آی دیوانه ! حذر کن که سرت بر دار است

آی دیوانه ! حذر کن که سرت بر دار است
تو به گل خیره شدی عالم و آدم خار است

پای دیوانه همان بِه که به زنجیر بوَد
تا نگوید علی آباد به کابل ، شار است

آی دیوانه کم و بیش همه مثل هم اند
شیخ ما نیز همین یک سر و صد دستار است

رفقا کافه نشین اند و همه عقل کُل اند
فقط این شاعر دیوانه که ناهشیار است

مثل عاشق شدن و مفلسی و در به دری
عقلا گفته که دیوانه شدن هم کار است

منطق الطیر مخوان ، قصه ی ” سی مرغ ” مگو
پیش آن مرد که محتاج دو نخ ” سی گار ” است

مرده و زنده ی حکامِ پدر سوخته را
همه دیدند که بر دوش رعیّت ، بار است

یحیی جواهری

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *