گلچین اشعار خلیل الله خلیلی
اعتماد بخود
اعتماد بخود راه خود رو که دیگران رفتن نه چنان رو که دیگران رفتند به تو دادند چون نگاه نوین جستجو کن بجو راه نوین…
پیران که چنین مقام و حرمت دارند
پیران که چنین مقــام و حرمــــت دارند زان نیست که یـک دو دم قـدامت دارند این حرمت از آن است که آنها دو نفس در…
زندگي در بردگي شرمندگي است
زندگي در بردگي شرمندگي است معنــي آزاد بودن زندگي است ســر كه خـــم گردد به پاي ديگــران بر تن مــــردان بــود بــار گـران بندة حق…
کشتند بشر را که سیاست این است
کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این اسـت در کســوت خـــیرخواهی نــوع بشـــر زادند چه فتنه ها که مهارت…
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هــــر جـــور که دیـــدیم ز ایــام گذشت آلام اگـــــر دســــت زمــا بـاز نداشت مـا پیــر شــــدیم و…
الهی ! اشک چشمی، سوز آهی
الهی ! اشک چشمی، سوز آهی فروزان خاطــری، روشن نگاهــــی زهرسو بسته شـــــد درهای امید کلیدی ، رخنه ئی ، راهی پناهی
تعظیم این روز بزرگ انوار عرفان آورد
تعظیم این روز بزرگ انوار عرفان آورد وجد آورد شور آورد نور آورد جان آورد پیغام نو از عصر نو در گوش افغان آورد در…
ساغر سرشار
ساغر سرشار نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت…
کى باشد و کى که باز آیم سویت
کـــى باشـــــد و کـــى که باز آیم سویت چون ســــرمه کشم به دیده خاک کویت تو چون گل خندان شوى از شادى و من پــــــــروانه…
هر کس که چو مرد کار خود داد انجام
هر کس که چو مرد کار خود داد انجام نـــامرد صفت نمی کشــــد ناز لئــــام در سینه ی روزگار زن پنجه چو شــیر تا پشـــت…





