به گردن میکشم بخت سیاهی نامشخص را
امانت داده بودم دانههای لاله را، اما
زمین پس میدهد اکنون گیاهی نامشخص را
گمانم خندهی پنهان شیطان نیز در کار است
شنید از دور گوشم قاه قاهی نامشخص را
و مردم نیز در این شهر اسیران خیابانند
که میپرسند از هم ایستگاهی نامشخص را
دریغا کس نمیداند که بعد از این شقاوتها
که خواهد کرد جبران اشتباهی نامشخص را؟
و من در جستجوی سرپناهی بهتر از دنیا
تحمل میکنم زجر گناهی نامشخص را
این شعر نزدیک به سیسال پیش سروده شده بود. در آن ایام سیاه، جنگ سالاران در حال ویران کردن مهمترین زیربناهای وطن بودند، با جنگ هایی که نه دلیل و نه دست آورد آنها مشخص بود. و متاسفانه هنوز جنگ و تباهی و طالبان دامن گیر افغانستان است .
سید موسی زکی زاده





