تو محیطی و دیگران همه جو

تو محیطی و دیگران همه جو همه را روبتست، از همه رو تا سر مویی از تو برجایست نبری ره بدوست، یکسر مو با همه…

تو مرهم دل ریشی و راحت جانی

تو مرهم دل ریشی و راحت جانی دوای درد دل بیدلان نکو دانی کمال حسن ترا گر بصد زبان گویم بحسن و لطف و ملاحت…

تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی

تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی «فداک عقلی و روحی » ندانمت که چه چیزی؟ مرا هوای تو از عقل و جان ربود،…

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی از نور جمالت نتوان گفت کماهی عارف بگرفتست بیک حمله تجرید از دولت دیدار تو از ماه بماهی…

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود جناب حضرت محبوب عاقبت محمود مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوست بیا که عمر عزیزست،میشود نابود یقین که…

جام جمست این دل بیچاره، گوش دار

جام جمست این دل بیچاره، گوش دار تا در کشم بگوش تو این در شاهوار یعنی مدار خسته دل عاشقان مست من زار و تن…

جام در پای صراحی سر نهاد

جام در پای صراحی سر نهاد گریه ای میکرد از بهر رشاد وین صراحی داد زد بهر شراب باطن خم داد این می خواره داد…

جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت

جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت دل بیاد چشم او در کنج هر میخانه رفت زاهدا،در دور چشم مست یار از باده…

جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست

جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست یار من، جان منی و جان جهانت بفداست شور عشقت ز جهان جان مرا یکتا کرد…

جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟

جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟ قصه طغیان ز حد شد، سوره غفران کجاست؟ محو گرداند گناه عالمی را در دمی یا…

جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست

جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست خوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست ساقیا، جام لبالب ده بمستان فنا دولت امروز…

جان نوروز و جان صد عیدی

جان نوروز و جان صد عیدی عیدی عاشقان بده، عیدی راحت روح و نور اعیانی «انتموا سیدی و مستندی » هر کسی رو بمقصدی دارد…

جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش

جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش دل به سودای تو افتاد، گرامی دارش عشق یاغی شد و با ما سر غارت دارد وصل را…

جانا، بجز از تو کس نداریم

جانا، بجز از تو کس نداریم وز لطف تو بس امیدواریم ما بوی تو از ازل شنیدیم تا روز ابد در انتظاریم گویند بما شما…

جانم از دولت درد تو دوایی دارد

جانم از دولت درد تو دوایی دارد دلم از صیقل ذکر تو صفایی دارد هر کرارو بتو شدجنت جاویدان یافت دوزخ آنجاست که رویی وریایی…

جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان

جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا بر بانگ ارغنون بده…

جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد

جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد وز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد دل بکوی تور سیدست، ولی می گذرد طاعتی کرد، ولی…

جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی

جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی که ما در هر جدیدی لذتی داریم، اگر دانی طریق عشق ورزیدن، ز جان خویش ترسیدن محال…

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست عاشق روی تو از هر دو جهان آزادست دل درین قاعده دهر نبندد عاشق زآنکه این قاعده سست آمد…

جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی

جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان بمصر عالم صورت…

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟ جعل اماره راهست و بد دین جعل را گفتم از سرگین گذر کن بساتینست در صحن بساتین جعل…

جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان

جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان بآب دیده گلگونم، ای جان ندارم طاقت ایان فرقت چه گویم من که بی تو چونم، ای…

جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا

جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا شبم تاریک و مرکب لنگ و در سر مایه سودا دوای خود نمی دانم، درین…

جگر گرمست و آهم سرد و دل خون

جگر گرمست و آهم سرد و دل خون خرد آشفته و جان مست و مجنون بدور دوست خوش حالیم و فارغ ز ملک خسرو و…

جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم

جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم خلاصی نبست جانم را، که عشقی در کمین دارم به حق روی چون ماهت،…

جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست

جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست لطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست ما که آشفته و رندان و گنه کارانیم عفوک لله،…

چراغ مرد معنی آشناییست

چراغ مرد معنی آشناییست بقدر آشنایی روشناییست بدرد عاشقی می سوز و می ساز نوای عاشقان در بی نواییست بجهد و سعی کس عاشق نگردد…

چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد

چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد دوست از خلوت جان جانب بازار آمد قصه در پرده نگوئیم،که آن شاه وجود خویشتن را ز پس پرده…

چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت

چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت دید صد زاری ما را و بصد زاری کشت سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگون که…

چشم گریان و دل زار و نزاری دارم

چشم گریان و دل زار و نزاری دارم در نهان خانه دل نقش نگاری دارم زر نابم، که ببازار جهان آمده ام محکی کو؟ که…

چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند

چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند سواد زلف سیاهت ستمگری داند ز لطف نرگس مستت نشان تواند داد دلی که سحر مبین در مبصری…

چند ازین افسانهای خاک و آب؟

چند ازین افسانهای خاک و آب؟ در طلب داری، رخ از دریا متاب چند گردی کوه و صحرا از هوس؟ پیش «هو» آ «انه حسن…

چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟

چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟ از نهان خانه تجریدم و از دار فنا تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟ گفت…

چند در مسجد و در صومعه غارت کردند

چند در مسجد و در صومعه غارت کردند سبب این بود که میخانه عمارت کردند باده گران شد و ذرات جهان مست شدند من ندانم…

چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن

چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن چه باشد کار معشوقان؟ دل عاشق سپر کردن در آن وادی که طاوس ملایک پر بیندازد مگس…

چندان که گفتم خاطر مرنجان

چندان که گفتم خاطر مرنجان رنجید و رنجاند آن شاه خوبان با آه سردم، با روی زردم سر در بیابان، مانند باران آشفته حالم، بی…

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟

چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟ چه بود حالت مجنون رند دامن چاک؟ خدای داند احوال جنس موجودات «الهی، انت الهی و لا اله…

چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی

چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی ببالا کی توانی شد؟ که پستی بدان، صوفی صاف، این مسئلت را ز ما دوری اگر از خود نرستی…

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟ چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟ ایمن آباد خداوند جهانست این بحر تو ازین بحر…

چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی

چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی غم جانانه باشد چو تو در میان نباشی می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای…

چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟

چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟ در این میدان که سرگردان چو گویم روان محزون و دل مجروح و تن زار چو مویم اندرین ره،…

چو رویت تازه گل در بوستان نیست

چو رویت تازه گل در بوستان نیست چو مویت سنبلی بر ارغوان نیست بدار آیینه بر رو، تا به بینی که چون روی تو رویی…

چو با تست مقصود، هرجا که هستی

چو با تست مقصود، هرجا که هستی گرش باز دانی ز هجران برستی درین جست و جو دور رفتی وگر نی چو خود را بدانی…

چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی

چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی بزن، ای پسر، چو مردان، قدمی بجست و جویی که جهان شراب خانه است و درو شراب کهنه…

چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد

چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد جمال دوست ز ذرات کون پیدا شد همیشه خم شراب ازل مصفا بود ولی بجان و دل ما…

چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز

چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز که پیش ناز تو میرم بصد هزار نیاز دلم غریب هوای دیار تست، بیا دمی بحال غریب دیار خود…

چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست

چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست هرجا که آیتیست در آنجا درایتیست از من قبول کن سخن خوش، باعتقاد هرجا درایتیست هم آنجا هدایتیست…

چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست

چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست ما را بتو صد گونه تولا و تمناست تو ساقی جانهایی و جانها بتو شادند در ده قدح…

چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود

چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود کار دل بیچاره من پرده دری بود در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم این شیوه ز…

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد کام دلم از لمعه دیدار برآمد آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش کام دل و جان…

چون ماه نو از مشرق انوار برآمد

چون ماه نو از مشرق انوار برآمد فریاد ز اسلام وز کفار برآمد حسنت سخنی گفت بگلذار و ریاحین ریحان بخجالت شد و گل زار…

