چشم امّيدِ من است و دَر لطف و كرََمَت
مى رسم تا به رهايى، ز رساىِ قلََمَت
کرده ام کوششِ خود را، و چنین خواهم کرد
چونکه گفتی حرکت کن، برکت میدَهَمَت
هر چه دارم، ز تو دارم، چه بود بيش و كمَم
ناسپاسم من اگر، قدر ندانم زكَمََت
رازقا بیش و کمم را، ز تو میدانم و بس
ميدهى آنچه رضا بوده، ز بابِ نعَِمَت
داده اى بهر من آوا ، كه كنم شكر ترا
نام پاكت به زبان رانم از آن، دَم بَدَمَت
مى رسم تا به رهايى، ز رساىِ قلََمَت
کرده ام کوششِ خود را، و چنین خواهم کرد
چونکه گفتی حرکت کن، برکت میدَهَمَت
هر چه دارم، ز تو دارم، چه بود بيش و كمَم
ناسپاسم من اگر، قدر ندانم زكَمََت
رازقا بیش و کمم را، ز تو میدانم و بس
ميدهى آنچه رضا بوده، ز بابِ نعَِمَت
داده اى بهر من آوا ، كه كنم شكر ترا
نام پاكت به زبان رانم از آن، دَم بَدَمَت
شاعر: عبدالله آوا





