منم با درد همزانو نشسته

منم با درد همزانو نشسته
ز ملک عافیت یک سو نشسته
کجا رفت آنکه می‌گفتیم شب‌ها
غم دل با تو رو در رو نشسته؟
درون دل خیال قامتت، راست
مرا تیری است در پهلو نشسته
منم پیوسته در سودای زلفت
ز غم سر بر سر زانو نشسته
مرا گفتی: بر این در کیست شاهی
غباری بر سر این کو نشسته
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *