چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد

چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد
می صافی مگر این تیرگی ما ببرد
بام دیرم ز پی کسب هوا به که فلک
بزم عیشم ز بر بام مسیحا ببرد
چند آن مغبچه از دیر برون آمد مست
نقد هوش از دل بی‌صبر و شکیبا ببرد
دل بی‌عشق هلاکست چه باشد که از غیب
قابلی جلوه کند وین دل ما را ببرد
کافر من بود آن نوع که تا در پیشیش
برهمن نام بت و دیر و چلیپا ببرد
کس اگر جا همه در کعبه کند چون که ز دید
سیل می موج زن آید دلش از جا ببرد
خاطر نازک آن شوخ نرنجد فانی
به که از کوی وی این یارب و غوغا ببرد
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *