غزلیات علیشیر نوایی
هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را
هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را در خزان رو کرده بینم نو بهار خویش را در عرق افتد چو جسم ناتوانش بنگرم غرقه…
نقد جان در میکده آرند قوت جان برند
نقد جان در میکده آرند قوت جان برند جانفشان آنجا قدم نه کانچه آرند آن برند چون روم در میکده با خرقه زهد و ورع…
منم که کنج خرابات خانقاه منست
منم که کنج خرابات خانقاه منست می صبوح زدن ورد صبحگاه منست نبسته تیره گی کفر کله بر سر دیر ز عشق مغبچه بر چرخ…
مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شد
مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شد چه سوی خانقاهش ره نمایم چون نخواهد شد به طوف گلشن و گل رند عاشق را کجا…
گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را
گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک را سوزم به آه آتشین نه پرده افلاک را خواهی چو قتل ای کج کله حاجت به تیغت…
کافر عشقم و سودای بتان دین منست
کافر عشقم و سودای بتان دین منست خاک بتخانه شدن شیوه و آیین منست اثر نعل سم رخش تو و پای سگت در شب تیره…
شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب
شگفت چون گل رخسار ساقی از می ناب بنای زهد من از سیل باده گشت خراب مرا که نقد دل و دین برفت در سر…
ساقی ما که به گردش می گلفام افکند
ساقی ما که به گردش می گلفام افکند ای بسا فتنه که در گردش ایام افکند هوش رندان بشد از جام می او گویا داروی…
ز سر آب حیاتم می آگهی آورد
ز سر آب حیاتم می آگهی آورد به کوی میکده خضرم به همرهی آورد چنان که کشتی سایل سپهر بین ز هلال ببزم دردکشان ساغر…
دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمد
دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمد شمع در گریه شد و چنگ به فریاد آمد با همه سنگدلی رحم کنی گر دانی…





