ابر آمد و بگریست بر اطراف چمن‌ها

ابر آمد و بگریست بر اطراف چمن‌ها
شد شسته به شبنم رخ گلها و سمن‌ها
با داغ تو رفتند شهیدان تو زین باغ
چون لاله به خون جگر آغشته کفن‌ها
از ما سخنی بشنو و با ما سخنی گوی
کز بهر تو بسیار شنیدیم سخن‌ها
گه ناز و گهی عشوه، گهی جور و گهی لطف
غیر از تو چه داند دگری اینهمه فن‌ها؟
در عشق تو صبر و دل و دینم شد و اکنون
مانده است در این واقعه شاهی تن تنها
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *