غزلیات ضیا قاریزاده
جنگ را بكُشيد
جنگ را بكُشيد شعار دارد يكى انقلابى دوران كه جنگ را بكُشيد كه جنگ را بكُشيد همين نداست بلند از ستيغ روشن كوه … كه…
تار شيون
تار شيون بكش اى نى نواز آواز ديگر زساز خويش نى، از ساز ديگر تب و تاب كهن را تازگى بخش به انجامش بده آغاز…
بوى كافور
بوى كافور نى بهار و گل و نه سرو ياسمن گم كرده ام رنگ و بوى نالهء مشك ختن گم كرده ام سيل بى پرواى…
به استقبال از علامه اقبال
به استقبال از علامه اقبال مى نگريم و مى رويم سردى تيرماه را مى نگريم و مى رويم برگ خزان راه را مى نگريم و…
با تضمين يك مصرع از رودكى
با تضمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
اى ابر گهربار
اى ابر گهربار نوبهار است تو اى ابر گهربار ببار دُر ناب عرضه كن و لؤلؤِ شهوار ببار به دل سوخته ى باديه آبى…
اسير
اسير يكى صبحى شدم بر طرف باغى كه تا دل را دهم از غم فراغى چه صبحى كز هواى دلپذيرش به هر سو مشك مى…
وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم
وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم تو دل و جان منی، گل ریحان منی، باغ بوستان منی گل امید مدام از چمن ات میچینم وطنم…
نوا هاى رميده
نوا هاى رميده بيا اى نى نواز كار ديده بياد آر از نوا هاى رميده از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند كه پيش از…
مور ضعيف
مور ضعيف مورى تهء پائى شد و ناليد و چنين گفت كاى بيخبر همچون تو مرا هم سر و پائيست فرياد كه گوش شنوا بر…
محمل ايام
محمل ايام كاش بارى به فلك جاى چو اجرام كنم سوى گيتى نظر از روزن اين بام كنم بر نتابد رم آهوى مرا پهنه دهر…
گل منزوى
گل منزوى گلى دور از بهارستان گلشن فرو خواند اين سخن با آب روشن كه اى آب ار گزارت شد به گلشن سلام ما رسان…
كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره
كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره آه كه يك بينى بريده با دو سركَل آشناست استاد ضيا قاريزاده
غلام همت والای بابه خارکشم
غلام همت والای بابه خارکشم که خارغم کشد و منت خسان نکشد (ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی که بار منت دونان ،…
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام
ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام مدام تازه در آغوش نو بهار خوديم استاد ضيا قاريزاده
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى
شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى هر شب به خدا تا به سحر چشم…
سگ سر مايه دار
سگ سر مايه دار شنیدم مفلسی صد ها هنر داشت وليكن ضعف طالع در جگر داشت شبی از اتفاق آسمانی رفیقی داد او را میهمانى…
روح آزاده
روح آزاده روح آزاده كمال است به هر موجودى ذره هم از پى جولان به فضا آزاد ست نسبت از وحدت ذاتيست ميان هر دو…
راه كمال
راه كمال اى آه سرد باش ولى بى اثر مباش چون سنگ سخت باش ولى بى شرر مباش راه كمال را به تپش مى توان…
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم پیام بینوایان نامه اى برگ خزان دارد ابوالمعانى پاييز رسيد و برگريزان شد گل جامه دريد و شاخ عريان…
دارالمجانين
دارالمجانين بود در شهر كابل خانهء چند درون خانه ها افسانهء چند گروهى خفته با صد ناز و نعمت گروهى بى سر و سامانهء چند…
خبر دارى چرا گل زود فرسود
خبر دارى چرا گل زود فرسود از آنكو در گلستان خنده زد زود تحول بين كه زير چرخ هر آن شود نابود بود و بود…
جنگ نفت و دولار
جنگ نفت و دولار درجهان امروزی جنگِ نفت ودولاراست دیدهٔ خردبسته چشم آزبیداراست ناخنِ طمع چالان راکت خردساکت پای راستی بسته دست هوش بیکار است…
تاج قناعت
تاج قناعت اى تاج قناعت كه چو گل بر سر مائى از سر نگذاريم ترا كافسر مائى تا كى طلب جامه و نان از تو…
بيتو كابل خوشم نمى آيد
بيتو كابل خوشم نمى آيد گل و سنبل خوشم نمى آيد به خيابان و تخته پل سوگند كه سر پل خوشم نمى آيد دور از…
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم
