هر طرف در چشم من پیدا و پنهان توستی

هر طرف در چشم من پیدا و پنهان توستی
گاه در قلب منی، گه در رگ جان توستی

از بلندای افق پرنور می‌تابی به من
در تن سرمایی‌ام خورشید تابان توستی

می‌روی با قهر و می‌آیی به سویم عذرخواه
گاه دوری، گاه نزدیکی و هر آن توستی

من تو را در عطر گل، طعم عسل، حس می‌کنم
خواب سبز جنگلی، آوای باران توستی

ذهن کابل از تو و از خاطرات تو پُر است
در خم هر کوچه و نبض خیابان توستی

باورت کردم پس از ناباوری از مردمان
بعدِ هر شک و گمانم، نور ایمان توستی

☆|شفیقه دیباج|☆
هشتم اگوست ۲۰۲۵

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *