مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست

مگو اينكه مردم ثنا خوان من نيست بمردم بگو اين سخن زان من نيست لبت را بگو كم سخن گويد از عشق من سخن خيزد…

‎ملك خدا

‎ملك خدا ‎تپيدند و حياتش نام كردند ‎خزيدند و مماتش نام كردند ‎ گشودن رشته ى طول امل را ‎خطوط سرحداتش نام كردند ‎پيِ تقسيم…

من مرده و تو زنده

من مرده و تو زنده دزدى به كيسه بر گفت: كاى موذى گزنده خواهى اگر به هر جيب باشى تو ره برنده رنگين بكن جلت…

‎منتظر الوزاره ام

‎منتظر الوزاره ام ‎كته و بد قواره ام، خاده نيم مناره ام ‎شوقى و خوشگذاره ام، صاحب خوب خانه ام ‎منتظر الوزاره ام ‎بابه من…

‎من و تو

‎من و تو ‎در دهر يكى بيكس و بيچاره منم من ‎از عشق تو سرگشته و آواره منم من ‎ديوانه و رسواى تو همواره منم…

مورچگان

مورچگان ‏‎آنانكه همى شيفته ى بوى بهارند ‏‎آنانكه همى ديده به راه بر و بارند ‏‎آنانكه همى نوش پذير گُل و برگند ‏‎آنانكه همى گوش…

مور ضعيف

مور ضعيف مورى تهء پائى شد و ناليد و چنين گفت كاى بيخبر همچون تو مرا هم سر و پائيست فرياد كه گوش شنوا بر…

‎ميروى سوى سفر باز كى مى آيى

‎ميروى سوى سفر باز كى مى آيى ‎اى گل تازه و تر باز كى مى آيى ‎شده ام دور از تو ‎زار و رنجور از…

‎موقوفست يا نه ؟

‎موقوفست يا نه ؟ ‎ديگر بيگارى موقوفست يانه ؟ ‎غريب آزارى موقوفست يانه ؟ ‎دريور با كلينر گفت در راه ‎خلاف رفتارى موقوفست يانه ؟…

‎ميكند مهر و بنده بى دخل است

‎ميكند مهر و بنده بى دخل است ‎زخم دندان به لعل گل فامش ‎ چون عقيق ست كنده بر نامش ‎گفت دندانِ گوهرانعامش ‎كاندر اين…

‎ميهن اى ميهن

‎ميهن اى ميهن ‎مكن از شمع رويت نااميدم ميهن اى ميهن ‎كه من پروانه ى هردم شهيدم ميهن اى ميهن ‎ببخشا سرمه ى بينش، به…

ميوند

ميوند ‎اى جاده ى خوش هواى ميوند ‎ اى خاطر خلق از تو خرسند ‎اى طينت پاك را همآهنگ ‎اى روح گشاده را همانند ‎اى…

‏‎ناله ى شام

‏‎ناله ى شام ‏‎گاه گاهى كه ز شيرين دهنان ياد كنم ‏‎گريه بر تلخيِ جانكندنِ فرهاد كنم ‏‎هر كجا بر دهنِ غنچه زند باد صبا…

‎ناخن تقدير

‎ناخن تقدير ‎مرغ سبك بال من، بال بكش پر بكش! ‎امشب از اين تيره خاك تا به فلك سر بكش! ‎خيمه ى مجنون فراز، دامن…

‎نامردمى

‎نامردمى ‎دلم را سر بسر سودا گرفته ‎كه در زلف بتان ماوا گرفته ‎سياه زلفان او در پا فتاده ‎بلا بالاى او بالا گرفته ‎غم…

‎‎نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا

‎‎نامه منظوم به جناب محترم محمد اسرائيل رويا ‎بي تو چندين بهار آمد و رفت ‎روز و شب بى شمار آمد و رفت ‎سبزه از…

نشر الامراض

نشر الامراض آب حمام و تيغ سلمانى بود اين هر دو دشمن جانى آب حمام، خندق مردار تيغ دلاك، دشمن خونخوار آب حمام بس كه…

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بر دوید بر او بر، به روز بیست پرسید آز آن چنار که تو چند…

نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد

نقشه ات را به قلم منشى تقدير كشيد حيرتم برد بدينسان كه چه تصوير كشيد ماه را با رخ خوبت به نظر سنجيدم از زمين…

نقد فرصت

نقد فرصت به شادى زى كه دنيا غم نيرزد هزاران بيش با اين كم نيرزد دمى را رخصت نظاره دارى كه گر با غم رود…

‎نعل و ميخ

‎نعل و ميخ ‎نعلى زبان به طعنه گشود و به ميخ گفت ‎كاى خارخار ديده و دل بى حياستى ‎ با ما تو را به…

‎نواى وقت

‎نواى وقت ‎بشتاب كه وقت در شتاب است ‎سيماب صفت به پيچ و تاب است ‎درياب كه اين سوار يك پا ‎هر ثانيه پاى بر…

نوا هاى رميده

نوا هاى رميده بيا اى نى نواز كار ديده بياد آر از نوا هاى رميده از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند كه پيش از…

‎نوروز نامه

‎نوروز نامه ‎نوروز شد و باز گل از شاخ برآمد ‎ بلبل به چمن باز به پرواز درآمد ‎سرما سفرى گشت و بهار از سفر…

‎نوا هاى رميده

‎نوا هاى رميده ‎بيا اى نى نواز كار ديده ‎بياد آر از نوا هاى رميده ‎از آن رنگين كبوتر ها چه ديدند ‎كه پيش از…

نوروز

نوروز ‏‎نوروز ديگر آمد و سال دگر گذشت ‏‎اين يك به شورآمد و آن يك به شر گذشت ‏‎تقويم پار كهنه شد و رفت از…

‎نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى

‎نى فيض ياب پيرى، نى بهره از جوانى ‎گر زندگى همين است، لعنت به زندگانى استاد ضيا قاريزاده

نيلاب

نيلاب كتاب و شعر و شب و ماهتاب در نيلاب بود به عمر شبى را حساب در نيلاب كباب زمزمهء تازيانه شوقست فگنده اند تو…

‎هجوئيه

‎هجوئيه ‎اين نامه منظوم در هجو كابينهء محمد هاشم ميوندوال سروده شده ‎عزيز جگر گوشه ميوند والا ‎كه كردى فدا مال و هم جان خود…

هديه ى عاشق

هديه ى عاشق به دو چشم تو كه كيفيت صهبا دارد به دو لعل تو كه اعجاز مسيحا دارد به دو رخساره ى زيباى تو…

‎هدف يا مراد

‎هدف يا مراد ‎صبح شد اي دلِ غمديده، به غوغا برخيز ‎تپشي وام كن از ذوقِ تمنا برخيز ‎از سپيده، سحر آئينه گرفته ست به…

هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست

هر برگ اين چمن اثر اندوز جلوه اى ست بارى نظر به اين همه اثار بايدت استاد ضيا قاريزاده

هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا

هر شب بكشم از دل ناشاد خدايا فرياد خدايا تا رخنه كنم در دل صياد خدايا فرياد خدايا مرغى كه بجز كنج قفس خانه ندارد…

‎همنشين بد

‎همنشين بد ‎آشنائى بمردم نادان مايهء رنج و درد سر باشد ‎همنشين بداست چون عقرب زهرش از وى كشنده تر ‎باشد ‎آه ازين مار آستين…

هنوز

هنوز هنوزت نينوازا سينه گرمست به اين گرمى نواى سرد شرمست بكار انداز هر سازى كه دارى اثر بخشاى هر دل را نرم است هنوزت…

هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر

هزار مرتبه بهتر يكى سياه چادر از اين فضيحت و اين برقع هاى شرم آور استاد ضيا قاريزاده

