آن كه مي خواهد كارهاي

آن كه مي خواهد كارهاي بزرگ انجام دهد بايد چشم به آيندگان بدوزد و با عزم راسخ براي نسلهاي در راه فعاليت كند. (آرتور شوپنهاور)

آن كه مي‌خواهد نيكوكاري

آن كه مي‌خواهد نيكوكاري كند، بر در مي‌كوبد و آن كه عشق مي‌ورزد، در را باز خواهد ديد. (رابيندرانات تاگور)

آن كه نمي تواند از خواب

آن كه نمي تواند از خواب خود براي فراگيري دانش و آگاهي بكاهد، توانايي برتري و بزرگي را ندارد. (ارد بزرگ)

آن كه نفس خود را بالاتر

آن كه نفس خود را بالاتر و برتر از آنچه كه هست داند، هرگز به سر حد كمال نرسد. (نامشخص)

آن كه نه فضيلت دارد و نه

آن كه نه فضيلت دارد و نه دانش، به آنچه هست خرسند است. (افلاطون)

آن كه نيك است از برهنگان

آن كه نيك است از برهنگان نمي‌پرسد: “جامه‌هايتان كجاست؟” و نه از غريبه‌ها: “خانه‌هايتان كجاست؟” (جبران خليل جبران)

آن كه نيك باورمند باشد

آن كه نيك باورمند باشد، گر از نيكي و شكوه برخوردار باشد، هرجا سكني گزيند همچنان گرامي باشد. (بودا)

آن كه همراه نادانان شود

آن كه همراه نادانان شود، به راهي دراز رنجه گردد. همراهي نادانان چون همراهي دشمنان همواره دردناك است. (بودا)

آن كه هراسناك نيست كسي

آن كه هراسناك نيست، كسي را نمي هراساند؛ و تنها آن كه هراس مي افكند ديگري را ره مي نمايد. (نيچه)

آن كه هميشه ايثار مي كند

آن كه هميشه ايثار مي كند در خطر از كف دادن آزرم است. آن كه هميشه قسمت مي كند، دل و دست اش از قسمتگري…

آن گونه از دگرگوني را كه

آن گونه از دگرگوني را كه دوست داريد در ديگران ببينيد، در خودتان ايجاد كنيد. (گاندي)

آن كه هيچ نمي داند به

آن كه هيچ نمي داند، به چيزي عشق نمي ورزد. آن كه از عهده ي هيچ كاري برنمي آيد، هيچ نمي فهمد. آن كه هيچ…

آن گونه از سپاسگزاري كه

آن گونه از سپاسگزاري كه با زبان ابراز نشود، به درد هيچ كسي نمي‌خورد. (نامشخص)

آن گونه آموزش و پرورشي

آن گونه آموزش و پرورشي “خوب” است كه در جهت سازندگي هر چه بيشتر شاگرد باشد و به او كمك كند راستگو‌تر، بهتر، زيباتر و…

آن گونه خودباوري‌ كه

آن گونه خودباوري‌ كه برخاسته از احساس شايستگي، توانمندي و توانايي بي اندازه باشد، هرگز در درازمدت پابرجا و ماندني نخواهد بود. (آنتوني رابينز)

آن گونه كه باور داريد

آن گونه كه باور داريد، زندگي كنيد. آنگاه مي توانيد دنيا را زير و رو نماييد. (هنري تورئو)

آن گونه كه برخي مي

آن گونه كه برخي مي گويند، دوستان هميشه همنواز نيستند، بلكه تكنوازي هم دارند. (يوهان اسميت)

آن لطف و تغيير حالتي كه

آن لطف و تغيير حالتي كه بيهوده در عشق و سفر مي جوييم، موسيقي به ما مي دهد. (مارسل پروست)

آن مغرور حتي از اسبي كه

آن مغرور، حتي از اسبي كه كالسكه اش را پيش مي راند بيزار است. (نيچه)

آن نعمت نصيب ماست كه

آن نعمت نصيب ماست كه قدرش را مي دانيم، وگرنه از صورت زيبا براي كور چه حاصل؟ (ويليام تن)

آن هايي كه عميقا عشق مي

آن هايي كه عميقا عشق مي ورزند، هيچ گاه پير نمي شوند. ممكن است بر اثر كهولت سن از دنيا بروند اما جوان مي ميرند….

