از قیل و قالِ مدرسه تا سماعِ جان؛ روایتِ کیمیاگریِ شمس بر مولانا
مولانا جلالالدین محمد که در بلخ متولد و در قونیه به اوج شهرت رسید، پیش از دیدار با شمس، پیشوای مذهبی و مفتیِ صاحبنام شهر بود. او فرزند سلطانالعلما بود و پس از مهاجرت خانوادهاش از خراسان به دلیل هجوم مغول، در قونیه مقیم شد. زندگی او به دو بخشِ «پیش از شمس» و «پس از شمس» تقسیم میشود؛ بخش اول دوران تضلع در علوم ظاهری و بخش دوم، دوران فورانِ شعر، رقص سماع و عشق الهی است.
شاهکار بیبدیل او، «مثنوی معنوی»، که از آن به عنوان «قرآن به زبان پهلوی» یاد میشود، دایرةالمعارفی از حکمت، اخلاق و عرفان در قالب داستان است. مولانا در «دیوان شمس» نیز با شوریدگی تمام، غزلهایی سروده که در آن مرزهای زبان فارسی را درنوردیده. او معتقد بود که زبان از بیان حقیقتِ عشق عاجز است، اما با این حال، آثارش به بیش از دهها زبان ترجمه شده و امروزه او را یکی از پرمخاطبترین شاعران در سطح جهان میشناسند.
مولانا در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه درگذشت و تشییع جنازه او با حضور پیروان ادیان مختلف (مسلمان، مسیحی و یهودی) برگزار شد که نشانه اندیشه فراملی و صلحطلبانه او بود. میراث او، یعنی طریقت مولویه، با تأکید بر مدارا، هنر و سماع، همچنان به عنوان یکی از زندهترین جریانهای عرفانی جهان شناخته میشود. او به بشریت آموخت که راه رسیدن به حق، از مسیرِ دوست داشتنِ خلق میگذرد.
به کوشش نجیب الله هنرور
نشر سخنور | Sokhanwar.Com





