حاجتى نیست به پرسش که چه نام است این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا

حاجتى نیست به پرسش که چه نام است این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا جهل را مسند و بر فقر مقام است این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا علم و فضل و هنر و سعى…

مایة آسایش جان خون و استقلال ما

مایة آسایش جان خون و استقلال ما سرخی رخسار جانان خون و استقلال ما با اسارت نیست در ایمان نشانِ آبرو قوت و نیروی ایمان،…

نهال رسته امروزم امید است

نهال رسته امروزم امید است ثمـر گیرد زتو فردای بلخی تو باشی باقیـات الصالحاتم چه در دنیا، چه در عقبای بلخی به یاد صبح روی…

می آزادی و وحدت نرسد از چه به ما

می آزادی و وحدت نرسد از چه به ما مستبد شیخ صفت، دشمن جام است این جا ما به سرمنزل مقصود چه سان راه بریم…

دل که در وی عشق نبود، حفرة تنگ است و بس

دل که در وی عشق نبود، حفرة تنگ است و بس بی محبت یک نفس هم، یک جهان تنگ است و بس وه! که بر…

استاد عبدالرحیم ساربان؛ سرو روان موسیقی کلاسیک افغانستان

  نام استاد ساربان، با موسیقی کلاسیک و اصیل افغانستان گره خورده است؛ نامی که نه تنها یک هنرمند، بلکه یک مکتب و یک روح…

از ابر سیاه لعل و گهر می‌ریزد

از ابر سیاه لعل و گهر می‌ریزد وز دیدهٔ من خون جگر می‌ریزد بی‌روی تو از هر مژه‌ام در گلشن دامن‌دامن لاله تر می‌ریزد

از بس خوش و مست و دلربا می‌آیی

از بس خوش و مست و دلربا می‌آیی چون باد بهار جان‌فزا می‌آیی دل خانهٔ عشق توست آبادش دار چون خانه خراب شد کجا می‌آیی

افسوس که زندگی دمی بود و غمی

افسوس که زندگی دمی بود و غمی قلبی و شکنجه‌ای و چشمی و نمی یا جور ستمگری کشیدن هر روز یا خود به ستمکشی رساندن…

اگر دانی زبان اختران را

اگر دانی زبان اختران را شبانه بشنوی راز جهان را سکوت شب به صد آهنگ خواند به گوشت قصه های آسمان را

از مرگ نترسم که مددکار من است

از مرگ نترسم که مددکار من است در روز پسین مونس و غمخوار من است اجداد مرا برده به سر منزل خاک این مرکب خوشخرام…

امروز که عصر علم و فرهنگ بود

امروز که عصر علم و فرهنگ بود قانون جهان به دیگر آهنگ بود گر سجدهٔ تو به پیش این سنگ بود این عیب بود، عار…

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟ آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟ صد قرن بر افکار و عقول مردم فرماندهی و حکمرواییت چه…

آن ماه سخن ز بامیان می‌گوید

آن ماه سخن ز بامیان می‌گوید اسرار گذشتهٔ جهان می‌گوید دل قصهٔ عشق او ز چشمش پنهان از موی شنیده بامیان می‌گوید

آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد

آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد وآن جامه که کودک گدایی یابد چون لذت فتحی‌ست که اقلیمی را لشکرشکنی، جهانگشایی یابد

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر انوار تجلی الهی بنگر در وادی نقره فام گردون هر شب آن قافله لایتنهای بنگر

ای بار خدای پاک دانای قدیر

ای بار خدای پاک دانای قدیر دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر آن را که به لطف خویش عزت دادی تا زنده بود به…

ای سرو روان بیا که دستت بوسم

ای سرو روان بیا که دستت بوسم لبهای ظریف می پرستت بوسم گر من نخورم تو باده در جامم ریز تا مست شوم دو چشم…

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست ترسم که ترا چاکر خود پندارند آن مورچگان که رزقشان…

ای سرو روان که نخل امید منی

ای سرو روان که نخل امید منی وی مایهٔ جان که عمر جاوید منی در شهر شما که آسمان پر ابر است مهتاب منی، فروغ…

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟ یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟ یک جعبهٔ استخوان، دو پیمانهٔ خون پنهان تو…

ای مرغ شباهنگ دل‌انگیز، بنال

ای مرغ شباهنگ دل‌انگیز، بنال قربان تو، ای طایر شب‌خیز، بنال از نالهٔ تو مرغ دلم نالد زار این ناله به آن ناله درآمیز، بنال

این سنگ ملون که گهر می‌نامند

این سنگ ملون که گهر می‌نامند وآن آهن زردگون که زر می‌خوانند بی‌گوهر ارزندهٔ معنی همه را مردان گهرسنج هدر می‌دانند

این صبح همان و آن شب تار همان

این صبح همان و آن شب تار همان ما شش در و این چهار دیوار همان استاد زمانه یک سبق داده به ما تکرار همان…

این کینه وران باز به نیرنگ دگر

این کینه وران باز به نیرنگ دگر دارند سر فتنه به آهنگ دگر فریاد که این شعبده بازان هر روز خواهند به نام آشتی جنگ…

با خلق نکو بِزی که زیور این است

با خلق نکو بِزی که زیور این است در آینهٔ جمال، جوهر این است آن قطرهٔ اشکی که بریزد بر خاک بردار که گنج لعل…

بر قلهٔ کهسار، درختی برپاست

بر قلهٔ کهسار، درختی برپاست بر شاخ درخت، آشیانی پیداست غم کوه و درخت، زندگانی من است بر شاخ درخت، مرغکی نغمه‌سراست

بی‌دولت عشق زندگانی نفسی‌ست

بی‌دولت عشق زندگانی نفسی‌ست هنگامهٔ عشرتِ جوانی هوسی‌ست بی‌باد بهار جای گل در گلشن یا دستهٔ خار خشک یا مشت خسی‌ست

بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

بیا ساقی بده آن جام گلرنگ که زد بر شیشهٔ من آسمان سنگ به صد صحرا نمی‌گنجد غم دل چه سان گنجایمش در سینهٔ تنگ

پیران که چنین مقام و حرمت دارند

پیران که چنین مقام و حرمت دارند زان نیست که یک دو دم قدامت دارند این حرمت از آن است که آنها دو نفس در…

تا این خرد خام تو، معیار بود

تا این خرد خام تو، معیار بود این ساختن و شکستت کار بود تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ هر جا که…

تا بر لب من آه شررباری هست

تا بر لب من آه شررباری هست بر ساز شکستهٔ دلم تاری هست درهای امید را اگر بربستند تا مرگ بود رخنهٔ دیواری هست

چو گم شد پرتو عشق از دل من

چو گم شد پرتو عشق از دل من خدایا چیست جز غم حاصل من سحاب عشق اگر یکدم نبارد بسوزان خرمن آب و گل من

چو از دل عشق رفت آزار آید

چو از دل عشق رفت آزار آید چو گل رفت از گلستان خار آید نمی‌بینی که چون پنهان شود مهر شب تاریک اندُه‌بار آید

چه باشد زندگانی را بهایی

چه باشد زندگانی را بهایی فسرده از نمی، خشک از هوایی ز مطبخ سالها تا مستراحیم مگر این زندگی یابد بقایی

چون در کف روزگار گشتیم زبون

چون در کف روزگار گشتیم زبون چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون جاسوس خرد دگر چه جوید از ما گوید که از این شهر…

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند آن دم که نی شبانه را ساز کند غمهای زمانه را فرو بندد در ابواب نشاط یک به…

در باغ جهان تو هم گل زیبایی

در باغ جهان تو هم گل زیبایی بویا و دل‌انگیز و چمن‌آرایی عمری‌ست که گل‌های دگر می‌خندند این غنچهٔ تر چرا تو لب نگشایی

دل در همه حال تکیه‌گاه است مرا

دل در همه حال تکیه‌گاه است مرا در ملک وجود پادشاه است مرا از فتنهٔ عقل چون به جان می‌آیم ممنون دلم خدا گواه است…

