دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم نگذاردم که حال دل بیقرار گویم شنود اگر غم من نه غمین نه شاد گردد به…
دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی
دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبر فشانستی چسان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن که از روی…
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوس
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوس گذشت روز و شب ما به انتظار افسوس گذشت عمر گرانمایه در فراق دریغ نصیب غیر شد آخر…
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای جسمی و جسم لاغری جانی و جان خستهای میشکنی دل کسان ای پسر آه اگر شبی…
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی
روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی ناگوار است به من زندگی ، ای مرگ کجایی چون به پایان نرسد محنت هجر از…
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را
روز وصلم به تن آرام نباشد جان را که دمادم کند اندیشه شب هجران را آه اگر عشوه گریهای زلیخا سازد غافل از حسرت یعقوب…
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاه از…
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خدایی ز جمالت آشکارا همه فر کبریایی نسپردمی دل آسان به تو روز آشنایی خبریم بودی آن روز…
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش نیست جز دیدهٔ صاحبنظران جلوه گهش آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد وحشیان را…
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از کدامین باغی ای مرغ سحر…
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید
شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید غنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید شتابت…
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوش کسی دارد که دارد در کنار خویش یاری خوش دل از مهر بتان برداشتم آسودم این است این…
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب به چشمی روی…
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان…
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می عجب مدار که سرها شکسته بر سر می ستم به ساغر میشد نه بر سر من اگر…
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم آه که تار و پود آن…
شود از باد تا شمشاد گاهی راست گاهی کج
شود از باد تا شمشاد گاهی راست گاهی کج به جلوه سرو قدت باد گاهی راست گاهی کج ز بهر کندن خارا برای سجدهٔ شیرین…
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و…
غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل
غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل دل محمل نشین مشکل درون محمل…
قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست
قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست بر خاک آستانهٔ او سرنهاده کیست چون بر سمند آید و خلقیش در رکاب همراه او سوار…
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینی چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی که…
کدام عهد نکویان عهد ما بستند
کدام عهد نکویان عهد ما بستند به عاشقان جفاکش که زود نشکستند خدا نگیردشان گرچه چارهٔ دل ما به یک نگاه نکردند و میتوانستند نخست…
کردهاست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل
کردهاست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل یا درجی از مشک ختن کرده است پنهان در بغل در مصر یوسف زینهار آغوش مگشا بهر…
کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی
کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی این گلستان بیخس و خاشاک بودی کاشکی یار من پاک و به رویش غیر چون دارد نظر دیده…
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو خوبان فزون از حد ولی نتوان به…
گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد در آن گلشن گلی بر گلبن دیگر نمیخندد ز عشرت زان گریزانم که از غم گریم ایامی…
گفتم که چاره غم هجران شود نشد
گفتم که چاره غم هجران شود نشد در وصل یار مشکلم آسان شود نشد یا از تب غمم شب هجران کشد نکشت یا دردم از…
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق گفتم…
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد
گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد دردم از توست دوا از تو چرا نتوان کرد گر عتاب است و گر ناز کدام…
گل خواهد کرد از گل ما
گل خواهد کرد از گل ما خاری که شکسته در دل ما از کوی وفا برون نیائیم دامنگیر است منزل ما مرغان حرم ز رشک…
گواهی دهد چهرهٔ زرد من
گواهی دهد چهرهٔ زرد من که دردی بود بیدوا درد من شدم خاک اگر از جفایش مباد نشیند به دامان او گرد من به گلزاری…
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم جان پیش آن دو لعل گوهرفشان فشانم گر بی توام به دامن نقد دو کون ریزند دامان…
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است که مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است حکیم جام جم و آب خضر چون گوید مراد جام زجاجی…
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی