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند آنکه پیوسته ز پیدا و نهان می‌داند همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او قیمت راهبر و…

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست ذرات جهان را بولای تو تولاست آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز آشوب جهان…

حدم آن کس زند که بادم داد

حدم آن کس زند که بادم داد باده جام دل گشادم داد بهر دفع خمار و رنجوری جام در مبداء و معادم داد گفتمش تایبم،…

حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری

حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری ز حد گذشت به غایت زمان مهجوری چو آفتاب جهانتاب ظاهرست حبیب حجاب مایه جهلست و پایه کوری…

حلقه بر در مزن، که بارت نیست

حلقه بر در مزن، که بارت نیست خانه کمتر طلب، که جارت نیست گفتمت ناروا مدار چنان هوس دار و این دیارت نیست هرچه با…

حلقه بر در مزن، که راهت نیست

حلقه بر در مزن، که راهت نیست جان تسلیم عذر خواهت نیست همه راه تو غفلتست، مرو فکر تنبیه و انتباهت نیست الله الله، که…

حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان

حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان! چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی دلت…

خاطرم آشفته و جان در ملال

خاطرم آشفته و جان در ملال رو بنما، ای مه فرخنده فال بی تو عجب مضطربم روز و شب! مرغ دلم چند زند پر و…

خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید

خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید دیده روشن شد،چو بوی یوسف کنعان رسید قصه عشق زلیخا را کجا پنهان کنم؟ کین حکایت از سواد…

خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟

خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟ چه کنم؟ چه چاره سازم؟ چه دوا کنم؟ چه درمان؟ غم عشق سرکش آمد، دل و…

خدا را، ای مذکر، رحم فرما

خدا را، ای مذکر، رحم فرما ز حد بگذشت سرمای تو بر ما زهر جا، هر که پرسد منزل اوست همه جا گو، همه جا…

خرد مستست و دل مستست و جان مست

خرد مستست و دل مستست و جان مست بسودایت روانِ ناتوان مست ز حد بگذشت مستیهای ذرات فلک مست و زمین مست و زمان مست…

خرده بینان طریقت همه صرافانند

خرده بینان طریقت همه صرافانند که بیک جو درم ناسره را نستانند دور ماندند ز دیدار تو سودازدگان همه حیران وعجب مانده که چون می…

خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟

خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟ بدوست راه نبردی، مگو حدیث فضول ز آفتاب جهانتاب عشق گرم شدیم فراغتیم ز عالم، چه…

خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی

خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی که مولی را نبیند غیر مولی حقیقت گر تنزل کرد در عشق بصورت ملتبس شد حرف معنی بصورت گر…

خلق گویند که در عشق بلیاتی نیست

خلق گویند که در عشق بلیاتی نیست قدمی نیست درین راه که آفاتی نیست بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانست نرود شب که دلم…

خورشید منور ز جمال تو هویداست

خورشید منور ز جمال تو هویداست در مشرب عذب تو چه گویم که چه سرهاست؟ عارف نکند منع من از عشق تو، آری مجنون چه…

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش بر سر کوی تو هر کس که رسد مست…

خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن

خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن بگشای رخ فرخ، عرض قد و قامت کن ای در دو جهان موزون، شد هر دو جهان مأمون در…

خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا

خوش خاطرم که یار مرا گفت مرحبا همراه مرحباست صفا در پی صفا صافی شدست شیشه دل از صفای عشق ای لطف مرحبای ترا جان…

خوش وقت من، که آینه کردار روشنم

خوش وقت من، که آینه کردار روشنم مرآت راست گویم و شانه نمی زنم آیینه چون نمود مرا آن چنان که هست آیین نه این…

خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی

خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی ماییم در هوایش دردی و داستانی از زلف او چه گویم؟ سودای خانه سوزی وز چشم او چه…

خیالست این که من بی یار باشم

خیالست این که من بی یار باشم محالست این که بی دلدار باشم نباشم یک زمان از یار خالی اگر در جنت، ار در نار…