در گلشن زندگی به جز خار نبود

در گلشن زندگی به جز خار نبود جز درد و غم و محنت و آزار نبود امید نکرد گل که یاس آمد بار سرتاسر زندگی…

دل در غم عشق تو برومند بود

دل در غم عشق تو برومند بود در پرتو دیدار تو خرسند بود بگذاشته ام در کف و گویم هر روز در شهر شما بهای…

دی شاخ شکوفه در چمن می‌خندید

دی شاخ شکوفه در چمن می‌خندید بر سنبل و نسرین و سمن می‌خندید از دور سپیدهٔ سحر را دیدم بر روز خود و به شام…

سر راه غریبان خار روید

سر راه غریبان خار روید ز کشت شان دل بیمار روید به هر جایی که کارم تخم امید به جای گل همه آزار روید

شب است ساقی! ساغرت کو؟

شب است ساقی! ساغرت کو؟ فروغ ماه و نور اخترت کو؟ ز دور آید صدای مرغ شبگیر نوا و نغمهٔ جان‌پرورت کو؟

شهرت طلبی چند به هم ساخته‌اند

شهرت طلبی چند به هم ساخته‌اند چون گرگ گرسنه در جهان تاخته‌اند کردند به زیر پا هزاران سر و دست تا گردن شوم خود برافراخته‌اند

سرمایهٔ عیش، صحبت یاران است

سرمایهٔ عیش، صحبت یاران است دشواری مرگ، دوری ایشان است چون در دل خاک نیز یاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز برخاست ز دور نغمه های دمساز تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز ای شور جوانی! تو…

صبح است ز خرمی جهان می‌خندد

صبح است ز خرمی جهان می‌خندد هر قطره به بحر بیکران می‌خندد بو در گل و نشئه در می و می در جام از شوق،…

عارف به دل ذره جهان می‌بیند

عارف به دل ذره جهان می‌بیند آنجا مه و مهر و کهکشان می‌بیند کوری بنگر که چشم دانشور عصر دست و سر کشتگان در آن…

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند ز همراهان خود یکدم بریدند چنان از صحبت ما دل گرفتند که سهوا هم به سوی ما ندیدند

گر خاک در یار نَرُفتیم گذشت

گر خاک در یار نَرُفتیم گذشت گر طعنهٔ اغیار شنفتیم گذشت آن سوز که در سینهٔ ما پنهان بود گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت

کشتند بشر را که سیاست این است

کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این است در کسوت خیرخواهی نوع بشر زادند چه فتنه ها، مهارت این…

گر علت مرگ را دوا می‌کردند

گر علت مرگ را دوا می‌کردند گر چارهٔ این نوع دو پا می‌کردند می‌دیدی کاین جماعت تیره‌نهاد بر روی زمین چه فتنه‌ها می‌کردند

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم هر جا که روی چو سایه دنبال توییم گر خسته شدی ز راه، دل مرکب توست حمال…

هر ذرهٔ خاک من زبانی دارد

هر ذرهٔ خاک من زبانی دارد از گردش دهر دوستانی دارد این کهنه‌ردای من نهان در هر چین تاج و کله جهان‌سِتانی دارد

هرکس که به ازدواج پابند شود

هرکس که به ازدواج پابند شود معروض به داغ و درد فرزند شود دهقان زمانه بر کسی می خندد کز کشتن تخم مرگ خرسند شود

یارب به کسانی که جگر سوخته‌اند

یارب به کسانی که جگر سوخته‌اند یک عمر متاع درد اندوخته‌اند خاکم به هوای آن جوانمردان کن کز هرچه به جز تو دیده بردوخته‌اند

یارب سوزی که جسم و جان را سوزم

یارب سوزی که جسم و جان را سوزم این کارگه سود و زیان را سوزم یک شعلهٔ جان‌سوز که در آتش آن خود را سوزم…