من پس از عزت و حرمت شدم ار خار کسی کار دل بود که با دل نفتد کار کسی دین و دنیا و دل و…
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم نبستم دل به مهر…
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو
منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو باشدم خرقهای آنهم به خرابات گرو زاهد آن راز که جوید ز کتاب و سنت…
مهر رخسار و مه جبین شدهای
مهر رخسار و مه جبین شدهای آفت دل بلای دین شدهای مهر و مه را شکستهای رونق غیرت آن و رشک این شدهای پیش ازین…
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب مگو فردا برت آیم که من دور…
نوید آمدن یار دلستان مرا
نوید آمدن یار دلستان مرا بیار قاصد و بستان به مژده جان مرا فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یار فغان…
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا
ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر…
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد که با دشمن توان گفت و توان کرد گرفت از من دل و زد راه…
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا روز…
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست هر شب از افغان من بیدار…
یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست
یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست رحم گویا در دل بیرحم آن مه پاره نیست کو دلی کز آن دل بیرحم سنگین…
گل سوری
گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه…
یک لحظه کسی که با تو دمساز آید
یک لحظه کسی که با تو دمساز آید یا با تو دمی همدم و همراز آید از کوی تو گر سوی بهشتش خوانند هرگز نرود…
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم وز بیدادش ز عمر دلگیر شدم از تازه جوانی که به پیری برسد ناکرده جوانی به جهان…
از عشق تو جان بی قراری دارم
از عشق تو جان بی قراری دارم در دل ز غم تو خار خاری دارم هر دم کشدم سوی تو بیتابی دل میپنداری که با…
اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل
اکنون که زمین شد ز بهاران همه گل صحرا همه سبزه کوهساران همه گل از فرقت توست در دل ما همه خار وز طلعت تو…
از عشق کز اوست بر لبم مهر سکوت
از عشق کز اوست بر لبم مهر سکوت هر دم رسدم بر دل و جان قوت و قوت من بندهٔ عشق و مذهب و ملت…
افسوس که از همنفسان نیست کسی
افسوس که از همنفسان نیست کسی وز عمر گرانمایه نمانده است بسی دردا که نشد به کام دل یک لحظه با همنفسی بر آرم از…
آن گل که چو من هزار دارد بلبل
آن گل که چو من هزار دارد بلبل دانی به سرش چیست پریشان کاکل روئیده میان سبزهزاری ریحان یا سرزده در بنفشه زاری سنبل
اول بودت برم گذر مسکن هم
اول بودت برم گذر مسکن هم دست از دستم کشی کنون دامن هم من نیز بر آن سرم که گیرم سر خویش با من تو…
ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
ای خواجه که نان به زیردستان ندهی جان گیری و نان در عوض جان ندهی شرمت بادا که زیردستان ضعیف از بهر تو جان دهند…
ای غیر بر غم تو درین دیر خراب
ای غیر بر غم تو درین دیر خراب با یار شب و روز کشم جام شراب از ساغر هجر و جام وصلش شب و روز…
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ
ای در حرم و دیر ز تو صد آهنگ بیرنگی و جلوه میکنی رنگ به رنگ خوانند تو را مؤمن و ترسا شب و روز…
ای مستمعان را ز حدیث تو سرور
ای مستمعان را ز حدیث تو سرور وی دیدهٔ صاحب نظران را ز تو نور جز حرف و رخت گر شنوم ور بینم گوشم کر…
این تکیه که رشک گلستان ارم است
این تکیه که رشک گلستان ارم است مانند حرم مکرم و محترم است بگریز در آن از ستم چرخ که صید از هر خطر ایمن…
این تیغ که در کف آتشی سوزان است
این تیغ که در کف آتشی سوزان است هم دشمن عمر و هم عدوی جان است با این همه جان بخشد اگر نیست شگفت چون…
این ریخته خون من و صد همچو منی
این ریخته خون من و صد همچو منی هر لحظه جدا ساختی جانی ز تنی عذرت چه بود چو روز محشر بینی بر دامن خویش…
این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو
این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو رسوا شدهٔ کوچه و بازارم ازو من میخواهم که دست ازو بردارم دل نگذارد که…
این تیغ که شیر فلکش نخجیر است
این تیغ که شیر فلکش نخجیر است شمشیر وکیل آن شه کشورگیر است پیوسته کلید فتح دارد در مشت آن دست که بر قبضهٔ این…
باز آی و به کوی فرقتم فرد نگر
باز آی و به کوی فرقتم فرد نگر وز درد فراق چهرهام زرد نگر از مرگ دوای درد خود میطلبم بیمار نگر دوانگر درد نگر
باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر
باز آی و دلم ز هجر پردرد نگر در سینهٔ گرمم نفس سرد نگر در گوشهٔ بیمو نسیم تنها بین در زاویهٔ بیکسیم فرد نگر
دارم ز غم فراق یاری که مپرس
دارم ز غم فراق یاری که مپرس روز سیهی و شام تاری که مپرس از دوری مهر دل فروزی است مرا روزی که مگوی و…
بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه
بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه کار همه کس ز آسمان ناله و آه کاری چو زمین و آسمان نگشایند بس دیدن خاک…
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
دارم ز جدایی غزالی که مپرس در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی پرسی چه…