بلا گردان چشمانت دل سودائى دارم بيا اى جان بقربانت كه جان فرسائى دارم كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان…
با تصمين يك مصرع از رودكى
با تصمين يك مصرع از رودكى از احمد ضيا قاريزاده كاروان شهيد ما كه بى آب و نان شديم شديم مضطر و ناتوان شديم شديم…
انسان و زندگى
انسان و زندگى زندگى چيست! به جز زمزمه ى سوزى و سازى يا قصه ى نشيب و فرازى يا جلوه ى مردم گذارى برق…
آسوده سر بيمار
آسوده سر بيمار تنها نه همين امروز چشمم بود عينك دار عمريست كه آسوده افتاده سر بيمار اين عينك سنگينم از ديدهء كم بينم فارغ…
واى به حال وطن
واى به حال وطن جمله به خوابيم ، چه مردِ و چه زن واى به حال وطن نى هنر و علم، نه عقل و نه…
نواى وقت
نواى وقت بشتاب كه وقت در شتاب است سيماب صفت به پيچ و تاب است درياب كه اين سوار يك پا هر ثانيه پاى بر…
مورچگان
مورچگان آنانكه همى شيفته ى بوى بهارند آنانكه همى ديده به راه بر و بارند آنانكه همى نوش پذير گُل و برگند آنانكه همى گوش…
مرا اين سخن حجت محكميست
مرا اين سخن حجت محكميست كه پاينده نى زخم نى مرهميست بسوداى سود و زيان غم مخور كه تا برزنى مژه بيشت كمى ست استاد…
گل زرد
گل زرد هان اى گل زرد زعفرانى تا چند فسرده در جوانى!؟ اى نسخه ى رنج را نمونه اى آيت درد را نشانى! در فصل…
كبوتر
كبوتر اى كبوتر بخراسان برو آنجا كه تو دانى برسان نامهء اين شاعر دلها كه تو دانى قهرمان را و بقا را زمن خسته سلامى…
غريبان را به احسان ياد كردن
غريبان را به احسان ياد كردن مريضان را به درمان شاد كردن يتيمان را سرشك از رو گرفتن بناى مسكنت برباد كردن اسيران را ز…
شیخ تا عزم بر نماز شکست
شیخ تا عزم بر نماز شکست صد وضو تازه کرد و باز شکست حضرت بيدل رح فرصت ما به خيز و جست گذشت چون وضوئى…
شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را
شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را ماه دو هفته می درد پردهء شام تا را جلوهء دلکش قدش، جوش و طراوت خدش می…
سرحد نيستى
سرحد نيستى خوش آنكو به نيكى گراينده باشد ز صورت به معنا پناهنده باشد نبيند گزند آنكه نبود گزنده گزند جهان بر گزاينده باشد خوش…
رهگذران
رهگذران زين جانب و آن سوى همه رهگذرانيم فرياد كه ما رهگذران بيخبرانيم پندى نپذيرفته و چشمى نگشوده مانا كه در اين معركه كوران و…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…
در وصف بهار
در وصف بهار نو بهار آمد که بلبل باز بال و پر کشد شاهد گل از سر دیوار گلشن سر کشد گردن شاخ از شگوفه…
خون شهيد
خون شهيد گلى ديشب به داغ لاله بگريست كه اين آتش بسر سودايي كيست ؟ چرا در كهساران يكه و زار به داغ نامرادى ميكند…
خبر ندارى
خبر ندارى از اضطرابم ز پيچ و تابم تو اى پرى رو تو اى جفا جو خبر ندارى، به خدا خبر ندارى به آه سردم…
جلوه گاه
جلوه گاه عجب خواب زيرك فريبست عمر كه صد سال اگر نيز باشد دمي ست نماند به جا و نماند به جا اگر روز خوش…
پيش رفتگان
پيش رفتگان آنان كه جلو فتادگانند در كار، عنان گشادگانند هر كار به جاى خويش كردند ز اندازه نه كم، نه بيش كردند نى هرزه…
بيا
بيا بيا كه يك دل و يك رنگ و يك زبان باشيم براى وحدت اين قوم جان فشان باشيم بيا كه زحمت مورى به عمد…
برگ ريزان
برگ ريزان باز بر شد ابر تيره باد و باران را پذيره رعد مى كوبد تبيره مرگ شد در باغ چيره سير دارد در گلستان…
آئينه
آئينه چهره بنماى يكدم اى سمين عذار آئينه را بيقرار خويش كن سيماب وار آئينه را بر فگن گيسوى مشكين را بروى همچو ماه جلوه…
انگشتر يادگار
انگشتر يادگار بر سر نعش برادر، خواهرى داشت آه و ناله و شور و شرى مويه ميكرد و همى ميكَند موى در عزاي سرو سمين…
استقلال
استقلال به زير سايه ى بال هماى استقلال هميشه ميكنم از دل دعاى استقلال چه نكبت است كه زيباتر از اسارت نيست چه نعمت است…
واعظى روى منبر تبليغ
واعظى روى منبر تبليغ هردم از خير و فديه ميزد جيغ حرف ها از فوايد خيرات خواند بر مؤمنان على الدرجات سخنش بود بسكه پرتأثير…
