هم کوچه و هم راه میرقصد
دنیای من وقتی که میچرخد
در گردنش الله میرقصد!
در دستهایش جزوهی درسی
روی زبانش شعر فردوسی
دیگر ندارد از کسی ترسی
در صنف دانشگاه میرقصد!
نه! از کلاشینکوف میترسد
از امر بالمعروف میترسد
اما برای حس آزادی
در صحن گازرگاه میرقصد!
رنج بد دستان خالی را
عاشق شدن را، تلخحالی را
اندوه خونینِ (هلالی) را
در زیر نور ماه میرقصد
چون لالهی وارونهی قرمز
در بارگاه حضرت حافظ
پروا ندارد از کسی هرگز
با دامن کوتاه میرقصد!
خالقیار اخلاقی





