قدم از بار محنت برنخیزد

قدم از بار محنت برنخیزد
محبّت هم ازین کمتر نخیزد
به دل تخم هوش کشتم نشد سبز
بلی دانه ز خاکستر نخیزد
ز دامنگیری خاکش در آن کو
چو سایه هر که افتد برنخیزد
شبی بر بستر حسرت نیفتم
که سیلابم ز چشم تر نخیزد
چنان افتاده‌ام فیّاض از پای
که آه از دل به نشتر برنخیزد
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *