یک شب که نه در وصال باشد

یک شب که نه در وصال باشد هر لحظه هزار سال باشد آنرا که تو در خیال باشی تا حشر شب وصال باشد قتل همه…

Continue Reading...

وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد

وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد چو سیم قلب یک دم کاش راهت بر گداز افتد تو کز هول صراط از پا فتادی وه…

Continue Reading...

هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت

هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت دایم از زلف سیاهت گرهی در دل داشت رشکی کشتة شوقم که همان بعد هلاک…

Continue Reading...

نو خط من کرده است عزّت نخجیر من

نو خط من کرده است عزّت نخجیر من سلسلة عنبرین ساخته زنجیر من کام حلاوت کشم، طعم هلاهل گرفت لعل که شکّر فکند در قدح…

Continue Reading...

نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش

نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش دل پیمانه خون شد ز انتظار بوسة دستش به ناخن تازه دارم زخم تیرش را که می‌خواهم در…

Continue Reading...

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن

می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن می‌توانستی اگر خواب پریشان دیدن ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم نتوان زلف ترا…

Continue Reading...

من مست محبّتم چه سازم

من مست محبّتم چه سازم سرشار ملامتم چه سازم جا در دل بیغمان ندارم من سوز محبّتم چه سازم پیوسته به کام دشمنانم من بادة…

Continue Reading...

مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده‌ام

مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده‌ام شعلة سوزنده‌ام در خار و خس پیچیده‌ام من نسیمم، بوی گل حسرت‌کش آغوش من گردباد آسا چرا…

Continue Reading...

گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم

گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم قطره‌ایم و در وجود خویش دریای خودیم گردش ما را فضایی غیر ما در کار نیست ما که…

Continue Reading...

گریه از بیم تو شد در دل بی‌تاب گره

گریه از بیم تو شد در دل بی‌تاب گره بر سر هر مژه‌ام قطرة سیماب گره احتیاط سر زلف تو بنازم که زَدَست دل بی‌تاب…

Continue Reading...