آن هنگام كه روحم عاشق

آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم. (جبران خليل جبران)

آنان كه آرزو دارند ميان

آنان كه آرزو دارند ميان افراد نادان، خردمند به نظر برسند، ميان خردمندان، نادان به نظر مي‌رسند. (نامشخص)

آنان كه از آنچه نبايد

آنان كه از آنچه نبايد شرمگين باشند، شرم دارند و از آنچه بايد شرمگين باشند، شرم ندارند، اينان در پي آموزه‌هاي دروغين بوده و به…

آنان كه از رسيدن به ريشه

آنان كه از رسيدن به ريشه ها هراس دارند، در روزمرگي دست و پا مي زنند. (ارد بزرگ)

آنان كه از نژاد روانها

آنان كه از نژاد روانها نژاده اند هيچ چيز را رايگان نمي خواهند، بالاتر از همه زندگي را. (نيچه)

آنان كه آزادي را فداي

آنان كه آزادي را فداي امنيت مي كنند، نه شايستگي آزادي را دارند و نه لياقت امنيت را. (بنجامين فرانكلين)

آنان كه آفتاب را به

آنان كه آفتاب را به زندگي ديگران ارزاني مي كنند، خود نمي توانند از آن بي بهره باشند. (نامشخص)

آنان كه به بزرگي مي رسند

آنان كه به بزرگي مي رسند كساني هستند كه شكست برايشان قابل درك نيست. (آنتوني رابينز)

آنان كه به راه قدسي

آنان كه به راه قدسي نرفته و در جواني گنجي اندوخته نكرده اند، مرغان ماهيخوار پير را مانند كه در درياچه اي بي ماهي از…

آنان كه به علم خود عمل

آنان كه به علم خود عمل نكنند، مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد. (نامشخص)

آنان كه پيروز مي شوند

آنان كه پيروز مي شوند، همان كساني هستند كه از مشورت دوستان بهره مي برند. (ويليام شكسپير)

آنان كه توان آزردن دارند

آنان كه توان آزردن دارند و هيچ كس را نمي آزارند به درستي كه وارثان شكوه ملكوتند. (ويليام شكسپير)

آنان كه تيشه به ريشه

آنان كه تيشه به ريشه بزرگان و ريش سفيدان مي زنند، خود و فرزندانشان را بي پناه خواهند ساخت. (ارد بزرگ)

آنان كه خرسندي بيشتري

آنان كه خرسندي بيشتري دارند، آرزوي كمتري دارند. (آنتوان دوسنت اگزوپري)

آنان كه خود را باور

آنان كه خود را باور دارند و لحظه [=دَم] را باور مي‌كنند، از زندگي لذت فراوان مي‌برند. آنان آموخته‌اند كه گذشته، انبان خاطره‌هاست نه انبار…

آنان كه در زندگي پيروز و

آنان كه در زندگي پيروز و كامياب شده اند، نخست از نظر فكر و روح، پيروز و كامياب بوده اند. (توماس اديسون)

آنان كه خويي جانور گونه

آنان كه خويي جانور گونه دارند و تنها در پي زدودن گرفتاريهاي خويش و يا گهگاه افزايش قلمرو زميني خود هستند، بزهكاران روزگارند. بايد گفت…

آنان كه دوستي و محبت را

آنان كه دوستي و محبت را به زندگي خود راه نمي دهند، به آن ماند كه طلوع خورشيد را مانع شوند. (سيسرو)

آنان كه در گذشته زندگي

آنان كه در گذشته زندگي مي كنند، تماس خود را با حال شگفت آور از دست مي دهند. (فلورانس اسكاول شين)

آنان كه راستي را در

آنان كه راستي را در ناراستي پندارند و ناراستي را در راستي بينند، هرگز به راستي نرسند. (بودا)

آنان كه زندگاني را بستري

آنان كه زندگاني را بستري از گلهاي سرخ مي دانند، هميشه از خارهاي آن شكايت دارند. (نامشخص)

آنان كه سامان و پويندگي

آنان كه سامان و پويندگي در كيهان را دروغ مي پندارند، همواره در انديشه كين خواهي و حمله به جهان پيرامون خويش هستند؛ زندگي خود…

آنان كه عشق خود را آشكار

آنان كه عشق خود را آشكار نكنند معشوق نخواهند بود. (ويليام شكسپير)

آنان كه گذشته را بخاطر

آنان كه گذشته را بخاطر نمي آورند، محكوم به تكرار آنند. (جرج سانتايانا)

آنان كه ملتها را آفريدند

آنان كه ملتها را آفريدند و بر فرازشان ايماني و عشقي آويختند، آفرينندگان بودند و اين سان زندگي را خدمت گزاردند. (نيچه)

آنان كه مي خواهند خوب

آنان كه مي خواهند خوب زندگي كنند بايد به حقيقت نزديك شوند؛ زيرا پس از نيل به مقام حقيقت يابي است كه دست از غم…

آنان كه نمي توانند خود

آنان كه نمي توانند خود را اداره كنند، ناچار به پيروي از ديگرانند. (ويكتور هوگو)

آنان كه نمي توانند

آنان كه نمي توانند مسئوليت بپذيرند، به رهبر نياز دارند و براي داشتن رهبر، داد و فرياد راه مي اندازند. (هرمان هسه)

آنان كه هميشه و مداوم از

آنان كه هميشه و مداوم از زندگي گله و شكايت دارند، كمتر از ديگران براي نبرد روزانه آماده هستند. (نامشخص)

آناني كه مي‌خواهند

آناني كه مي‌خواهند بهترين باشند، بايد همه‌ي تلاش خود را بكنند. (كيم وو چونگ)

انبوهي از برنامه هاي

انبوهي از برنامه هاي سازماني را كه من ديده ام همانند آيين هاي رقص بارانند، به هيچ وجه تأثيري بر هواي پس از آن ندارند،…

انتخاب امروز ما برآيند

انتخاب امروز ما، برآيند انديشه ها و راه بسيار درازي است كه تاكنون از آن گذشته ايم. اين انتخاب مي تواند سيماي جديدي را از…

انتخاب در دو چيز امكان

انتخاب در دو چيز امكان ندارد، يكي تولد و يكي مرگ. (لائوتسه)

انتقاد توانايي مردم

انتقاد، توانايي مردم ناتوان است. (لامارتين)

انتقام دليل سبكي عقل و

انتقام، دليل سبكي عقل و پستي روح است. (سقراط)

انتقام شيرين است بويژه

انتقام شيرين است بويژه براي زنان. (لرد بايرون)

انتهاي راه مرگ است؛

انتهاي راه، مرگ است؛ تكامل در انتهاست؛ هيچ چيز كامل نيست؛ يك معادله با سه مجهول. (نامشخص)

آنجا كه آتش فروزان است

آنجا كه آتش فروزان است، ظلمت شب را ياراي بقا نيست. (گوته)

آنجا كه ازدواجي بدون عشق

آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت مي گيرد به يقين، عشقي بدون ازدواج در آنجا رخنه خواهد كرد. (بنجامين فرانكلين)

آنجا كه استراحت كامل

آنجا كه استراحت كامل حكمراني مي كند ديگر جايي براي نفوذ نيروهاي مهاجم و كنشهاي عصبي وجود ندارد. (نامشخص)

آنجا كه بيم و هراس سايه

آنجا كه بيم و هراس سايه افكنده، شادي را راه نيست. (اپيكور)

آنجا كه تسليم عشاق شدن

آنجا كه تسليم عشاق شدن در هر صورت ننگ به شمار مي رود، علت اين امر را بايد در رفتار زشت و بدِ كساني جستجو…

آنجا كه جويندگان

آنجا كه جويندگان زمامداري، گدايان و گرسنگان باشند كه مي‌خواهند از اين راه كسب مال كنند، هرگز حكومت درستكار برپا نخواهد شد. (افلاطون)

آنجا كه درستي به بينش

آنجا كه درستي به بينش سوخت مي رساند، شور و اشتياق آتش را به ارمغان مي آورد. آتش حقيقي دلبستگي و باور پايدار، تنها از…

آنجا كه دل نيست موسيقي

آنجا كه دل نيست، موسيقي وجود ندارد. (واگنر)

آنجا كه ديگر تو را

آنجا كه ديگر تو را نردبامي نمانده باشد، بايد بداني كه چگونه از روي سر خويش بالا روي. از روي سر و از فراز دل…

آنجا كه ديگر نمي توان

آنجا كه ديگر نمي توان عشق ورزيد بايد آن را گذاشت و گذشت! (نيچه)

آنجا كه زندگي باز ايستد

آنجا كه زندگي باز ايستد هنر آغاز مي شود. (واگنر)

آنجا كه طبيعت باز مي

آنجا كه طبيعت باز مي ايستد هنر آغاز مي شود. (ويل دورانت)

آنجا كه عشق حضوري

آنجا كه عشق، حضوري نيرومند داشته باشد، دلشوره و نوميدي و ترس از ميان مي‌رود. (لئوبوسكاليا)

آنجا كه عشق در كار است

آنجا كه عشق در كار است، شكستي نيست. (لئوبوسكاليا)

آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد

آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد. نيچه

آنجا كه عشق يا نفرت

آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد. (نيچه)

آنجا كه فداكاري باشد و

آنجا كه فداكاري باشد و خدمتگزاري و نگاه هاي عاشقانه، خواست سَروري نيز هست. ناتوان تر از راههاي پنهان به دژ، به اندرون دل قدرتمندتر…

