تو نیستی که جهان را دوباره جان بدهی

تو نیستی که جهان را دوباره جان بدهی
مرا توان پریدن به آسمان بدهی

مرا که در دل این شهر راه گم کردم
مسیر «کوچه‌ی خوش‌بخت» را نشان بدهی

چه‌ می‌شود که بیایی و دست‌هایت را
به‌دور گردن من، حلقه، ناگهان، بدهی

که شانه‌های تو را بازهم تکان بدهم
که شانه‌های مرا بازهم تکان بدهی

به چشم‌ خسته‌ی من خیره‌تر نگاه کنی
دهانِ بازِ سکوتِ مرا زبان بدهی

هوای قصه‌ی ما گرمِ گرم خواهد شد
به شعر‌هایم اگر اندکی زمان بدهی

جلال نظری

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *