من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن

من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن

عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن

چون شراب ناب عرفان نوش کردی جم شدی

در طریقت محو باش و از حقیقت دم مزن

چونکه تو خود را شناسی، از در انصاف باش

گر بگویندت سر مویی نداری، مو مکن

دوست گوید با توام من، چون نمی بینی مرا؟

گویم ای جان و جهان از پرده های ما و من

جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست

بنده آن روی زیبا هم حسن، هم بوالحسن

جمله در تسبیح و در تقدیس مست حیرتند

صد هزاران لاله سیراب از صحن چمن

جان عارف در شهود حضرت حق الیقین

جان عاقل در میان عقده تخمین و ظن

سر توحید ازل بشنو ز «حی لایموت »

مدعی گر عاقلی جان پرور، این جا جان مکن

قاسمی از وصل جانان دولت جاوید یافت

چون میسر گشت جان را خلوت اندر انجمن

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *