مفاهيم خاص از دل يكديگر

مفاهيم خاص از دل يكديگر بيرون مي آيند. (نيچه)

مغز ما يك دينام هزار

مغز ما يك دينام هزار ولتي است كه متاسفانه بيشتر از يك چراغ موشي از آن استفاده نمي كنيم. (ويليام جيمز)

مفاهيم سازه هاي مغزي

مفاهيم سازه هاي مغزي اند، حال آنكه ايده ها مقدم بر فكر بشري هستند. در حقيقت، درك مغزي ما از ايده ها مفهوم را مي…

مفهوم خردمندي اين نيست

مفهوم خردمندي اين نيست كه بداني در نهايت چه كني، بلكه اين است كه بداني پس از اين چه كني. (نامشخص)

مفهوم زندگي با هدف فقط

مفهوم زندگي با “هدف” فقط اين نيست كه چه كاري انجام دهي، بلكه اين است كه براي چه آن را انجام مي دهي. (اسپنسر جانسون)

مفهوم زندگي در از

مفهوم زندگي در از خودگذشتگي يافت مي‌شود، نه در خودخواهي و خودپسندي. (كيم وو چونگ)

مفهوم كليسا نمي تواند به

مفهوم كليسا نمي تواند به قوت خود باقي باشد، مگر آنكه بپذيريم روح الهام بخشي كه اين كليسا را بنا نهاده زنده است، آن را…

مفيدترين وسيله يك دفتر

مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني ها است. (نامشخص)

مفهوم و هدف زندگي شما

مفهوم و هدف زندگي شما هرگز دگرگون نمي‌شود. (آنتوني رابينز)

مقام عالي انساني در

مقام عالي انساني در برابر شما است، آن را به دست آوريد. (فريدريش شيلر)

مقام نيست كه انسان را مي

مقام نيست كه انسان را مي سازد، بلكه انسان است كه مقام را مي سازد. برده مي تواند مردي آزاد باشد، جبار و خود كامه…

مقام هر فرد در زندگي

مقام هر فرد در زندگي بسته به آنچه كه مي داند نيست، بلكه بستگي دارد به آنچه كه مي خواهد و آنچه كه مي تواند….

مقصر كسي نيست كه مرتكب

مقصر كسي نيست كه مرتكب گناه شده، بلكه كسي است كه او را در تيرگي جهل باقي گذارد. (نامشخص)

مقام و منصب قدرت رهبري

مقام و منصب، قدرت رهبري ندارد، بلكه رهبر عامل ايجاد مقام و منصب است. (ناشناس)

مقياس ارزش انسان اهميتي

مقياس ارزش انسان اهميتي است كه به وقت خود مي دهد. (رالف والدو امرسون)

مقنيان چاه كن ها

مقنيان [ =چاه كن ها ] هرجا خواهند آب برند؛ كمانگيران تير در كمان كُنند؛ درودگران [ =نجاران ] از چوب چيزها كَنند؛ خردمندان خود…

مگذار كَس بدي را خُرد

مگذار كَس، بدي را خُرد انگارد و در دل گويد مرا نخواهد رسيد. ظرف آب نيز از ريزش قطرات آب پُُر گردد. نادان پُر از…

مگذار كَس نيكي را خُرد

مگذار كَس، نيكي را خُرد انگارد و در دل گويد مرا نخواهد رسيد. ظرف آب نيز از ريزش قطرات آب پُر گردد. دانا پُر از…

مگذار هيچ‌كس به آنچه خوش

مگذار هيچ‌كس به آنچه خوش يا آنچه ناخوش است، دل بندد. نديدن خوشي درد است و ديدن ناخوشي نيز درد است. (بودا)

ملاك موفقيت يا شكست

ملاك موفقيت يا شكست، نگرش است. (جان ماكسول)

مگر لازم است آنچه زيبا

مگر لازم است آنچه زيبا نيست زشت باشد؟ (افلاطون)

مگر نه اين است كه هرگاه

مگر نه اين است كه هرگاه دلي پر از مهر و صفا رنج مي برد تا شما را شادمان كند و چون شمع مي سوزد…

ملت خود را به حق رأي

ملت خود را به حق رأي همگاني نسپرده، اما با اين همه هر جا كه اين حق اكنون رايج است، به استقبالش رفته و معمولاًً…

ملت از راه آزادي به

ملت از راه آزادي به تعليم و تربيت دست مي يابند، نه برعكس. (جرج برنارد شاو)

ملتها احكام صحيح خود را

ملتها احكام صحيح خود را از تاريخ دريافت مي كنند. (نامشخص)

ملتها با دو دشمن وحشتناك

ملتها با دو دشمن وحشتناك روبرو هستند : اول كساني كه قانون را زير پا مي گذارند و دوم كساني كه اين قانون شكني را…

ملتي كه آزاديش به ستم

ملتي كه آزاديش به ستم گرفته شده، هر اندازه هم كه در ثروت و رفاه باشد، از نظر بشريت به اندازه يك پادو مغازه ارزش…

ملتي كه از علم و دانش

ملتي كه از علم و دانش بهره مند باشند، ديگر طعم گرسنگي را نچشيده و زندگي راحت و آسوده اي خواهند داشت. (نامشخص)

ممكن است كوشش براي

ممكن است “كوشش” براي آنچه كه آدمي بايد باشد، به خوبي آنچه كه آدمي به راستي هست و خود را بيان مي‌كند، نباشد، بلكه نوميدي…

ممكن است آماده شدن

ممكن است آماده شدن تضميني براي پيروزي نباشد، اما بي شك شما را در اين موقعيت قرار مي دهد. (جان ماكسول)

ممكن است انسان در مورد

ممكن است انسان در مورد مسايل ديگران درست قضاوت كند، ولي در مسايل مربوط به خودش به خطا رود. زيرا هنگام قضاوت در امور خودمان،…

ممكن است بيان عبارت محبت

ممكن است بيان عبارت محبت آميز، ساده به نظر برسد، اما بازتاب آنها تا بي نهايت ادامه مي يابد. (مادر ترزا)

ممكن است بارها و بارها

ممكن است بارها و بارها در طي دو ساعت وقت گذراني، انديشه هاي بيشتر و بهتري به ذهن ما برسد، تا اينكه هشت ساعت پشت…

ممكن است بزرگترين اره اي

ممكن است بزرگترين اره اي كه در جهان اختراع شده است در دست شما باشد و در عين حال، در ميان انبوهي از درختان جنگل،…

ممكن است چيزهاي ديگري

ممكن است چيزهاي ديگري سبب دگرگوني ما شوند، ولي دگرگوني ما از خانواده‌مان آغاز مي‌شود و در همان‌جا به پايان مي‌رسد. (نامشخص)

ممكن است حركت بزرگي از

ممكن است حركت بزرگي از شما سر نزند، اما هزاران كار كوچك است كه مي توانيد انجام بدهيد. (نامشخص)

ممكن است دروغ يك سال

ممكن است دروغ يك سال بدود، راستي در يك روز از او جلو مي افتد. (نامشخص)

ممكن است شما از شكست

ممكن است شما از شكست خوردن نااميد و مأيوس شويد، اما اگر امتحان نكنيد فنا خواهيد شد. (نامشخص)

ممكن است خداوند گهگاهي

ممكن است خداوند گهگاهي در برخي از رويدادها و امور دير كند، ولي بدان چَم نيست كه به ما پشت كرده و ما را براي…

ممكن است كه عاشق عيبهاي

ممكن است كه عاشق عيبهاي هولناك موجود در شخصيت محبوبه اش را ببيند و تشخيص دهد-كاستي هايي كه زندگي رنج آوري را به وي نويد…

ممكن است گناهي انجام

ممكن است گناهي انجام دهيم و جامعه از سر تقصير ما بگذرد، اما سلسله اعصاب ما دست از سر ما بر نمي دارد. (نامشخص)

ممكن است مردي كه هميشه

ممكن است مردي كه هميشه سؤال مي كند، ابله به نظر برسد، ولي كسي كه هرگز سؤال نمي كند، در تمام عمر ابله باقي مي…

ممكن است همه‌ي ما به يك

ممكن است همه‌ي ما به يك اندازه از دارايي، توان، هوش و آوازه بهره‌مند نباشيم، ولي توانايي عشق ورزيدن در همه‌ي ما به يك اندازه…

ممكن است يك نويسنده به

ممكن است يك نويسنده به اندازه ي يك سياستمدار و يا يك جهان گشا در تغيير سرنوشت دنيا مؤثر باشد. (بنجامين ديزرائيلي)

ممكن است مقداري زهر در

ممكن است مقداري زهر در كوزه اي ريخت و آن كوزه را شست و اثرات زهر را از بين برد، ولي چيزي را كه در…

من تماميت يك چيز را

من، “تماميت” يك چيز را زماني مي توانم ببينم كه “انديشه” در آن دخالتي نداشته باشد. (كريشنا مورتي)

من مي انديشم پس

[ من ] مي انديشم پس هستم، هستم چون فكر مي كنم، فكر مي كنم چون شك مي كنم. (دكارت)

من احساس آسودگي بيشتري

من احساس آسودگي بيشتري مي‌كنم، اگر دست كم يك پله پايين‌تر از حد توان خود زندگي كنم. (كيم وو چونگ)

من احساس مي كنم پس هستم

من احساس مي كنم پس هستم. (آندره ژيد)

من احساس مي كنم مختارم

من احساس مي كنم مختارم، پس مختارم. (نامشخص)

من ادراك شكست را با خود

من ادراك شكست را با خود مانند پرچم پيروزي به هر سو مي كشانم. (فرناندو پسوا)

من احساس مي كنم همواره

من احساس مي كنم همواره در پي چيزي هستم كه هرگز نخواهم يافت. (نامشخص)

من آدم خوشبيني هستم فكر

من آدم خوشبيني هستم؛ فكر نمي كنم اگر جز اين باشم، حال و روز ام بهتر از اين باشد. (وينستون چرچيل)

من از اين اندوهگين نمي

من از اين اندوهگين نمي شوم كه مردم مرا چنانكه هستم نمي شناسند، بلكه از آن غمگينم كه من مردم را چنانكه بايد و شايد…

من از اشتباه بيش از

من از اشتباه بيش از موفقيت درس آموختم. (نامشخص)

من از تلويزيون بيزارم

من از تلويزيون بيزارم، همان گونه كه از بادام زميني؛ اما نمي توانم بادام زميني نخورم. (نامشخص)

من از تعطيلات متنفرم؛

من از تعطيلات متنفرم؛ اگر شما مي توانيد ساختمانهايي را بسازيد، چرا بايد در كنار دريا بنشينيد؟ (نامشخص)

من از انديشيدن به اين

من از انديشيدن به اين نكته كه ما چه آسان تسليم نام‌ها و درجه‌هاي اجتماعي مي‌شويم و خود را به آداب و رسوم آن مي‌بازيم،…

من از حماقت هاي خود در

من از حماقت هاي خود در زندگي پخته شده ام. (نامشخص)

من از خوشبختي هاي اين

من از خوشبختي هاي اين جهان بهرمند گرديده ام زيرا در زندگي عاشق شده ام. (ويليام شكسپير)

من از خاكسپاري ها

من از خاكسپاري ها بيزارم؛ اين مراسم براي شخص مرده نيست، بلكه براي كساني است كه زنده مي مانند و از عزاداري لذت مي برند….

من از سودمند بودن دست

من از سودمند بودن دست نمي‌كشم. (لئوناردو داوينچي)

من از رايانه ها نمي

من از رايانه ها نمي ترسم، از نبود آن ها مي ترسم. (نامشخص)

من از طوفان نمي ترسم

من از طوفان نمي ترسم، زيرا آموخته ام كه چگونه قايقم را تكان دهم. (نامشخص)

من از فرداي خود نمي

من از فرداي خود نمي ترسم، ديروز سپري شده، امروزم را دوست دارم. (نامشخص)

من از گفتگو با

من از گفتگو با سالخوردگان، در امان مي‌مانم؛ زيرا آنها بيش از ما راهي را پيموده‌اند كه ما هم به نوبه‌ي خود، از آن خواهيم…

من از عشق بدم مي آيد

من از عشق بدم مي آيد، زيرا يك بار عاشق شدم و مادرم را فراموش كردم. (مارك تواين)

من از كساني كه حيله گري

من از كساني كه حيله گري را حكمت، نافرماني را شجاعت و ياوه گويي را حقيقت مي پندارند، نفرت دارم. (كنفوسيوس)

من از فضولي در زندگي

من از فضولي در زندگي ارزشمند نويسندگان بزرگ، متنفرم و هيچ زندگينامه نويسي هرگز از زندگي خصوصي من پرده بر نخواهد داشت. (نامشخص)

من از كساني كه نام خود

من از كساني كه نام خود را روي شهرت فرد ديگري بنا مي كنند، متنفرم. (نامشخص)

من از گفتگو و همنشيني با

من از گفتگو و همنشيني با افرادي كه بتوانند بيشتر بخندند و همين واكنش را در من برانگيزند، بسيار لذت مي‌برم. (وين داير)

من از مردمي كه مي نشينند

من از مردمي كه مي نشينند و رو به آسمان مي كنند و چشمها را در چشم خانه مي گردانند و مي گويند “خواست خدا…

من از هيچ مكتبي پيروي

من از هيچ مكتبي پيروي نمي كنم، از هيچ استادي چاپلوسي نمي كنم… ديوانه اي هستم كه قايقم را خود هدايت مي كنم. (گوته)

من از ياد دادن آنچه كه

من از ياد دادن آنچه كه ياد گرفته ام، هرگز خسته نشده ام. اين تنها خدمت ناچيزي است كه مي توانم آن را به خود…

من آزادي رفت و آمد و

من آزادي رفت و آمد و آزادي داشتن خانه و كاشانه را براي مردماني كه با چارپايان خويش بر اين زمين به سر مي‌برند، روا…

من اشخاص زنده را كساني

من اشخاص زنده را كساني مي دانم كه مبارزه مي كنند؛ بدون مبارزه، زندگي، مرگ است. (ويكتور هوگو)

من افتخار نمي خواهم

من افتخار نمي خواهم؛ آرزوي رهبري ندارم؛ فقط مي خواهم آنچه را يافته ام با ديگران در ميان بگذارم و افق هاي آينده را كه…

من اغلب نادانسته به همه

من اغلب نادانسته به همه چيز شك مي كنم، اغلب در جست و جوي خط مستقيمي هستم كه با هستي من برابري كند و آن…

من اگر در بهشت باشم ولي

من اگر در بهشت باشم، ولي به من بگويند حق نداري جهنم را به اين بهشت ترجيح دهي، از آن بهشت بيرون مي روم. (نامشخص)

من افرادي را كه در ميان

من افرادي را كه در ميان اشياء تاريك پيرامون خود در جستجوي آرامش هستند مي شناسم؛ يعني كساني كه در زمان خواب، اتاق خود را…

من اكنون به اندازه كافي

من اكنون به اندازه كافي مقتدر هستم كه شكست را تحمل كنم. (نيچه)

من اگر تسليم مي شدم

من اگر تسليم مي شدم، افرادي كه به من متكي بودند از گرسنگي مي مردند. تصوير اين افراد جدي و تهيدست هميشه در ذهنم رژه…

من آموخته‌ام كه هرگاه

من آموخته‌ام كه هرگاه كسي ناآرام و غمگين است يا پيشامد ناگواري برايش روي داده است، هيچ‌گاه از او نپرسم “چه شده؟” يا “مشكل چيست؟”،…

من اين نكته را مي پذيرم

من اين نكته را مي پذيرم كه هرچه در زندگي مي خواهيم، به شرطي به دست خواهيم آورد كه به ديگران كمك كنيم تا آنچه…

من آنچه را كه آرزو نمي

من آنچه را كه آرزو نمي كنم، آرزو مي كنم و از آن چيزي دوري مي گزينم كه ندارم. من نه مي توانم هيچ باشم…

من آينده را دوست دارم؛

من آينده را دوست دارم؛ زيرا مابقي عمرم را بايد در آن بگذرانم. (نامشخص)

من با اين فلسفه كه

من با اين فلسفه كه نااميدي و نكبت و غم، نيروي اخلاقي را تقويت مي كند مخالفم. افراد نيكبخت و شادمان هستند كه مهر و…

من با تمام وجود آرزو

من با تمام وجود آرزو دارم كه در آسمان نيز بتوانم به نقاشي خود ادامه بدهم. (نامشخص)

من با دوستم سخن مي گويم

من با دوستم سخن مي گويم، او نيز پاسخ مي دهد و من دوباره مي گويم و او نيز دوباره به من؛ تا اينكه ما…

من با عشق به تو تنها به

من با عشق به تو تنها به ميعادگاهم مي آيم، اما اين من، در ظلمت كيست؟ كنار مي آيم تا از او دوري كنم، اما…

من با كساني كه شاد

من با كساني كه شاد هستند، همنشيني مي‌كنم؛ كساني كه در حال پيشرفت هستند، كساني كه مي‌خواهند ياد بگيرند، كساني كه اهميتي به شنيدن متاسفم…

من باور دارم كه دو انسان

من باور دارم كه دو انسان از قلبشان به هم متصلند و مهم نيست كه چه كار مي كنيد، كه هستيد و كجا زندگي مي…

من بر اين باورم دشواري

من بر اين باورم، دشواري، تنها درسي است كه از ما مي‌خواهد هرچه زودتر و باشتاب‌تر، آن را بياموزيم تا ديگر رفوزه نشويم و ناگزير…

من باور ندارم كه رنج

من باور ندارم كه رنج تنها، آموزنده است. اگر رنج به تنهايي آموزنده بود، مي‌بايست همه‌ي مردم دنيا خردمند مي‌شدند؛ چون هر كسي به گونه‌اي…

من بر اين باورم كه ديدن

من بر اين باورم كه ديدن يك برگ علف، كمتر از سفر به ستارگان نيست. (والت ويتمن)

من بر اين باورم كه خرد

من بر اين باورم كه خرد يعني اهميت بسيار دادن به چيزهاي مهمي كه شمارشان اندك است و پشيزي اهميت ندادن به ديگر چيزها. (نامشخص)

من بر اين باورم كه عشق

من بر اين باورم كه عشق به يك شخص ِبزرگوار، بيش از هر چيز ديگر به انسان فروتني مي آموزد. (آندره ژيد)

من براستي فرمول دقيقي

من براستي فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم، اما فرمول شكست را به خوبي مي دانم: سعي كنيد همه را خشنود نگه داريد! (نامشخص)

من براي شادماني به دنيا

من براي شادماني به دنيا نيامده ام، [ بلكه ] آمده ام تا كارهاي بزرگ انجام بدهم. (لودويگ وان بتهوون)

من بر اين باورم كه

من بر اين باورم كه انسان‌ها بايد كارهاي نادرست خويش را بپذيرند و در درست كردن آنها بكوشند. چنين پذيرشي، روح انسان را نيرو و…