بیفتد از تو به من اتفاق نیم نگاهی
کرم نما بتکان حس تازه تازه که شاید
بدست آیدم از لطف تو کرامت شاهی
ستارگی کن ازین پس بتاب در دل تنگم
در ازدحام غم انگیز روزگار سیاهی
به تخت و بخت رسان این غریب در بدرت را
به دست خویش بروی سرم گذار کلاهی
تمام شب به من ناگزیر سایه بینداز
تو که خودت همه تن از تبار دولت ماهی
بیا به سمت جنونم به فتح جان و جهانم
الا شکوهمند ترین اتفاق لا یتناهی
راحل رضوی





