گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم
این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب
در خانهٔ سعادت آن ماه بود و ما هم
بی جرم ریخت خونم دلدار و دل گواه است
در پیش او قضا را مجروح شد گواهم
روزی که از گِل من روید گیاه مهرش
خاصیت وفا را دارا بود گیاهم
ناصر ز خرمن او خواهد که خوشه چیند
باد فراق از وی دور افکند چو کاهم
چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم
این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب
در خانهٔ سعادت آن ماه بود و ما هم
بی جرم ریخت خونم دلدار و دل گواه است
در پیش او قضا را مجروح شد گواهم
روزی که از گِل من روید گیاه مهرش
خاصیت وفا را دارا بود گیاهم
ناصر ز خرمن او خواهد که خوشه چیند
باد فراق از وی دور افکند چو کاهم





