مخمس استاد خلیل الله خلیلی بر نعت پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم

مخمس استاد خلیل الله خلیلی بر نعت پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم

ای نور خدا، صبح کرم، مطلع انوار
در کشور ما خیمه فرو هشته شب تار
یک روزن امید، در آن نیست پدیدار
هم قافله گم گشته و هم قافله سالار
هم یار جدا مانده در این شام و هم اغیار
خورشید بیاید به بلورینه دواتش
خضر آید و مملو کند از آب حیاتش
طوبی قلم آرد به من از شاخ نباتش
جبریل ورق عرضه کند از وجناتش
تا من به حضور تو کنم درد خود اظهار
ای مهد کرم ای که کریم ابن کریمی
تو مخفرت کعبه و رکنی و حکیمی
تو نازش این کاخ دلاویز قدیمی
قندیل خدا بر زبر عرش عظیمی
بگزار قدم بر سر ما نیز تو یکبار
جز حضرت تو روی بدرگاه که آریم
جان را به تمنای که از شوق سپاریم
بگزار که این هدیه به پای تو گزاریم
ما ابر امیدیم به کوهسار که باریم
از مشهد دل سرزده این ابر گهربار
هنگام مصاف است ولی هم نفسی نیست
فریاد که در معرکه فریادرسی نیست
دزد آمده در خانه و بیم عسسی نیست
جز برهنه پایان تو در جنگ کسی نیست
بس کشته بخون خفته و کس نیست مددگار
زین فاجعۀ شوم که بر ما به زمین رفت
فریاد اسیران تو تا چرخ برین رفت
آرامگۀ شیر خدا بلخ گزین رفت
ای صاحب دین رحم بما دار که دین رفت
در قلعه توحید نه در ماند نه دیوار
غلتیده به خونیم چه عالی و چه دانی
از حال دل امت مظلوم تو دانی
وامانده درین حادثه الفاظ و معانی
جانها به فدای تو که تو جانِ جهانی
هم جان جهانی تو و هم شاه جهاندار
از ما به جهان ملت بیچاره تری نیست
مظلومتر از ملت افغان دیگری نیست
صد شهر بخون تر شده کس را خبری نیست
سوگند به نامت که چو ما دربدری نیست
نی دار به جا مانده در آنجا و نه دیار
بر مسند اقبال کسانی که نشستند
پیمان تو و عهد خداوند شکستند
میثاق به اهل ستم و کفر ببستند
با غیر ببستند و ز احباب گسستند
از یار بریدند و ببستند به اغیار
من حامل فریاد شهیدان وفایم
من قاصد درد و الم رنج و عنایم
من نالۀ زنجیر اسیران جفایم
آواره و گم گشته ندانم به کجایم
ای ابر کرم بر سر آواره دمی بار
اللهمَّ آمین یارب العالمین

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *