ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد

ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد «زاد فی الطنبور نغما» حسن او چون جلوه داد گفت دلبرعاشقا،برگو،چه خواهی من یزید؟ گفتمای جان و جهان،…

Continue Reading...

لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم

لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم گرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم چند گویی ز کجا و چه نامی؟ برگو بسر خواجه…

Continue Reading...

گر صفات خدا کنی بسزا

گر صفات خدا کنی بسزا وصف او گوی «ربنا الاعلا» گر تو صدیق اکبری، دانی صفت صدق چیست؟ «صدقنا» جز ازو نیست در سرای وجود…

Continue Reading...

گدایی می کنم زان یار دلبر

گدایی می کنم زان یار دلبر گهی بر بام باشم، گاه بر در مرا دل با خراباتست دایم چه گویم قصه محراب و منبر؟ نسیم…

Continue Reading...

غلطی نیست در حساب و شمار

غلطی نیست در حساب و شمار صد هزارست و صد هزار هزار بر جنید این سخن چو تافت بگفت «لیس ف جبتی سوی الجبار» آن…

Continue Reading...

عاشقم، خسته ام، خراب و یباب

عاشقم، خسته ام، خراب و یباب غرق دریای حیرتم، دریاب توبه کردم ز عاشقی چندی توبه از توبه کردم، ای تواب عاشقان در جهان سرمستی…

Continue Reading...

صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟

صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ میان صحن گلستان خروش مستانست چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟ چه بود سرو سهی را…

Continue Reading...

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ مبالغه است و دریغست و حیف می آید که…

Continue Reading...

ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر

ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…

Continue Reading...

زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو

زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…

Continue Reading...