بي تو چندين بهار آمد و رفت
روز و شب بى شمار آمد و رفت
سبزه از پاى گلبنان سر زد
گل در آغوش خار آمد و رفت
ژاله از ابر بهمن بچكيد
لاله ى داغدار آمد و رفت
ابر نيسان به تربت شهدا
گريه ى زار زار آمد و رفت
رفتى و پس نيامدى به وطن
عمر در انتظار آمد و رفت
در دل بيقرار من صد بار
از تو صد يادگار آمد و رفت
هيچ دانى كه بر سر مردم
چه بلا روزگار آمد و رفت
بي تو ياران خوش خط و خالت
مژه ى اشكبار آمد و رفت
بيشتر زانكه خون شود دل من
شعرها آبدار آمد و رفت
تا فرستم به سويت اين نامه
نظم من با شمار آمد و رفت
به ضيا دورى ات گران آمد
اين سخن بار بار آمد و رفت
استاد احمد ضيا قاريزاده