نعل و ميخ
نعل و ميخ نعلى زبان به طعنه گشود و به ميخ گفت كاى خارخار ديده و دل بى حياستى با ما تو را به…
من و تو
من و تو در دهر يكى بيكس و بيچاره منم من از عشق تو سرگشته و آواره منم من ديوانه و رسواى تو همواره منم…
مرثيه استاد برشنا
مرثيه استاد برشنا ستم فراق گذشتگان همه داغ بر جگر آورد كه رود بجانب آسمان كه ز رفتگان خبر آورد چه شد آنكه زد ز…
گشتیم آخر برباد ازین دل
گشتیم آخر برباد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل باشد که گردیم آزاد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل سر تا…
كاروان خزان
كاروان خزان گرديد بر سرير چمن جلوه گر خزان بگشود ظالمانه ز هم بال و پر خزان برخاست بهر غارت باغ و بهار و گل…
غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم
غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم که خـــــــــار غـم کشد و منت خسان نکشد بدست و بازوى خود اتكا كند دايم ز دست گيرى بيگانه امتنان…
شور محشر
شور محشر خبر دارى چرا گل زود فرسود از آنكو در گلستان خنده زد زود تحول بين كه زير چرخ هر آن شود نابود بود…
شام غريبان
شام غريبان سرما شد و افزود به آلام غريبان افكنده خنك لرزه به اندام غريبان از ابر سيه پرده بر افراشته گردون خورشيد نتابد به…
ستم پيشه
ستم پيشه چه خوش گفت دوشم يكى از مهان كه بيخ ستم كنده به از جهان ستم مايه ى درد و رنج و بلاست به…
رنگ هاى رفته
رنگ هاى رفته بيا اى نى نواز آواز بر كش خروشى از گلوى ساز بر كش بهار رنگ هاى رفته برخوان نوا هاى كهن را…
دى مرشد من بود سر كوى خرابات
دى مرشد من بود سر كوى خرابات ميزد سخن از باده و پيمانه و غيره چون ديد مرا غرق عرق گشت و چنين گفت رفتم…
در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم
در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم به گفتار نظامى اى خردمند كه بر اهل خرد نيكو دهد پند ايا فرهاد من اى شاخ شمشاد نه…
خيال وصال
خيال وصال دوشينه شبى به ياد دلدار بس داشتم آه و ناله ي زار گه شكوه همى نمودم از يار گاهى به سپهر گرم…
خبر دارى كه امر سنت ما
خبر دارى كه امر سنت ما سلام عليك، عليكم السلام است بدين امر بسيط و ساده بگراى كه ما را بهترينِ احترام است استاد ضياء…
جنبش
جنبش خدا را نينوازا نالشى كن به سوز و ساز ما هم سازشى كن اگر گردى به چشم چرخ در شو اگر كوهى ز جايت…
پينه پينه
پينه پينه بود پيراهن من پينه پينه گريبان تا به روي سينه پينه از اين پس عينك زانوي خود را نمايم عيناً از آيينه پينه…
بوى جنون
بوى جنون من آن افسرده گلبرگم كه خون در دل نهان دارم به لب گر خنده اى دارم بپاس باغبان دارم ز كنج سينه ام…
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى
به اعزاز وطن كرباس پوشيدى نپوشيدى به اكمال متاع خويش كوشيدى نكوشيدى تو دعواي نبوغ و عبقريت ميكنى ليكن دمي از نخوت و پندار…
اين خيل خران خانه خرابم كردند
اين خيل خران خانه خرابم كردند برباد به آتش همچو آبم كردند صد شكوه نا گفته گره ماند به دل خاموش به صورت كتابم كردند…
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند
آنان که پله بین اند چون دانه های ماش اند در وقت لول خوردن بنگر چه در تلاش اند یک روزخود فروشند یک روز خود…
استاد بزرگوار سلجوقى
استاد بزرگوار سلجوقى مجموعه ي افتخار سلجوقى گم كرده جوانى پر از غوغا اى پير خرد شمار سلجوقى اى بلبل باغ خواجه انصار اى رازى…
هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر
هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر از اين فضيحت و اين برقع هاى شرم آور استاد ضيا قاريزاده
نقد فرصت
نقد فرصت به شادى زى كه دنيا غم نيرزد هزاران بيش با اين كم نيرزد دمى را رخصت نظاره دارى كه گر با غم رود…
منتظر الوزاره ام
منتظر الوزاره ام كته و بد قواره ام، خاده نيم مناره ام شوقى و خوشگذاره ام، صاحب خوب خانه ام منتظر الوزاره ام بابه من…