آنجا كه قدرت قدم مي

آنجا كه قدرت قدم مي گذارد، قانون ضعيف خواهد شد. (ناپلئون بناپارت)

آنجا كه مرد به صحت و

آنجا كه مرد به صحت و اهميت افكارش ايمان دارد، آن ندا و شوق لازم براي پشتكار و تلاش بي وقفه جهت كشف روشن ترين،…

آنجا كه نور بيشتر است

آنجا كه نور بيشتر است، سايه هاي سياه تري مي توان يافت. (گوته)

آنجا كه نوري نيست آدم

آنجا كه نوري نيست، آدم خوشبين شايد پرتوي ببيند، ولي بدبين چرا همواره مي‌خواهد آن را خاموش كند؟ (نامشخص)

آنجا يي وجود ندارد

“آنجا”يي وجود ندارد؛ هرچه هست، “اينجا” است. (فلورانس اسكاول شين)

انجام عمل غير ممكن خود

انجام عمل غير ممكن، خود، گونه اي تفريح است. (والت ديسني)

انجام كارهاي بد آسان است

انجام كارهاي بد آسان است و اين كردارها خود را گزند رسانند. كردارهايي نيك و سودمندند كه انجام‌شان بس دشوار است. (بودا)

انجام كارهاي بزرگ تنها

انجام كارهاي بزرگ تنها بوسيله ي رأي و اراده و مشيت و شور و قدرت و اختيار و آمريت و عقل پخته و رسايي كه…

انجام كاري كه براستي از

انجام كاري كه براستي از آن لذت مي بريد رمز عملكرد عالي است. (برايان تريسي)

انجام هر نوع خدمت و تحمل

انجام هر نوع خدمت و تحمل هر گونه سختي و مذلت را به راه معشوق، ننگ عاشق نشماريم، بلكه آن را از افتخاراتش دانيم و…

انجام وظيفه عالي ترين

انجام وظيفه، عالي ترين مقصد و منظور زندگي و اخلاق است و زندگي انسان در مركز دايره وظايف عمومي قرار گرفته است. (اسمايلز)

آنچنان رفتار كن كه رفتار

آنچنان رفتار كن كه رفتار تو بتواند به صورت قانون كلي درآيد. (ايمانوئل كانت)

آنچه آدم نسبت به چيزي

آنچه آدم نسبت به چيزي احساس مي‌كند، به ستوه آورنده‌تر از خودِ آن است. (كريستين بوبن)

آنچنان زندگي كن كه گويي

آنچنان زندگي كن كه گويي فردا خواهي مرد و آنچنان بياموز كه گويي تا ابد زنده خواهي ماند. (ماهاتما گاندي)

آنچه آدمي را سست عنصر مي

آنچه آدمي را سست عنصر مي سازد، عمل گريز يا تسليم است. (ژان پل سارتر)

آنچه آدمي را والا مي

آنچه آدمي را والا مي سازد، مدت زمان احساس هاي والا در اوست، نه شدت آن احساس ها. (نيچه)

آنچه از سر عشق انجام مي

آنچه از سر عشق انجام مي شود، فراسوي نيك و بد است. (نيچه)

آنچه از ما باقي مي ماند

آنچه از ما باقي مي ماند عشق است. (نامشخص)

آنچه اكنون هستيم نتيجه

آنچه اكنون هستيم نتيجه افكار ما تا امروز است. (برايان تريسي)

آنچه امروز انجام

آنچه امروز انجام مي‌دهيد، آينده‌ي شما را رقم مي‌زند، نه آنچه فردا انجام خواهيد داد. (رابرت كيوساكي)

آنچه از ميراث پدرانت

آنچه از ميراث پدرانت داري بطلب تا از آنِ تو شود. (گوته)

آنچه انجام مي‌دهيد مهم

آنچه انجام مي‌دهيد مهم است، ولي چگونگي انجام آن مهم‌تر است. (كيم وو چونگ)

آنچه انجام مي‌دهيد

آنچه انجام مي‌دهيد، بسيار مهم‌تر از آن چيزهايي است كه مرتب از آن سخن مي‌گوييد. (استيو چندلر)

آنچه انسان هرگز نخواهد

آنچه انسان هرگز نخواهد فهميد اين است كه چگونه در برابر كسي كه ما را آفريده و همه چيز ما از اوست، مسئول خواهيم شد…

آنچه انسان را به آواز

آنچه انسان را به آواز خواندن برمي‌انگيزاند، همان آواز خواندن است. (استيو چندلر)