‎واعظى روى منبر تبليغ

‎واعظى روى منبر تبليغ ‎هردم از خير و فديه ميزد جيغ ‎حرف ها از فوايد خيرات ‎خواند بر مؤمنان على الدرجات ‎سخنش بود بسكه پرتأثير…

واى به حال وطن

واى به حال وطن جمله به خوابيم ، چه مردِ و چه زن واى به حال وطن نى هنر و علم، نه عقل و نه…

وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم

وطنم ای وطنم ای وطنی شیرینم تو دل و جان منی، گل ریحان منی، باغ بوستان منی گل امید مدام از چمن ات میچینم وطنم…

وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود

وقتى كه قحط سالى مهر و وفا شود وقتى كه چشم طمع به دست گدا شود وقتى كه طى شود كرم حاتم زمان وقتى كه…

وكيل مطلق

وكيل مطلق با ساز و سرود و با ترانه گشتيم به شاهدي روانه گفتم به عروس محرمانه كاي لعل لب تو قند خشتي است برگو…

‎يا ايها الوزيران‎

‎يا ايها الوزيران‎ ‎يا ايها الوكيلان ‎يكبار انظرونا ، في الحال مردمونا ‎كز جورحا كمونا، سر گشته اند و حيران ‎يا ايهاالوزيران ‎يا ايهاالوكيلان ‎تا…

‎ويرانى مردم

‎ويرانى مردم ‎يك بار نگاهى به پريشانى مردم ‎آبادى كس نيست به ويرانى مردم ‎خلقى نتوان داد به باد از پى حرصى ‎مردم نتوان كشت…

يا نى بگو يا ان

يا نى بگو يا ان در خانه ام اى شوخ شبى مى شوى مهمان يانى بگو يا ان تا عرضه كنم بهر تو قوتى ز…

ياد گار

ياد گار به ياد آر اى سرو گلگون عذار كه من مرده باشم بيايد بهار بهاريكه جان دردمند مرده را بشور آورد طبع افسرده را…

‎يارب! مرا چو مرغ هوا بال و پر بده

‎يارب! مرا چو مرغ هوا بال و پر بده ‎وانگه از اين خرابه رحيل سفر بده ‎شمعم به طاق و طارم افلاك برفروز ‎آن سو…

يارب بكن از غم و الم دور مرا

يارب بكن از غم و الم دور مرا مگذار بچنگ جور و ناجور مرا شد چنگ قد و قامتم از ظلم فلك دف حلقه بگوش…

‎يك روز ابوالكلام آزاد

‎يك روز ابوالكلام آزاد ‎ميكرد ز شرقيان چنين ياد ‎كاين قوم خداپرست و حق جوى ‎ كاورده ز هر طرف به حق روى ‎ در…

يخبندان

يخبندان ‎آنچه بر جان غريبان برف و يخبندان كند ‎زندگي را سخت سازد، مرگ را آسان كند ‎شعله را دل سرد سازد، خاك را دامن…

يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن

يك شب كمكى عيش به ياد دل ما كن يادِ فقرا كن گر عيش كنى با مى معشوقه به پا كن يادِ فقرا كن چون…

يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم

يارب! مددى كن كه از اين خاك برايم ‏‎ چون مرغ هوا مدح و ثناي تو سرايم ‏‎يا رب! چقدر حوصله بايست نمودن ‏‎يا رب!…

زلال رحمت حق

زلال رحمت حق گنه کردی بگو کردیم ای دوست که بعد از کار بد این توبه نیکوست گنه کردن اگرچه خوی توگشت ولی عفو گناهت…

سرمست صبغت الله

سرمست صبغت الله وقت مستی بلبلان آمد گوئیا گل به بوستان آمد بلبل آنجا خموش و حاضر باش بشنو این سِر که در میان آمد…

سرمه چشم فلک

سرمه چشم فلک ای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک ای به تو محتاج خلق هر دو عالم یک به یک یا رسول الله توئی…

شام بشارت

شام بشارت تو لذت عمل را از کارزار ما پرس آئین سلطنت را از حال زار ما پرس آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادق…