محيط مساعد
محيط مساعد دوش سير و گرسنه ى معذور كه به يك خانه داشتند حضور جا تنگ بود و لاجرم هر دو خواب رفتند پهلو در…
گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر
گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر زگلشن و قفس و دام و آشیانه گذر گرفتم این که غریبی و ره شناس نه ئی…
كارت تبريكى
كارت تبريكى چو عيد آيد بياران بى تكلف سلام عليك و عليكى فرستم بگيرد يارمن چو ن يار ديگر برايش كارت تبريكى فرستم ”جهان جنس…
غافل مشو از درس مكافات كه گفتند
غافل مشو از درس مكافات كه گفتند بر هر عملى اجر و به هر كرده جزائيست استاد احمد ضيا قاريزاده
شهرآشوب
شهرآشوب تو و سرشارى جوانى ها من و اين رنج ناتوانى ها تو و آشوب شهر نيكويى من و بدنام زندگانى ها تو و در…
شاعر كيست
شاعر كيست شاعر آن نیست که نطقى و بيانى دارد شاعر آنست که از درد فغانى دارد شاعر آن نیست که تعمير كند منزل خويش…
سر به سر مجلس
سر به سر مجلس قضا نصيب كه كرده است اينقدر مجلس؟ به غير ما كه نماييم سر به سر مجلس چنانكه مجلسيان تا به گوش…
رند است فروشنده اگر ديده گشايى
رند است فروشنده اگر ديده گشايى كور است خريدار، نفهمى كه چه گفتم استاد ضيا قاريزاده
دوست دارمت
دوست دارمت اى گلرخ شگوفه دهان، دوست دارمت اى مه جبين زُهره نشان ، دوست دارمت منظور من ز جمله بتان در جهان تويى…
در محبت آرزو را اعتبار ديگر است
در محبت آرزو را اعتبار ديگر است اين حريفان وصل ميخواهند و (بيدل) انتظار حضرت ابوالمعانى ذوق وصال او ضيا! مايه ى هستى من…
خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است
خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است زندگى درخواب سنگين سخت ننگين بوده است خفته ايم از عصر سنگ و دور تيكر تا هنوز…
خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ
خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ از همه بگريخته، رو با خدا پرداخته استاد ضيا قاريزاده
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را
جز عشق روى خوبان نايد بكار ما را يك برگ لاله خوشتر از صد بهار ما را تا جان فشان برايم چون صبح در هوايش…
پير روزگار
پير روزگار فراكش نغمه اى موزون خود را بده ساز شفا قانون خود را الا اى نينواز از سينه اى ناى برون آور دُر مكنون…
بوى پيراهن
بوى پيراهن آب گشتيم و ز موج ما صدائى بر نخاست تار گشتيم و ز ساز ما نوائى بر نخاست غنچه را خون ساختيم و…
بلبل شوريده
بلبل شوريده اى بلبل شوريده! شور از تو، فغان از من باز آ كه به هم ناليم ، اين از تو و آن از من…
آيينه ى دل
آيينه ى دل عقده تا كى فكنم در دل بيحاصل خويش حل مگر از دهن يار كنم مشكل خويش راز گمگشته ى اين قطره خون…
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد
آن روز كه مشرق را هنگام قيام آيد اين دشنه جوهردار بيرون ز نيام آيد افغانى و ايرانى، ترك و عرب و هندى سازند چنان…
از ما چه ميخواهد وطن
از ما چه ميخواهد وطن نى فريب و زرق و نى پندار ميخواهد وطن هر چه ميخواهد به مردم كار ميخواهد وطن تنبلى و…
يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم
يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم چون مرغ هوا مدح و ثناي تو سرايم يا رب! چقدر حوصله بايست نمودن يا رب!…
هنوز
هنوز هنوزت نينوازا سينه گرمست به اين گرمى نواى سرد شرمست بكار انداز هر سازى كه دارى اثر بخشاى هر دل را نرم است هنوزت…
نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد
نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد حيرتم برد بدينسان كه چه تصوير كشيد ماه را با رخ خوبت به نظر سنجيدم از زمين…
من مرده و تو زنده
من مرده و تو زنده دزدى به كيسه بر گفت: كاى موذى گزنده خواهى اگر به هر جيب باشى تو ره برنده رنگين بكن جلت…
محبت و جدايى
محبت و جدايى آن درد محبت بود، اين درد جدايى آن مزد صداقت بود، اين رنج خدايى ياد آر كه با زلفت ميكردى تو بازى…





