یحیی جواهری
دل است و نیست نشانی ز دلنوازیها
دل است و نیست نشانی ز دلنوازیها نه در جماعت بدها، نه در نمازیها به هیچ کشمکشی شاه؛ کیش و مات نشد پیاده کشته شود…
سفر دراز و زمین گرد و آسمان دور است
سفر دراز و زمین گرد و آسمان دور است پرنده گر بپرد زآشیانه مجبور است کجا رود که اسیر شکارچی نشود پرندهیی که سراپاش زخم…
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجم
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجم پرندهام به هوای بهار محتاجم نه بازگشت نه تسلیم نی فرار نه ترس خوشم که تیر غمت را…
خسته، آهسته بیسلام و علیک؛
خسته، آهسته بیسلام و علیک؛ آمد امسال بیصدا نوروز فرصت یک خجستهباد نداد؛ سرگران بود از ابتدا نوروز قحطسال عجیب لبخند است؛ گریههامان دلایلی دارد…
آی دیوانه ! حذر کن که سرت بر دار است
آی دیوانه ! حذر کن که سرت بر دار است تو به گل خیره شدی عالم و آدم خار است پای دیوانه همان بِه که…
سلام من به رفیقان سنگری ببرید
سلام من به رفیقان سنگری ببرید و پاره های دلم را به آن پری ببرید اگر که قصد شما دل ربودن از خلق است چه…





