به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی

به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی بریز باده حمرا به شیشه حلبی چو مست جام «اناالحق » شوم، چنانکه مپرس هم از…

بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را

بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را بباد داد ورقهای درس و فتوی را ز عاصفات خدا بحر قهر موجی زد نهنگ عشق فرو…

بدرویشی دلی گر بود و جانی

بدرویشی دلی گر بود و جانی مسجل شد بملک دلستانی مرا در کوی جانان خانه ای هست مبارک مسکنی، خوش خان و مانی! چه سود…

باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت

باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز قطره ام قطره…

با روی دل فروزت عیشیست جاودانی

با روی دل فروزت عیشیست جاودانی ای منبع مکارم وی معدن امانی عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانی بر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی از جان…

ای کوس کبریای تو در لامکان زده

ای کوس کبریای تو در لامکان زده وی آتش هوای تو در ملک جان زده عشقت بغیرت آمده و قهرمان شده آتش میان خرمن صاحبدلان…

ای دوای درد بیماران، سلام علیکم

ای دوای درد بیماران، سلام علیکم ای شفای راحت هر جان، سلام علیکم پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اند جمله مستان جمله هشیاران،…

ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟

ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟ ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟ هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام…

آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد

آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد در پرده نهانست ولی پرده در آمد گلهای بساتین همه نالند چو بلبل چون حسن تو در…

آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست

آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست همه را از همه رو روی بدان روی نکوست تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم همه شب…

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست در کوی تو گم شد پی عشاق…

«هدی للمتقین » گفتند یعنی

«هدی للمتقین » گفتند یعنی بصورت وا ممان از صرف معنی بگو تقوی چه باشد؟ راه پاکان هدایت، رفتن از مولی بمولی حیات از حق…

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »

«اسمعوا منی، یا اولی الالباب » همه لبند و دوست لب لباب همه در وقت آشکار و نهان این حکایت کنند چنگ و رباب هرچه…

وقت آن شد که می ناب دهی مستان را

وقت آن شد که می ناب دهی مستان را خاصه من بیدل شوریده سرگردان را قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است تا ز…

هلاک عاشقان در انتظارست

هلاک عاشقان در انتظارست حیات صادقان با روی یارست کسی کو نزد جانان تحفه جان برد هنوز از روی جانان شرمسارست خرامان میرود آن شاه…

هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد

هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد دل و جان مظهر انوار تجلا باشد هر که او غرقه اسرار معانی گردد لاجرم…

ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من

ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من خسرو بی نظیر من، حاکم من،…

من و معشوق و جام ناب صباح

من و معشوق و جام ناب صباح بگشا بر من این در،ای فتاح در در بسته از کرم بگشا در در بسته را تویی مفتاح…

مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد

مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد جام جم راکه شنیدی دل آدم باشد در ره عشق فناباش و سلیم و تسلیم بعد ازین…

مرا پیوند او پیوند جانست

مرا پیوند او پیوند جانست دریغست آن جمال از ما نهانست نگوییم جان ما تنها چه باشد؟ نه تنها جان، که او خود جان جانانست…

ما عاشق و رند و پاکبازیم

ما عاشق و رند و پاکبازیم در قبله عشق در نمازیم در سوز بمانده ایم چون عود در چنگ غمیم، تا چه سازیم؟ تا ذره…

گفت نور آسمانست و زمین

گفت نور آسمانست و زمین وصف حق را رحمة للعالمین این روایت را که داند؟ راهرو وین هدایت را که بیند؟ راه بین گرنه ای…

گر دیر سومنات بود، گر صوامعست

گر دیر سومنات بود، گر صوامعست هر جا که هست لمعه روی تو لامعست ذرات کاینات، که آیات حسن تست مجموع در صحیفه انسان جامعست…

قصه ای نو رسید از اسرار

قصه ای نو رسید از اسرار «لیس فی الدار غیرکم دیار» عقل در مدعای دارا گیر عشق بر مقتضای دار و مدار بسط بحر حیات…

عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود

عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود «ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق خود…

عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست

عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست ساکن کوی ترا کعبه و خمار یکیست هرکه دیدار خدا دید، مسلم دارد که بتحقیق و یقین دیده…

شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست

شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست کنون که خون دلم ریخت، جان و دل بر دست فغان من همه زآنست کآن حبیب قلوب هزار…

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت واله شدیم، واله،…

ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن

ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن سالها بگذشت و دارد دل هوای درد دن بر سر خاکم پس از صد سال اگر نامت برند…

ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان

ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان بیا با عربده در بزم مستان ز جام حسن خود صد باده خورده وزان زلفین مشکینش پریشان پیاله…

رخسار تو چون آینه صورت و معنیست

رخسار تو چون آینه صورت و معنیست در صبح جبینت همه انوار تجلیست هم جذبه او بود که دل مست لقا شد مجنون چه کند؟…

دلم در عشق ناپرواست امروز

دلم در عشق ناپرواست امروز ز جانان در سرم سوداست امروز گدایان را ازین معنی خبر نیست که سلطان جهان با ماست امروز ز انوار…

دل شوریده را تمنا تو

دل شوریده را تمنا تو در سرم مایهای سودا تو صورت کون چون معماییست کاشف سر این معما تو در تماشای صورت و معنی هم…

درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست

درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست المنة لله که مرا بر دل و جانست شهری همه بر آتش عشق تو کبابند من نیز برآنم…

در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت

در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت در حسن یار حیرت جان‌ها ز حد گذشت در نقطه دهان تو، کان سر نازکست کس را…

خوش وقت من، که آینه کردار روشنم

خوش وقت من، که آینه کردار روشنم مرآت راست گویم و شانه نمی زنم آیینه چون نمود مرا آن چنان که هست آیین نه این…

حلقه بر در مزن، که بارت نیست

حلقه بر در مزن، که بارت نیست خانه کمتر طلب، که جارت نیست گفتمت ناروا مدار چنان هوس دار و این دیارت نیست هرچه با…

چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی

چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی غم جانانه باشد چو تو در میان نباشی می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای…

جگر گرمست و آهم سرد و دل خون

جگر گرمست و آهم سرد و دل خون خرد آشفته و جان مست و مجنون بدور دوست خوش حالیم و فارغ ز ملک خسرو و…

جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت

جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت دل بیاد چشم او در کنج هر میخانه رفت زاهدا،در دور چشم مست یار از باده…

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان جان راهبر دل شد و دل راهبر جان گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی کاغشته…

پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات

پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات ما با تو بوده ایم در اطوار کاینات اندر میان حکایت پیغام در گذشت چون با منی همیشه…

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان بیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک بغیر حضرت السان نیافتم همه…

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟ حد من نیست ولی عشق سخن می گوید چون…

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد بدردت آرزومندیم و معتاد چو عالم رابقایی نیست، خوش باش بیا، می خور، که بربادست بنیاد مدامم وقت خوش…

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟ عجب آشفته ام، سامان من چیست؟ مرا عشق آتشی در جان نهادست چه می داند کسی در جان من…

باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد

باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد باز جان سوی حریم عز سلطان میکشد باز در خم خانه وحدت ز جام معرفت روح پاکم جرعه…

آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد

آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد روی تو سبب بود که آیینه نهان شد از شرم رخت گشت نهان آینه، آری چون حسن…

ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته

ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان شور و…

ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج

ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج برخوان به پیش صابران کالصبر مفتاح الفرج گر عاشقی آواره شو، گر صادقی…

ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه

ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه بر جمله دلبران جهان خسروی و شاه ما گر کنیم طاعت و گر معصیت کنیم جان‌ها ز لطف…

آن خواجه سر بشر ندارد

آن خواجه سر بشر ندارد پیداست که رو بشر ندارد هر چندکه عالم و مطیعست در صنف غزا سپر ندارد نگذشت ز علم و زهد…

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت این گنج نه گنجیست گه با مار توان گفت در غار جهان عاشق یاریم و نزاریم در غار…

از خم صفا جام می ناب بیارید

از خم صفا جام می ناب بیارید گر شمع ندارید بمهتاب بیارید محراب دل و جان رخ آن ماه حجازیست روی دل و جان جانب…

«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا

«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا اجمال ز تفصیل مبرهن شد و پیدا تفصیل چه باشد؟ گذر قطره بهامون اجمال چه…

واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش

واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش عشق می گوید بگو و عقل می گوید خموش! در بیابان تمنی لاف مستی می زنند عاقلان صاف…

هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی

هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی همه سعدی و سعادت، همه لطفی، همه جانی به تو چشمم شده روشن، به تو کویم…

هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را

هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را تا عرض حال دل کند آن سرو حوری‌زاد را پیش درش افتاده‌ام بر خاک ره چون…

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت چون ببالا رفت…

من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟

من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟ جویای لقا گشتم، تا چند ز مهجوری؟ گویند که نتوان دید آن یار گرامی را آری…

مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار

مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار از هر طرف برآمد فریاد زینهار! در سلک عاشقان بکرم آن حبیب دل ما را شمار کرد، زهی…

مرا با روی تو پیوسته روییست

مرا با روی تو پیوسته روییست زیانی نی، که از وجه نکوییست هوس دارم که در پایت بمیرم بعالم هر کسی را آرزوییست ز شوق…

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت دار الجمال را بجهنم نمیدهیم…

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده ز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود را…

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد اثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد می که از دست تو نوشم همه نوشانوشست کمترین جرعه من قلزم…

فقر می‌گفت که من خسرو جاویدانم

فقر می‌گفت که من خسرو جاویدانم شاه می‌گفت که من سایهٔ آن سلطانم فقر می گفت بهر حال منم شمس منیر شاه می‌گفت من اینجا…