در پس آیینه چیست باز نمایید

در پس آیینه چیست باز نمایید در رخ آیینه رو بروی شمایید در پس آیینه حکمتست و معانی در رخ آیینه در مقام لقایید گر…

در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند

در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند خزان درآمد و سر سبزی بهار نماند ز پای دار و سر تخت قصه کمتر گوی…

در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست

در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست از وهم درگذر، که درین گنج مار نیست خاکم به باد داد غمش، طَرفه حالتی کز جور دوست بر…

در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ

در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ نوری و ناری بگه صلح و جنگ از غم و فکر دو جهان رسته است عاشق دیوانه…

در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست

در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی در جمله…

در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟

در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟ یک دل که ایمنست ز غم در جهان کجاست؟ در گیر و دار فتنه دوران بسوختیم داری خبر بگوی…

در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟

در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟ سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟ بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم…

در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی

در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی در روح سیر کن، که جهان در جهان شوی در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک آن به…

در داستان عشق تفصی نمود یار

در داستان عشق تفصی نمود یار تکرار عشق کرد هزاران هزار بار دستار و خرقها گرو جام باده شد تا لمعه جمال تو دیدند آشکار…

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن با وجود سر کویت هوس حور و قصور هر…

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم بردیم ببازار جهان گرامی غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم مطلوب…

در دیده صاحب نظران کشف عیانست

در دیده صاحب نظران کشف عیانست کان ماه دل افروز پس پرده نهانست گر زانکه بغفلت روی این ره، نکنی سود هر سود که بی…

در سویدای دلم سودای اوست

در سویدای دلم سودای اوست در دل و جانم تمناهای اوست نیر اعظم، که شمع عالمست پرتوی از چهره زیبای اوست من نمی دانم ز…

در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت

در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت در حسن یار حیرت جان‌ها ز حد گذشت در نقطه دهان تو، کان سر نازکست کس را…

در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست

در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست کز آتش عشق تو در آن سر شرری نیست ذرات جهان آینه سر الهند در کوچه ما…

در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست

در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست این نکته که آن دلبر ما در همه جا هست هرجان، که دمی واقف اسرار خدا شد…

در قیامت همه کس طالب و جویا باشد

در قیامت همه کس طالب و جویا باشد دل ما طالب این قدر معلا باشد عشق،کان جان و دل و دین ز تو باز استاند…

در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور

در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور وقت آن شد که زنم خیمه بصحرای سرور صفت شیوه «احببت » شنید این دل مست علم…

در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم

در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم در گنج رسیدیم ولی مار ندیدیم دیدیم درین دیر کهن سال دل افروز دیار بغیر از تو…

در مجلس ما جز سخن یار مگویید

در مجلس ما جز سخن یار مگویید با حضرت آن یار ز اغیار مگویید در قلزم توحید همه غرق فنایند از جوشش آن قلزم زخار…

در مذهب ما باده مباحست و حلالست

در مذهب ما باده مباحست و حلالست این باده ز خم خانه اجلال جلالست این یار چه اشنید که در ماتم هجرست؟ آن خواجه چه…

در ملک وصال او ظل شجری دارم

در ملک وصال او ظل شجری دارم در باغ وصال او شیرین ثمری دارم از دولت او شادم، از بند غم آزادم در خلوت جان…

در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم

در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم هرجا که رسیدیم بجز یار ندیدیم عمری پس این پرده پندار بماندیم چون روی تو دیدیم…

در میان همه خوبان بت ما از همه به

در میان همه خوبان بت ما از همه به همه صافند ولی او بصفا از همه به من که با صورت زیبای تو دارم حالی…

در نهان خانه وحدت قمری پنهان است

در نهان خانه وحدت قمری پنهان است که همو جان جهانست و همو جانانست هیچ جا نیست وزو هیچ محل خالی نیست عقل حیرت زده…

در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟

در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟ تا بگویم بیقین منزل آن یار کجاست همه مستند و خرابند ز غفلت، هیهات! دل و جانی…