یارب دردی که ناله آغاز کنم

یارب دردی که ناله آغاز کنم شوری که سرود شوق را ساز کنم چشمی که به سوی خویش چون باز کنم آن گمشده را از…

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هر جور که دیدیم ز ایام گذشت آلام اگر دست ز ما باز نداشت ما پیر شدیم…

وعدۀ فردا

وعدۀ فردا تا سر به پای آن بت رعنا گذاشتیم پا بر فراز طارم اعلی گذاشتیم قانع به فیض خشک لبی های ساحلیم گوهر به…

وطن

وطن داند خدا که بعد خدا می پرستمت هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت ذرات هستیم زتو بگرفته است جان چون برتری زجان…

هر مرد که سنجشی ندارد

هر مرد که سنجشی ندارد چشمی است که بینشی ندارد چون مرده بکوی زندگانی نیست هر قوم که جنبشی دارد بازی است که مرغ خانگی…

هر کس که چو مرد کار خود داد انجام

هر کس که چو مرد کار خود داد انجام نـــامرد صفت نمی کشــــد ناز لئــــام در سینه ی روزگار زن پنجه چو شــیر تا پشـــت…

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هــــر جـــور که دیـــدیم ز ایــام گذشت آلام اگـــــر دســــت زمــا بـاز نداشت مـا پیــر شــــدیم و…

هدیه به مادران

هدیه به مادران رهروی روشندلی از با یزید کرد پرسش کای مراد هر مرید باز گو آخر کجا بشتا فتی کاین همه گنج سعادت یافتی…

هان ! که گنجینه ی گهر و قت است

هان ! که گنجینه ی گهر و قت است منبع قدرت و ظفر وقت است وقت را ای پسر منه از کف که بود وقت…

نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر

نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت ساقی هر…

نیایش

نیایش آنچه از طاقت بلند است ای خدا نیست جز یاس از قبول التجا مضطری در مانده آواره ای بی پناهی بیکسی بیچاره ای نا…

ناله به دل شد گره، راه نیستان کجاست؟

نالــــه به دل شــــد گره، راه نیستان کجاست؟ سینه به‌ من شد قفس،طرف بیابان کجاست؟ در تــف ایــن بـادیــه، ســــوخـت ســـراپـا تـنـم مــزرعم آتـش گرفت،…

میهنم تو را می پرستم

میهنم تو را می پرستم داند خدا که بعد خدا می پرستمت هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت ذرات هستیم زتو بگرفته است…

من آن صیدم که می غلتد به خون در چنگ شهبازی

من آن صیدم که می غلتد به خون در چنگ شهبازی نه یارای فغان می بیند و نی راه پروازی شب است ، اما نمی…

ملت و دولت

ملت و دولت دولت از نیروی ملت شد پدید وای از آن دولت که ملت را ندید هیچ دولت را نیابی پایدار گر نباشد پایه…

مقصد ز نماز ما صف آراستن است

مـــقصد ز نماز مــــا صف آراســــتن اســـت یــا دل زغــبـــار شـــرک پیــــراســـتن است چون نیست حضور ، دل چوبوزینه چه سود زین خفتن و خم…

مرد ره

مرد ره بگداخت زین گرما مراستخوان به کانون بدن یا مرحبا نعم البلد یا حبذا نعم الوطن آن سیمگون ایام کو، آن ارغوانی شام کو…

گیرم که همه عیب و هجایم گویند

گیرم که همه عیب و هجایـم گوینــد از من چــه زدود گـــیرم که همـــه راه ثنایــــم پوینـــد بر من چــه فزود آن شاخ شکوفه در…

گفت شب الماس را اشک یتیم

گفت شب الماس را اشک یتیم از کجا آیی کجا باشی مقیم گفت از ظلمات می آیم برون از دل سنگ سیاه قیر گون جایگاهم…

مخمس استاد خلیل الله خلیلی بر نعت پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم

مخمس استاد خلیل الله خلیلی بر نعت پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم ای نور خدا، صبح کرم، مطلع انوار در…

گر علت مرگ را دوا می کردند

گــر علت مرگ را دوا مــــی کردند گــر چارهء این نوع دوپا میــــکردند می دیدی کاین جماعت تیره نهاد بر روی زمین چه فتنه ها…

کى باشد و کى که باز آیم سویت

کـــى باشـــــد و کـــى که باز آیم سویت چون ســــرمه کشم به دیده خاک کویت تو چون گل خندان شوى از شادى و من پــــــــروانه…

کشتند بشر را که سیاست این است

کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این اسـت در کســوت خـــیرخواهی نــوع بشـــر زادند چه فتنه ها که مهارت…

كاكه و شيطان

كاكه و شيطان تا پنجا شصت سال پيش هنوز در كابل آيين كاكه بازي باقي مانده بود و آداب خاصي داشت . كاكه ها جامه…

قلم در پنجۀ من نخل سرما خورده را ماند

قلم در پنجۀ من نخل سرما خورده را ماند دوات از خشک مغزی ها، دهان ِ مرده را ماند نه پیوندی به دیروزی، نه امیدی…

قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند

قــلم در پنــجة من نخلِ ســـرما خـــرده را ماند دوات از خشــــک مــغزي ها دهانِ مرده را ماند نه پيـــوندي به ديــروزي نه امــيدي به…

ظلمت سرا

ظلمت سرا چه گلها چیده ام از آرزو در دامن فردا که سازم از بهار و هم رنگین گلش فردا مرا از مزرع دیروز چون…

صاحب نظران

صاحب نظران دوش در خدمت صاحبنظر دانایی داشتم صحبت جان بخش روان افزایی گفتمش چیست بگو راز سعادت گفتا در دل تیره شبی گوهر ناپیدایی…

شهر طوفان برده

شهر طوفان برده قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند نه پیوندی به دیروزی…

شهر آفتاب ها

شهر آفتاب ها این روز های زود گذر همچو آب ها ما را برند سوی عدم با شتاب ها هر روز ابر تیره کند روی…

شکوه

شکوه به داغ نامرادی سوختم ای اشک، طوفانی! به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ، جولانی! درین مکتب نمی‌دانم چه رمزِ مهملم یارب که…

شاهان بی اورنگ ها

شاهان بی اورنگ ها آمد بهار جانفزا با بوی ها با رنگ ها با گریه ها با خنده ها با صلح ها با جنگ ها…

سرود معلم

سرود معلم تا بر فروزد اختران هر شام در دنیای ما تا باد گردد مشکبو در کشور زیبای ما تا لاله ها رنگین شود در…

سرود کوهسار

سرود کوهسار شب اندر دامن کوه درختان سبز و انبوه ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی شب عشق و جوانی میان سبزه و گل…

سرود شب

سـرود شب شبهای روشن، تنها نشینیم در پهلوی هم، در نور مهتاب تا باد خیزد، نالنده از کوه تا نور افتد، لرزنده بر آب در…

سرود کهسار

سرود کهسار شب اندر دامن کوه درختان سبز و انبوه ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی شب عشق و جوانی میان سبزه و گل…

سرمایهء عیش،صحبت یاران است

ســــرمایهء عیش،صــحبت یـاران است دشـــواری مــــرگ،دوری ایشــان است چـــون در دل خــــاک نیز یـــاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است

ساغر سرشار

ساغر سرشار نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت…

زندگي در بردگي شرمندگي است

زندگي در بردگي شرمندگي است معنــي آزاد بودن زندگي است ســر كه خـــم گردد به پاي ديگــران بر تن مــــردان بــود بــار گـران بندة حق…

ساغر سر شار

ساغر سر شار نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سر شار دگر تا بود فصل گل…

زمین سخت و آسمان دور

زمین سخت و آسمان دور این مثل از قدیم مشهور است که زمین سخت و آسمان دور است لیک آنها که راه یافته اند هم…

راه نیستا ن

راه نیستا ن ناله به دل شد گره ، راهِ نیستان کجا ست ؟ خانه قفس شد بمن ، طرفِ بیابان کجا ست ؟ اشک…