لطف عامی، نام تو نامی بس چاره سازی، بس دلنوازی ما را نظر کن، چون از کرامی بس سربلندی،…
ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟ ای بت عیار من، راه بوصل از چه روست؟ هر دو جهان نام تو، قصه…
ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
ای از جمال روی تو تابنده آفتاب وی آفتاب روی ترا بنده آفتاب تا آفتاب روی تو بفروخت جان خرید از دولت تو گشت فروزنده…
امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر دل رفت و صبر رفت، خدایا، تو دست گیر مطرب، بیا و نغمه روحانیون بزن ساقی، بیا،…
از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
از یار سفر کرده کسی را خبری نیست کان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…
از خم صفا باده چون قند بیارید
از خم صفا باده چون قند بیارید بانغمه نوروز و نهاوند بیارید هر چند که بس نادر و نایاب و عزیزست ای ساده دلان،یک دل…
«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان » قطرها دارد خبر از بحر جان «کان » حدیث مجمل سربسته است ظاهر و پیداست…
همه کار و بار جهان هیچ نیست
همه کار و بار جهان هیچ نیست مدار زمین و زمان هیچ نیست بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزان،هیچ نیست چو…
هزاران بحر در دردانه دیدیم
هزاران بحر در دردانه دیدیم درخت کون را در دانه دیدیم سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم بر آن در حاجب و دربان ندیدیم حجابات جهان درهم…
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد…