عشق و معشوق و عاشق حیران

عشق و معشوق و عاشق حیران هر سه یکیست در طریق عنان هر سه یکیست در طریقت عشق عشق و معشوق و عاشقی همه دان…

طلوع پرتو حسنست در جهان، اما

طلوع پرتو حسنست در جهان، اما خلاف مذهب و دین چیست؟ معنی اسما بجان تو که هزاران هزار فرسنگست ز شهر عالم صورت بملک «اوادنا»…

شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها

شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها بنوش این جام آتش را، «توکلنا علی المولا» شراب ارغوان درکش، مترس از آب و از آتش به…

سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی

سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی که ز دستم ندهی، زانکه نیابی چو منی قصه روی تو داریم، به هر جای که هست سخن از…

ساقی بیار باده و بنواز عود را

ساقی بیار باده و بنواز عود را یک دم بلند کن نغمات سرود را جامی بتشنگان حیات ابد رسان هی بر زنید زاهد خشک حسود…

ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس

ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس سواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس مرا، که مست و خرابم، ز جام و ساقی گوی حدیث توبه…

ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت

ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال سوزی زدل برآمد و…

دلم از قصه هجران چه گوید؟

دلم از قصه هجران چه گوید؟ ازین هجران بی پایان چه گوید؟ سخن ها دارد اندر سر، ولیکن ز بیم شحنه سلطان چه گوید؟ همه…

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند این سعادت…

در وصف جمال تو توان گفت که ماهی

در وصف جمال تو توان گفت که ماهی کس وصف جمال تو نداند بکماهی ای عشق دل افروز، ندانم که چه چیزی؟ هم حشمت و…

در سویدای دلم سودای اوست

در سویدای دلم سودای اوست در دل و جانم تمناهای اوست نیر اعظم، که شمع عالمست پرتوی از چهره زیبای اوست من نمی دانم ز…

خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا

خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا همراه مرحباست صفا در پی صفا صافی شدست شیشه دل از صفای عشق ای لطف مرحبای ترا جان…

حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری

حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری ز حد گذشت به غایت زمان مهجوری چو آفتاب جهانتاب ظاهرست حبیب حجاب مایه جهلست و پایه کوری…

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟ چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟ ایمن آباد خداوند جهانست این بحر تو ازین بحر…

جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا

جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا شبم تاریک و مرکب لنگ و در سر مایه سودا دوای خود نمی دانم، درین…

جام در پای صراحی سر نهاد

جام در پای صراحی سر نهاد گریه ای میکرد از بهر رشاد وین صراحی داد زد بهر شراب باطن خم داد این می خواره داد…

تربیت میکند مرا جانان

تربیت میکند مرا جانان تهنیت می فرستم از دل و جان بسر یار می خورم سوگند که جزو نیست در مکین و مکان گر ببینی…

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه از نور روی دوست بدو برده ایم راه جان بود جام بود و می ناب ارغوان آن می…

بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم

بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم مدام مست می چشم پر خمار توییم اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیم اگرچه اشتر مستیم در قطار…

بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد

بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر…

بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان

بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر آتش افتاد…

بحمدالله من از دردی کشانم

بحمدالله من از دردی کشانم ز ذوق درد دردش جان فشانم برون از مهرورزی پیشه ام نیست بغیر از عاشقی کاری ندانم بیک دم از…

باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد

باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد عکس جمال ساقی در جام ما درآمد دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده از دولت وصالش…

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز خانه خمار فارغیم جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم کز جور…

ای عشق دل فروز، که شاه مظفری

ای عشق دل فروز، که شاه مظفری دل را نگاه دار، که سلطان کشوری گر گویمت که مرشد راهی، عجب مدار ما راه می رویم…

ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو

ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو گر بر کف جا می‌نهد، گر گوش می‌دارد به…

ای آفتاب روی ترا ماه مشتری

ای آفتاب روی ترا ماه مشتری جانش مباد، هرکه کند از تو دل بری ای جام اگر ز باده نداری تو چاشنی من بر کفت…

آن را که قبله اش رخ خورشید انورست

آن را که قبله اش رخ خورشید انورست اعراض گر کند، بهمه روی کافرست عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی صوفی برغم واصل و…

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود شاد باشید…

از حد گذشت قصه درد نهان ما

از حد گذشت قصه درد نهان ما ترسم که ناله فاش کند راز جان ما جایی رسید ناله که از آسمان گذشت با او بهیچ…

«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب

«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب گر ز حق ترسیده از فریاد…

همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای

همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای پیش ازین نیک بدی، خواجه، ولی بد شده ای چه فتادت که درین چاه بلا افتادی؟ آدمی…

هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟

هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟ مُحْیی جان و جهان، ماحی آثار ظلامی نامه عشق تو دیدم، صفت عشق شنیدم دل و…

هر کرا جرعه می داد بسر گردانید

هر کرا جرعه می داد بسر گردانید هر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهم هر کرا…