نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه میبینم…
نگاه از شوق دیدارت به چشم من نمیگنجد
نگاه از شوق دیدارت به چشم من نمیگنجد چراغی کز تو روشن شد در او روغن نمیگنجد هوای دامن صحرا چنانم مضطرب دارد که همچون…
نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد
نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد از برای چه کسی این همه بدخو باشد مار هرچند ضعیف است، نه آخر مار است؟ ایمن…
نماند باده و آن تندخو نمیآید
نماند باده و آن تندخو نمیآید بهار آمد و گل رفت و او نمیآید خمار همچو منی را شکستن آسان نیست کجاست خم که ز…
نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را
نماید خرمن آزادگان چون رنگ کاهی را ز چشم برق همچون داغ اندازد سیاهی را جهان از میپرستی چون خرابم میتواند کرد؟ چه نقصان است…
نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا
نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا شراب می کشد آنجا گهی به زور مرا بگیر خاتم جم می فروش از دستم شده ست یک…
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند گر خورد…
نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند بنازم خرقه پوشان را که پرگل دامنی دارند به درد عشق غمخواری ندارم، خرم…
نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است
نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است که پادشاه و گدا، هر که هست، محتاج است همه ز کاسه ی سر خیزدم جنون،…
نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود
نه همین از تو مرا گرد غم از سینه رود از تماشای تو زنگ از دل آیینه رود رشکم آید به گدایی که به دریوزه…
نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ
نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ اگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ نه سیر دشت و نه گلگشت باغ،…
نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی
نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی قفس کجاست که دارم به خاطر، اندازی به باغ می شنوم از درای غنچه صدا ز بس…
نه همین نازش مرا منع از رخ او میکند
نه همین نازش مرا منع از رخ او میکند هر گره در زلف، کار چین ابرو میکند بیدماغی کرده است از بس که حالم را…
نوبهار است و به جدول میرود مستانه آب
نوبهار است و به جدول میرود مستانه آب دارد از یاد گلستان در دهن پیمانه آب بس که سیراب است از ابر بهاری، دور نیست…
نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد
نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد داد تا آبی جهان، خون در دل یاقوت کرد عمر از بس تلخ شد بر اهل…
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست ستاره ی سحر ما پیاله ی می ماست نمانده قاعده ی تازه ای، پیاله بگیر که آنچه کهنه…
نهال ما که چو نی پر ز بند میروید
نهال ما که چو نی پر ز بند میروید از او چو غنچه دل مستمند میروید چنان ز عشق به دل داغ سوختن بردم که…
نوبهار است و جنونم سوی هامون می کشد
نوبهار است و جنونم سوی هامون می کشد شور رسوایی مرا بر روی مجنون می کشد زین بیابان، باد دایم کشته بیرون می کشد زاغ…
نوبهار است و چمن در پی سامان گل است
نوبهار است و چمن در پی سامان گل است ابر بر روی هوا، دود چراغان گل است بس که گل سر زده از هر سر…
نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض
نیست همچون گل مرا از باده بیهوشی غرض ناله ی مستانه باشد از قدح نوشی غرض مقصدش از لاف رعنایی نمی دانی که چیست سرو…
نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند
نوبهار آمد که روی باغ را گلگون کند سوز را در رقص آرد، بید را مجنون کند کرد ظاهر غنچه ی گل را بهار از…
نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن
نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن خون غم ریخته در جام فراموشی کن در صف خرقه بدوشان نتوان بود چو گل خرقه دور…
نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان
نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان لاله ی این باغ دارد رنگ و بوی کشتگان نیست در مردن هم از قید تو آزادی، که هست…
نیست ممکن جرعه ی آبی نباشد با نصیب
نیست ممکن جرعه ی آبی نباشد با نصیب تشنگان یاخضر می گویند و عارف یانصیب بر سر یک خوان، جهانی روزی خود می خورد می…
نیستی عیش و طرب، بیگانگی کم یاد گیر
نیستی عیش و طرب، بیگانگی کم یاد گیر رسم آمیزش به اهل عالم از غم یاد گیر از طرب هرکس که خندد، گریه بر خود…
هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود
هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود هر عنکبوت، ناقه ی لیلی نمی شود ایمن بود ز هر خللی جوهر سخن مضمون تازه، کهنه چون…
نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم
نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم دهم صدگل که همچون شمع یک برگ خزان گیرم خوش آن مستی که چون گل در…
هر انگشت من از داغ جدایی
هر انگشت من از داغ جدایی همی نالد چو نی در دست نایی هر آهی کز دلم سوی فلک رفت ز ره برگشت چون تیر…
هر چه گوید ز بقا عمر سبکسر، باد است
هر چه گوید ز بقا عمر سبکسر، باد است کشتیی را چه ثبات است که لنگر باد است دهر را مرکز خاکش همه نقشی ست…
هر طرف جلوه کند، روی به ما بنماید
هر طرف جلوه کند، روی به ما بنماید نتواند به کسی شمع قفا بنماید شمع بتخانه به منعم سر خود جنباند چون ره کعبه به…
هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است
هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است همه تن شمع زبان است، ولی خاموش است صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجا بگذارید…
هر قطره ی شبنم رخ گل
هر قطره ی شبنم رخ گل سیلی ست به خانمان بلبل عمرم همه در خیال او رفت چون آب روان به سایه ی گل مغرور…
هر کجا موج زند جام شرابی دام است
هر کجا موج زند جام شرابی دام است ساغر باده، گل صبح و چراغ شام است روشنایی ز فروغ می گلگون داریم روزن خانه ی…
هر کجا گرم است بازار ادب، محجوب باش
هر کجا گرم است بازار ادب، محجوب باش فتنه ای در هر کجا گل می کند، آشوب باش صولت جلاد را حاجت به تیغ تیز…
هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست ابر تر گردی ست کز دامان ما برخاسته ست همت ما ذره را از خاک تنها…
هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا
هر که از فرقهٔ ما نیست، لئیم است اینجا کوی عشق است، که محتاج کریم است اینجا؟ محتسب را به مقیمان حرم دستی نیست می…
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن دریا بود خموش چو…
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست سجده ای…
هردم غمی آید ز حریفان لئیمم
هردم غمی آید ز حریفان لئیمم گویی به دبستان جهان، طفل یتیمم آن گلبن فیضم که ز شادابی فطرت در جوش بود مغز جهانی ز…
هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش
هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش می کند ناله ی مرغان چمن دلگیرش خضر آید به ره قاتل ما تا بیند صورت حال خود…
هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من میشود
هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من میشود کز دلم تا بگذرد پیکان چو سوزن میشود بسته راه روشنی بر کلبهٔ تاریک ما گر…
هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع
هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع تا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت است نشکند…
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه دست گلچین در رهت دامان نمیدارد نگاه از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی تیغ را دایم کسی عریان…
هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش
هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش بی نیاز از نمد است آینه ی تجریدش در وجودم ز تمنای گلی افتاده ست خارخاری که به…
هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند
هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند غیر عنقا هرچه در دام آید، آزادش کند غیر تیشه حربه ای خسرو نمی گیرد به دست اندکی…
هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش
هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش چو آفتاب، سرافراز بی کلاهی باش سواد کعبه چو بیرون ازین بیابان نیست دوان چو برق ز دنبال…
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا که شبنم گلم و…
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم هوای وادی مجنون به دل گره دارم به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟ که تیر بر سر…
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ می توان گفتن ز جان سختی تنم را کان سنگ چون لب جو سخت گیرد کار هرکس را…
همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد
همای شوق من بر قاف همت آشیان دارد قناعت می کند تا در تن خود استخوان دارد حذر از بستر آسودگی کن گر غمی داری…
هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت
هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست که…
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست
هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد کسی که…
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد اشک در ویرانهام از چشمم روزن میچکد خویش را کشتم ز شوق دلخراشی عاقبت خون من از…
همچو بلبل دلم غمین گل است
همچو بلبل دلم غمین گل است غنچه گردیده در کمین گل است در دلم درد، نایب عیش است بر سرم داغ، جانشین گل است از…
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز
همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز خویش را غنچه کن و در بغل چاک انداز باده از خون دل خویش درین…
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است بوسه ای ما تشنگان را از لب جویی بس است آن گروهی را که رو…
همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس
همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس لب نانی بود امروز بس و فردا بس هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست همچو گوهر بودش…
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست سوختم…
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد دامن گل از کفم چون بال بلبل میپرد سیر و پروازش اگر آشفته باشد دور نیست عندلیب…
همنشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد
همنشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد خویش را بر گوشهای چون موج ازین طوفان کشد از سموم آه، این ویرانه از بس گرم شد…
همه تن خون دل من همچو دهان زخم است
همه تن خون دل من همچو دهان زخم است همه اندام من از درد، مکان زخم است چاره ی درد دلم کاوش مژگان تو کرد…
هوای تخت ندارد کسی که گوشهنشین است
هوای تخت ندارد کسی که گوشهنشین است سر و دلی که به ما دادهاند تاج و نگین است به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی…
هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست
هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است ز بس که در…
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد تاک تا از…
هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمیدانم
هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمیدانم مرا روی تو میباید، گل و مل را نمیدانم چو مجنون من به کوی عاشقی میآیم از…
واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند آیینه را به…
وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد
وقت آن شد که جنون رخت به صحرا ببرد دست خود سبزه سوی گردن مینا ببرد بلبلان جمله هم آواز شوند از مستی سرو دستی…
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود همچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما حکمت…
یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت
یاد ایامی که حسن اندیشهٔ ناموس داشت شمع را شرم از پر پروانه در فانوس داشت باده تنها کی توان خوردن، که بیهمصحبتان خضر بر…
وجودم را غم عشق تو ای بیباک میسوزد
وجودم را غم عشق تو ای بیباک میسوزد کجا این را توان گفتن کز آتش خاک میسوزد میی در ساغر دل دارم از شوق سیهمستی…
یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد
یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد عشق او آیینه ام را روشناس آه کرد تا به ساعد سوده گشت از بس به دل…
یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم
یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم گاه با گل دستبازی، گه به سنبل داشتیم با جهان سودای ما نازکدلان صورت نبست او چو آتش…
یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را
یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را چیست آیا سبب آشفتگی سنبل را خویش را بس که دلیرانه زدم بر دریا لرزه چون…
یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد
