اگر او یاد من دلخسته کردی
اگر او یاد من دلخسته کردی دل آه و ناله را آهسته کردی نیامد بر سرم چون حیف میرفت که پای نازک از من خسته…
اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود ایاز خاص نباشی به حضرت محمود هر آنکه خلعت سلطان عشق در پوشد به حلههای بهشتی کجا شود…
اگر در کشتنم تأخیر کردی
اگر در کشتنم تأخیر کردی نبود از مرحمت تقصیر کردی رها کردی چو من دیوانه ای گرفتی زلف را زنجیر کردی را از دل خونها…
اگر درد تو از حبیب باشد
اگر درد تو از حبیب باشد درد سرت از طبیب باشد ما را چه غریب شهر خوانی عاشق همه جا غریب باشد أهم مشنو که…
اگر دشنام می گونی مرا گو
اگر دشنام می گونی مرا گو که از جانت دعاگویم دعاگو چو گونی ناسزای هر که خواهی منت پرسم کرا گفتی تراگو روم گفتی و…
اگر ز محنت دنیا خلاص میطلبی
اگر ز محنت دنیا خلاص میطلبی بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی چنان به آب عنب تشنهام که صورت آن برون نمیرودم از حدیقة عنبی…
اگر من از عشق آن دو رخ میرم
اگر من از عشق آن دو رخ میرم ای گل روضه دامنت گیرم کاشی سازند از گلم مرغی با کمان ابرونی زند تیرم دیدم آن…
اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او
اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او چشم ما از گریه شد تاریک…
اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد حلاونی بدل و لذتی به جان نرسد حلاوتی که نرا در چه زنخدان است هزار یوسف مصری به قعر…
اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ
اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ دهان نو به شکر نسبتی است ننگا ننگ پوش رخ که غلو کرد خط زنگارین چو…
البش جان عاشق هوس میکند
البش جان عاشق هوس میکند شکر آرزوی مگس می کند دعا گوی و سپری ز دشنام تو از حلوای قندی که بس میکند رود دل…
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون شوق بهشت و حور عین سودای آن و…
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست گر میکنی بمردم…
امشب آن به به وثاق که فرو می آید
امشب آن به به وثاق که فرو می آید اگر به مهمان من آید چه نکو می آید بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق…
امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن دشمن چه تواند کرد چون دوست بود با من آورد صبا بویی از مصر سوی کنعان یعقوب صفت ما…
امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود خط او سبزی لبهای نمکدان که بود چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد…
امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت
امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت وز عارض او چشم ترم آب دگر داشت رخسارة ساقی و لب جام و رخ شمع هریک…
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن لبهاش دل پسته خندان به دهن برد برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت در اول…
آن ترک مست بین که چها می کند دگر
آن ترک مست بین که چها می کند دگر هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر…
آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود مشغول به ما بود و ملول از دگران بود از ما برمید و دگرانش بر بودند…
آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود در من آتش زد و آورد به روی این همه دود هر چه کم کرد که…
آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند مست شد چشمش ازین باده چرا بس نکند غمزه را گر بزند زلف، ببندد به دو…
آن چه مروی است چه خوش رفتاری است
آن چه مروی است چه خوش رفتاری است آن چه طوطی چه شکر گفتاری است آن چه شوخی و چه شهر آشوبی آن چه باری…
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت دلها بسوخت تیمی و نیمی کباب ساخت صیاد وار غمزة شوخش ز زلف و خال بنهاد دام و…
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست دم عیسی که به رنجور…
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک…
آن رخ از مه خجسته فال تراست
آن رخ از مه خجسته فال تراست لب ز کوثر بی زلال تر است زان سر زلف چون پر طاوس مرغ جانم شکسته بال نر…
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم نزدیک صبح از…
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود وآن غمگسار بین که چه دلشاد میرود به روی سرو قامت گلبوی لالهرخ با قد خوش خرام…
آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست
آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست وان غنچه که دلها شد ازو خون دهن کیست آن میوه که از باغ بهشت است…
آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من صد…
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی در پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی میداد داد خوبی می کرد نیز بیداد از…
آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد در حسن و دلربائی لطف تمام دارد عشان را حلال است اندوه دوست خوردن خونش حلال بادا آنکو…
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت دور از نظر اهل وفا باز کجا رفت جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفان…
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد با وعده دل غمزده شاد ندارد کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز آن گونه…
آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه کز دیده نهائنده نهان کردمت آگاه گر دیده گنه کرد که از خانه کشیمش ور…
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش خون گشت به آزردن او جان و دل ریش ای دل تو غم اشک روان خور…
آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است کز نسیم او ز هر سو بوی جان برخاسته است عندالیان تا حکایت کرده زان بالا بلند…
آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت
آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت تیری ز غمزه بر جگر از من دریغ داشت میشد نکو به زخم دگر زخم سینه…
آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت خود را به چشم مست تو در عین ناز یافت از عشق خواه دولت باقی که در…
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند گر کام اوست ریختن خون عاشقان آن به که کامش از…
آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد جاه و جمالِ تو پادشاه ندارد جانِبِ دلها نگاه دار که سلطان مُلک نگیرد اگر سپاه ندارد عاشقِ…
آنرا که بر زبان صفت روی او رود
آنرا که بر زبان صفت روی او رود در هر سخن ز خود رود اما نکر رود تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت…
آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز باربش در دل بیرحم وفائی انداز بازی طفل به خاک است و بنم شاهد طفل ای اجل…
آنکه دل در هوس روز وصال است او را
آنکه دل در هوس روز وصال است او را خواب شب در سر اگر هست خیال است او را دل ز چشمش چه شد ار…
آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد یارب از چشم بد خلق گزندش مرساد مرحبانی طعم بود ازو در همه عمر سعی بسیار نمودم ولی…
آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او باد جان من فدای عشوه شیرین او دامن وصلش اگر بار دگر افتد به چنگ ما…
آنها که لب چون شکرستان نو پابند
آنها که لب چون شکرستان نو پابند آن نقل همان در خور دندان نو پابند زیر قدمت خاک شده جان عزیزست هر گرد که بر…
آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی میکند…
آه که از حال من یب ندانست
آه که از حال من یب ندانست مردم و درد دلم طبیب ندانست گل مگر این بی وفانی از پی آن کرد کز دل مجروح…
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او…
آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
آه که خاک راه شد دیده من به راه تو کرده چرا کاه چهرهام فرقت عمرکاه تو بر دل من جفای تو بس که نهاده…
آهنینجانی مرا کز غصه تابی میدهد
آهنینجانی مرا کز غصه تابی میدهد آهن از آتش چو بیرون کرد آبی میدهد همچنین جانهای تشنه چون ز آتش مپرهند هر یکی را دور…
اهل دل زلف درازت رشته جان گفتهاند
اهل دل زلف درازت رشته جان گفتهاند زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفتهاند تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان خردهبینان وصف…
ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
ای ابتدای دردت هر درد را نهایت عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی از رحمت تو…
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان شاهانه زمان…
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت آری نظری کن به من از عین عنایت یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان زیرا که همه…
ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
ای از حدیث زلف توام بر زبان گره بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز تا…
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی آن…
ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
ای آفتاب روی تو در اوج دلبری پروانه چراغ رخت شمع خاوری سودای زلف تست که روزم سیاه کرد تا خود به حسن رونق خورشید…
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده شد در همه خلق از نمکت شور زیاده ابروت کمان بر من بیچاره کشیده چشمانت کمین بر دل…
ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی از رنگ رخت دفتر گل نقش خیالی خوبان جهان حسن دل افروز و ملاحت دارند و لیکن…
ای بار نازنین مگر از فتنه زادهای
ای بار نازنین مگر از فتنه زادهای کامروز چشم فتنهگری برگشادهای در ملک حسن خسرو خوبان تویی ولیک داد مرا تو از لب شیرین ندادهای…
ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من نیستی غایب زمانی از دل من جان من گر نمیخواهی بوصلم شادمان باری بپرس کان فلان…
ای بخت بارینی که به باران رسانیم
ای بخت بارینی که به باران رسانیم در تنگنای زرنشان وارهانیم من مردهام نه زنده بدین حال کس مباد حقا خجالت ازین زندگانیم نه پرسش…
ای به جان عاشقان خریدارت
ای به جان عاشقان خریدارت غمزها نیز کرده بازارت گر کنی قصد کشتن یاران در چنین کارها منم بارت تا تو آرام جان ز ما…
ای به زلف از شیروان عبارتر
ای به زلف از شیروان عبارتر طره از تو تو ازو طرار تر ابرونی داری و چشم و غمزه ای هر یکی از دیگری خونخوار…
ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی با آشنای خویشت تا چند بیوفایی؟ دل میدهد گواهی کز ما دلت ملول است آری تو…
ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده شکر ننگ تو برتنگ شکر خندیده وجهی از روی تو در دیده من خوشتر نیست ز…
ای حریم کعبه دل کوی تو
ای حریم کعبه دل کوی تو قبلفندان مقبل روی تو گوشه گیران کرده در محرابها همچو چشمت مستی از ابروی تو پارسا چندین نگبر در…
ای خط تو سبزی خوان بلا
ای خط تو سبزی خوان بلا خال سیاه تو نشان بلا لعل لبت کان دل من کرد خون خوانمش از درد تو کان بلا زاهد…
ای خاک آستان تو شاهان سر فراز
ای خاک آستان تو شاهان سر فراز در هر دو کون عشق تو محمود و مازیار باشد جمال روی تو خورشید جانفروز پروانه جمال تو…
ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه بر روی روز نقطه خالت شب سیاه رخسار توست حجت اقرار عاشقان هستت بر این سخن خط عنبرفشان…
ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من مشت خاک درت باز نهه بر سر من نفروزد شبم از مه که فتد…
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف خالِ مشکینت مَلیح و عارِضِ زیبا لطیف گر دو رخ پوشی و گرنه هر دو زیبا…
ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست…
ای درد درون جان چه باشی
ای درد درون جان چه باشی ای سوز درون نهان چه باشی ای خون دل از زمین چه جویی ای ناله بر آسمان چه باشی…
ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی چون نداری روی درمان دردمندی تا به کی بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جام…
ای دل حکایت غم خود با صبا بگو
ای دل حکایت غم خود با صبا بگو با بار آشنا سخن آشنا بگو چون بگذری به منزل بار ای نسیم صبح از روی لطف…
ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو
ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو بادت مبارک اینکه جهان شد به کام تو از من به رسم بنده نوازی به او…
ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه لبت از خوردن خونم شده رنگین گونه بسکه بر خاک ره انداخته بشکسته دلم چون سر…
ای دهان تو قند و لب همه می
ای دهان تو قند و لب همه می قند پیش لب تو لیس بشی تیر از آن قد نهاده سر بگریز بیشکر دور نیست ناله…
ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو برده سوی تو دلم موی کشان کاکل تو سنبل غالیه سایست چو صبا شانه زده شده بر…
ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه مردم دیده که باشد؟ که کند در تو نگاه مردم چشم تو ماتم زده عشاقند…
ای رایت جمال تو نقش نگین دل
ای رایت جمال تو نقش نگین دل عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل خلوتسرای عشق تو دارالامان جان مشکل گشای سر تو روح الامین…
ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای
ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای به حدیثی بگشای آن لب و لطفی بنمای خانه تست دل و دیده ز باران سرشک اگر…
ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
ای روان گرد درت اشک روان پیوسته به فلک بی تو مرا آه و فغان پیوسته در چمن چون ورق عارض و رخسار تو نیست…
ای روشنی از روی تو چشم نگران را
ای روشنی از روی تو چشم نگران را این روشنی چشم مبادا دگران را با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی جان نگران…
ای روی دردمندان بر خاک آستانت
ای روی دردمندان بر خاک آستانت از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت عرشآشیان همائی ما جمله سایه تو با این صفت چه دانند…
ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت
ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت بر تو لرزانتر گل از پیراهنت از صبا چندان نشد بوی تو فاش پیرهن کرد این خطا در گردنت…
ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات تشنه پستة شکر شکنت آب حیات سرو هرچند که دارد به چمن زیبائی راستی نیستش این قامت شیرین…
ای زغمت دل به جفا مبتلا
ای زغمت دل به جفا مبتلا بی تو به صد گونه بلا مبتلا ساکن کوی تو به چنگ رقیب چون به سگ خانه گدا مبتلا…
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام آئینه دار حاجب رویت به تمام شد روشنم که منزل سرو است جویبار کز چشم من نمی رود…
ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش میروی
ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش میروی شبه سراندازان بر آن زلف دوتا خوش میروی میروی و باز میگویی به زلفش خال ما…
ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته سنگیندلی گزیده عهد و وفا شکسته با طاق های ابرو دلها شکسته هر سو ما را بسیار…
ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
ای سراپرده سلطان خیالت دل ما کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما سر به فردوس نیاریم چو زلف تو فرود…
ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل این آبگینه ناکی…
ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی
ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی سر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی از هوا گر بر زمین افتی چو…
ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ باشد اینها حرکات خنک و بادسری که در آن…
ای غمت یار بی نوایی ها
ای غمت یار بی نوایی ها با من از دیرش آشنایی ها از چراغ رخت به خانه چشم در شب تیره روشنایی ها گفت پای…