سیّد انبیاء

سیّد انبیاء ای قصر رسالت تو معمور منشورِ رسالت ازتو مشهور خدّام ترا غلام گشته کیخسرو کیقباد و فغفور درجمله کائنات گویند صلواتِ تو تا…

شب وصل حبیب

شب وصل حبیب آن که آتش افکند درخلق جانان من است وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است تا شدم دیوانه پیشم…

شرح جور یار

شرح جور یار نمی دانم که او تا کی پی آزار خواهد شد نگوید این دلم آخر از او بیزار خواهد شد بدین خو چندروزی…

شرح عاشقی

شرح عاشقی به غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی یابم کنون روزم سیه شد آنچنان کان هم نمی یابم چو مجنون آهوی صحرا…

شیوه شیرین

شیوه شیرین مراکشتی و گوئی خاک این بر باد بایدکرد چرا بردردمندی این همه بیداد باید کرد همه کس از تو دلشادند غیر از من…

عشق حق

عشق حق هرکه درپیش توبرخاک بمالد رخسار ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار دگران گربه قدم برسرکوی تو روند من به سر برسرکوی تو…

طلب آمرزش

طلب آمرزش نه چندانی گنه کارم که شرح آن توان دادن خداوندا بروی من نیاری وقت جان دادن خداوندا مرا بستان ز شیطان هوای نفس…

طعنه بدخواه

طعنه بدخواه من نمی گویم که جور روزگارم میکشد طعنه بدخواه و بد عهدی یارم میکشد دور از او بی طاقتی باشد که روزی چند…

غافل از احوال مظلومان

غافل از احوال مظلومان درجهان امروز بی پروا مباش فارغ از اندیشه فردا مباش کشتی ای پیداکن و بنشین در او ایمن از غرقاب این…

غم مخوری

غم مخوری غم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت است روی دل تو تا ابد سوی رضای حضرت است غم مخوری که مرغ جان…

فرهاد و بیستون

فرهاد و بیستون شاخِ گل از نازکیّ یار یادم می دهد برگ گل زان گلرخ رخسار یادم می دهد چون روم درکوه تا از یاد…

قلعه روحانیان

قلعه روحانیان بازکشم لشکر وتا به فلک بر روم قلعه روحانیان گیرم و برتر روم من ملک مقبلم لیک در این منزلم صفدر و بس…

گرتو طلبی داری

گرتو طلبی داری گرتو طلبی داری ، بیداری شبها کو با ذکر خدا بودن در خلوت تنها کو آن دوست ، زِ هر ذرّه، خود…

قلندرخانه عشق

قلندرخانه عشق ما به جنّت از برای کاردیگر می رویم نه تفرّج کردن طوبی و کوثر می رویم مقصد ما حسن یوسف باش اندر شهر…

مجال صحبت در خلوت

مجال صحبت در خلوت مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن که پیش چون تو بدخوئی نمی آرم سخن گفتن زمانی خلوتی خواهم که…

محی دل افگار

محی دل افگار کاسه سر شد سفال و دیده گریان همان تن به کویت خاک گشته ناله و افغان همان دل نماند ز آتشی جان…

مرغ آتش خواره

مرغ آتش خواره زان بی وفای سنگدل جور وجفا می بایدم از کس نمی خواهم وفا زان بی وفا می بایدم من مرغ آتش خواره…

من که ام!

من که ام! من کیم رسوای شهروعاشق دیوانه ای آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه ای هم شوم شاد از غمش کو در دلم…

مکن از خواب بیدارم

مکن از خواب بیدارم بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم خلافست اینکه می گویند…

من محمّدیم

من محمّدیم غلام حلقه بگوش رسول ساداتم ره نجات نموده حبیب آیاتم کفایت است ز روح رسول و اولادش همیشه در دو جهان جمله مهمّاتم…

می صافی

می صافی می صافی طلب جانا که دردی کش گرانخوار است تو از ساقی نشانی گو که اینجا مست بسیار است از این سودای عشق…

ناله های من

ناله های من من که هستم زنده دور از دلربای خویشتن گر برفتم می کشد بازم به جای خویشتن نه مرا در خانه کس راه…

نسیم رضوان

نسیم رضوان چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم از بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم تو یتیمی با تو او…

نورایمان

نورایمان دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار…

نومید مشو

نومید مشو نومید مشو بنده از رحمت ما هرگز زیرا که به غیر از ما کس نیست تورا هرگز خواهم که در این عالم تو…

نشان یار می جویم

نشان یار می جویم بخود مشغول می گردم که از خود یار می جویم گهی در دل گهی درسینه افگار می جویم دمی کو هست…

هرچه خواهی بطلب

هرچه خواهی بطلب سیصد و شصت نظر راتبه بنده ماست بنده را مرتبه بنگرزکجا تا به کجاست بیوفائی مکن و ازدرِ ما دور مرو زانکه…

همت مردانه

همت مردانه بی حجابانه درآ از در کاشانه ما که کسی نیست به جز وردِ تو درخانه ما گر بیائی به سر تربت ویرانه ما…

همره بادصبا

همره بادصبا هرچه ازسنگین دلان بر جان ما آیدخوش است گروفا آیدخوش وگرهم جفا آیدخوش است بشنوم تا چند بوی گل زباد صبحدم بوی او…

همی خواهم کاو بینم

همی خواهم کاو بینم دوچشم از بهر آن خواهم که در رخسار او بینم وگر آن دولتم نبود در و دیوار او بینم کند جان…

همه شب

همه شب شب همه شب باتو می گوئیم راز توبه غفلت پای ها کرده دراز ای زما کرده فراموش گوئیا سوی ما هرگز نخواهی گشت…

وعده دیدار

وعده دیدار ازجمال لایزالی برنداری گرنقاب عاشقان لاابالی رابماند دل کباب صدرجنت گربود بی دوست گو قعرجهیم هرکه شدکوته نظرگوسوی این ها می شتاب عاشقان…

یار کو

یار کو افسر شاهی نخواهم خاک پای یارکو بال گو بشکن هما ، آن سایه دیوار کو سرو را گیرم که دارد با قد او…

یار مستقیم

یارمستقیم گر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیم با آن که دل به ما داد ، ما روز و شب قرینیم گرما…

آرزو دارم

آرزو دارم روزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد غیر داغ حسرتش تا بام آن روزن مباد عاشق روی بتان یا رب مبادا هیچکس…

آرزوی یار

آرزوی یار عشق و بدنامی ودرد وغم به ما شد یارغار تا محمّد وار باشد عاشقان را چاریار آرزوی یار داری یار میگوید بیا تا…

ازدست عشق

ازدست عشق از خان و مان آواره ام از دست عشق از دست عشق سرگشته و بیچاره ام از دست عشق از دست عشق ای…

آه از آن ساعت

آه از آن ساعت یا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد رحمت خود کن قرین ما الی یوم التّناد نامه نیکان…

اندر سایه طوبی

اندر سایه طوبی اشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریم برکمال عشق دیدار تو بالله العظیم بی هوای تو هوادار تو کی…

الله گو

الله گو باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست روی زرد خود به…

آه مردم

آه مردم آه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت سینه مجروح هر مجنون و شیدا را بسوخت درجگرهای کباب این آه من زد آتشی آه…

برون آ شهسوارا

برون آ شهسوارا برون آ شهسوار من تعلّل بیش از این تا کی ز حد بگذشت مشتاقی تحمّل بیش از این تا کی تو حال…

بلای ناگهان

بلای ناگهان دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد ولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد مرا گر شادی ای در دل رسد…

ای خوش آن روز

ای خوش آن روز ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم یادباد آنگه که فارغ بودم…

باده جان

باده جان داد مرا جان تو باده ای از جان خویش کفر مرا کرد گوهر ایمان خویش حضرت او نیم شب گوید کای بوالعجب هیچ…