مانند پیاله ست، که داغ است دهانت
نرم است دل گوش من از ناز صدایت
گرم است چو آغوش تو آهنگ بیانت
پلک تو همان موج ملایم، لب دریاست
من نیز گهر چین غزل های روانت
گل کرده گره در گره آن موی طلایی
سرشار از الطاف بهار است خزانت
موسیقی و می، شبنم وگل، ماه و ستاره
یعنی که جهان پر شده از نام و نشانت
من گم شده ی آتش و آشفتگی و زخم
تو گل شده ی ناز که سبز است جهانت
سرگشته به دریا زده ام تا برسانم
بی راهنما قایق خود را به کرانت
سید موسی ذکی زاده





