یار تنها شد و آن به که به تنها نرود

یار تنها شد و آن به که به تنها نرود جان من رفت بدو تا تنِ تنها نرود او همی‌رفت چو باد و ز تن…

Continue Reading...

همه بر قد بلند تو بود همت ما

همه بر قد بلند تو بود همت ما گر دهد دست زهی همت با رفعت ما شب هجران بگذشت و سحر وصل رسید پنج نوبت…

Continue Reading...

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من

هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من زهره در چرخ آورد نالیدن دلسوز من آسمان در دست من چون حلقهٔ خاتم شود گر بیابد دست…

Continue Reading...

نگارا، دلبرا، چابک سوارا

نگارا، دلبرا، چابک سوارا بتا، کافردلا، بی رحم یارا مکن دوری، مجوی از ما جدائی که هجرانت پریشان کرد ما را فراق دوستان ناخوش بلائی‌ست…

Continue Reading...

مهری ز تو در وجود ناید

مهری ز تو در وجود ناید سرمایه برفت و سود ناید دل رفت چنان که کس ندانست جان سوخت چنان که دود ناید سرو از…

Continue Reading...

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای

من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای دردمندی، خسته‌ای، آواره‌ای دل ز من بربود و پنهان کرد رو شوخ چشمی، فتنه‌ای، عیّاره‌ای همچو گل بنشسته بر خار فراق…

Continue Reading...

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است

مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است رحمی که این سرگشته را، پا در گل و ره در دل است من خود نخواهم…

Continue Reading...

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی

مرا دشوار می‌آید که با رویت به آسانی مقابل گردد آئینه به روی سخت و پیشانی قدح را از لب تو در دهان سریست پوشیده…

Continue Reading...

ما را هوس صحبت جان پرور یار است

ما را هوس صحبت جان پرور یار است ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است آتش نفسان قیمت میخانه شناسند افسرده دلان…

Continue Reading...

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست گفتا که محیط…

Continue Reading...