دلم دوباره به بند غمت کشیده شود
نشسته باشم و یکدم ز راه سر برسی
و تار عشق تو در رگرگم تنیده شود
به کار خیر معطل نکن که با این کار
جهان خراب و سپس از نو آفریده شود
بیا و عشق بیاور به شهر خستهی ما
که خاطر همه درگیر این پدیده شود
و اندکی به کنارم حضور داشته باش
که دستهای غم از دامنم بریده شود
حلیمه سلیمی