یک تن به جهان خاطر وارسته ندارد عیسی نتوان گفت دل خسته ندارد صد کوزه اگر چرخ فسون ساز بسازد چون کوزه ی دولاب، یکی…
یک شب از بخت زبون شمعی نشد همدوش ما
یک شب از بخت زبون شمعی نشد همدوش ما برنخیزد صبح جز خمیازه از آغوش ما در محبت تا حدیث پندگویان نشنود مغز سر چون…
یک نفس چون لاله جام از کف ز هشیاری منه
یک نفس چون لاله جام از کف ز هشیاری منه چون گل از سر افسر آشفته دستاری منه همچو شاخ گل ز کف مگذار جام…
یار ما مونس بد و نیک است
یار ما مونس بد و نیک است ما چه دوریم و او چه نزدیک است دل من از خیال طره ی او همچو پای چراغ،…
یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریخت
یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریخت دل کجا ماند به جای خویش چون دلبر گریخت بود هندستانی و از روی خود مهتاب دید…
ابروی تو از غمزه دگر پر گره است
ابروی تو از غمزه دگر پر گره است تیری انداز چون کمان به زه است هر عضوم ازو، جدا نشاطی دارد در دل عشق تو…
از شورش دریاست دلم غمخورکی
از شورش دریاست دلم غمخورکی خوش نیست صدای آب جز شرشرکی بار سفرم کجا به کشتی بودی چون موج مرا بودی اگر اشترکی سلیم تهرانی
از تندی مرکب نه ز زین افتادی
از تندی مرکب نه ز زین افتادی گویم ز چه ای قبله ی دین افتادی از غیب ترا بشارت فتح رسید در سجده ی شکر…
از شوق تو خون در دل گل می جوشد
از شوق تو خون در دل گل می جوشد شمع از هوست به سوختن می کوشد از عکس گل روی تو دایم چون گل آیینه…
از صحبت آن رشک ملک می ترسم
از صحبت آن رشک ملک می ترسم زخمم، ز ملاقات نمک می ترسم یک خنده به کام دل نکردم هرگز چون طفل دبستان ز فلک…
از گریه ی ماست هرکجا طوفانی ست
از گریه ی ماست هرکجا طوفانی ست وز ناله ی ماست هرکجا افغانی ست بلبل که به علم ناله افلاطون است در مکتب ما، طفل…
از یک طرف آشنا و غیری داری
از یک طرف آشنا و غیری داری وز سوی دگر، کعبه و دیری داری هر گاه درین دشت تماشاگاهی ست خوش باشد اگر دماغ سیری…
افسوس که از شورش این بحر خطیر
افسوس که از شورش این بحر خطیر عاجز گردید ناخدای تدبیر از موج به موج است گذارم، گویی مورم که رهم فتاده بر روی حصیر…
آسوده نه ایم یک زمان از رفتن
آسوده نه ایم یک زمان از رفتن اما نکنیم آه و فغان از رفتن از سیر و سفر چه غم سبکروحان را کی مانده شود…
الماس به زخم دل فگاران ریزند
الماس به زخم دل فگاران ریزند سیماب به جام بی قراران ریزند در موسم گل، قطره ی باران از ابر اشکی ست که در وداع…
امشب که فلک در پی عشرت سازی ست
امشب که فلک در پی عشرت سازی ست از رقص بتان به بزم آتشبازی ست قامت ز ادا رقص روانی دارد گردن ز اصول در…
ای ابر، به گلزار تمنا بازآ
ای ابر، به گلزار تمنا بازآ جای تو چمن بود، ز صحرا بازآ اورنگ صدف صفا ندارد بی تو ای گوهر شهوار به دریا بازآ…
ای آن که مسیح آنچه مجمل دارد
ای آن که مسیح آنچه مجمل دارد از علم آن را دلت مفصل دارد راضی شده ام باز به ضعف دل خویش زین دردسری که…
ای از کرم تو بخل دایم در تنگ
ای از کرم تو بخل دایم در تنگ کجواج رود به راه، عذر تو چو لنگ تا کی به خزانه ام دهی وعده ی زر؟…
آن بلبل مستم که خروشم بردند
آن بلبل مستم که خروشم بردند ذوق سخن از لب خموشم بردند در عالم غفلتم عجب ذوقی بود افسوس که آن پنبه ز گوشم بردند…
ای آن که معانی ز تو محتاج شده
ای آن که معانی ز تو محتاج شده ناموس سخن از تو به تاراج شده ربطی نبود به نظم و نثرت، گویی معنی ز قلمرو…
ای آنکه ترا مدح و ثنا می گویم
ای آنکه ترا مدح و ثنا می گویم نامت چوبرم، نام خدا می گویم خواهم ز درت بار سفر بربندم تا حال ثنا، کنون دعا…
ای اهل سخن از کرمت شکرگزار
ای اهل سخن از کرمت شکرگزار مثقال هنر پیش تمیزت خروار در عهد تو سامان دگر یافت سخن آری خرجش کم است و دخلش بسیار…
ای بزم ترا ساغر می مجمره سوز
ای بزم ترا ساغر می مجمره سوز هر روز ز ایام تو روز نوروز از گلشن اقبال تو کان خرم باد خورشید بود یک گل…
ای بلبل خوش نغمه، مکان تو کجاست
ای بلبل خوش نغمه، مکان تو کجاست آتشکده ی آه و فغان تو کجاست تا چند درین چمن سراغ تو کنیم عنقا نه ای، آخر…
ای حاصل دور سال و ماه عالم
ای حاصل دور سال و ماه عالم وی سایه ی لطف تو پناه عالم تا نام و نشان ز عید در عالم هست درگاه تو…
ای خواجه ترا چه پیرهن می باید؟
ای خواجه ترا چه پیرهن می باید؟ آن جسم کثیف را کفن می باید از بهر اخ و تف تو چاه مبرز چون چاه زنخ،…