در دهر چه غم ز بینوایی دارم
در دهر چه غم ز بینوایی دارم در کوی تو چون ره گدایی دارم بیگانه شوند گر ز من خلق چه باک چون با سگ…
بس مرد که لاف میزد از مردی خویش
بس مرد که لاف میزد از مردی خویش در پیرهزنی دیدم ازو مردی بیش ابنای زمانه دیدم اغلب هاتف مردند ولی با لب و با…
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر
دست ساقی ز دست حاتم خوشتر جامی که دهد ز ساغر جم خوشتر آن دم که دمد ز گوشهٔ لب نایی در نی، ز دم…
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق
دلخستهام از ناوک دلدوز فراق جان سوخته از آتش دلسوز فراق دردا و دریغا که بود عمر مرا شبها شب هجر و روزها روز فراق
زان روز که شد بنای این نه طارم
زان روز که شد بنای این نه طارم بس دور زد آسمان و گردید انجم تا یک در بینظیر آمد به وجود وان در یگانه…
گر فاش شود عیوب پنهانی ما
گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی…
ساقی فلک ارچه در شکست من و توست
ساقی فلک ارچه در شکست من و توست خصم تن و جان میپرست من و توست تا جام شراب و شیشهٔ می باشد در دست…
روی تو که رشک ماه ناکاسته است
روی تو که رشک ماه ناکاسته است باغی است که از هر گلی آراسته است گر زان که خدا نیز وفائی بدهد آنی که دل…
مهجور تو را شب خیالی که مپرس
مهجور تو را شب خیالی که مپرس رنجور تو را روز ملالی که مپرس گفتی هاتف چه حال داری بی من در گوشهای افتاده به…
من از همه عشاق تو مغمومترم
من از همه عشاق تو مغمومترم وز جمله شهیدان تو مظلومترم فریاد که من از همه دیدار تو را مشتاقترم وز همه محرومترم
یارب رود از تنم اگر جان چه شود
یارب رود از تنم اگر جان چه شود وز رفتن جان رهم ز هجران چه شود مشکل شده زیستن مرا بی یاران از مرگ شود…
هر گل که شمیم مشکبار آید ازو
هر گل که شمیم مشکبار آید ازو بیروی تو خاصیت خار آید ازو جانی که گرامیتر از آن چیزی نیست ای جان جهان بی تو…
هرچند که گلچهره و سیمین بدنی
هرچند که گلچهره و سیمین بدنی حیف از تو ولی که شمع هر انجمنی ای یار وفادار اگر یار منی با غیر مگو حرفی و…
هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد
هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد بر من زغمت به تاب و تب میگذرد تو خفته به استراحت و بی تو مرا…
نوروزی
نوروزی برای باغ چه آورده ارمغان نوروز؟ زپشت نرده صدا کرد «باغبان!» نوروز به قاب لحظه نشسته شبیه نور و نسیم به قاب دیده شبیه…
ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد
ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد دستي به روي ميزِ پراگنده اش كشيد هر چيز را به…
هاله یی از نور
هاله یی از نور با هر قدم که از نظرم دور می شوی پنهان میان هاله یی از نور می شوی گاهی شبیه گل به…
ناقوس مرگ
ناقوس مرگ ناقوس مرگ را به صدا آورد غروب پاییز را به خاطر ما آورد غروب ای کاش جای غصه ـ هر اندازهای که است…
می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم
می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم ای زنده گی برای تو کم گریه می کنم؟ پایان راه و یار مسافر در ایستگاه…
مثل مترسک
مثل مترسک مثل مترسکی به تماشا ستاده است خشکش زده، دلم لب دریا ستاده است بادست خود برای عبورم پلی بساز این دل نمیرسد به…
ماه گفتم ات
ماه گفتم ات جز صفر چیست حاصل تفریق ما بگو جز این اگر محاسبه کردی بیا بگو شام است و نان هر شبه بی چاشنی…
لیلا
لیلا لیلا سکوت دور و برت را نگاه کن خالیست کوچه، پشت سرت را نگاه کن گاهی سر از دروغ کشد، گاه از دریغ در…
گل سوری
گل سوری بسیار شد جدایی و دوری عزیز من احساس تلخ زنده به گوری عزیز من قلب مرا که مرده در او هر چه اشتیاق…
قدم می زنم ترا
قدم می زنم ترا با خون خود دوباره رقم می زنم ترا ای زنده گی ساده به هم می زنم ترا امروز اگر به کام…
عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم
عروسکیم و غریبانه در تو می نگریم عجب زمانه به بازی گرفته یی ما را دلم به پای خودش آمده به مسلخ تان به حال…
عبور
عبور با سایهء که گام به گامم روانه بودم در من هوای یک سفر عاشقانه بود قصدم نبود رفتن و مرداب گون شدن قصدم عبور…
صورتگر خزان
صورتگر خزان پیوسته درد می کشم و درد می کشم پاییز هر چه بر سرم آورد می کشم صورتگر خزانم و در پردهء خیال یک…
صبح زود
صبح زود پس از آن روز که فهمیدم عاشق شده است پشت یک آینه بسیار دلم دق شده است دم ِ طفلی که لب حوضچه…
شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است
شاخه بی سيب و جهان دامن پر از سنگ است بر سر هيچ ميان دو برادر جنگ است ماه من! ای به جهان تاج شهنشاهی…
سيب نارسيده
سيب نارسيده با خنده، از مقابلم آهسته رد شدي مثل كسي كه عاشق خود مي شود شدي چيزي نمانده است به پايان شب، بگو حالا…
سرود هزار وادیی سبز
سرود هزار وادیی سبز سیاهی آمد و پوشید چشم هایم را و با طناب ستم بست دست و پایم را صدای آهم از اعصار دور…
سرود سکوت
سرود سکوت سکوت سرشار از اشتهاست عنکبوت پیر مگسی را چهارچشم می پاید بگذار گنجشک هیچ آوازی پر نگیرد از شاخه و پرواز پشه یی…
ستاره
ستاره خوابیده شب قریه در آغوش ستاره تابوت خیابان شده گلبوش ستاره رازی که به هر شبپره افشا نتوانم وقت است کنم زمزمه در گوش…






