بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا
نه غم ننگ و نه اندیشهٔ نامی‌ست مرا
می‌روم تا چه کند مکرمت باده‌فروش
نقد جانی به کف و حسرت جامی‌ست مرا
ای اسیران قفس گوش بدارید فراز
با شما از چمن قدس پیامی‌ست مرا
دام بگشایی و جز سوی تو نگشایم گام
که بپا از دل سودازده دامی‌ست مرا
با وجود تو دگر جای ملالت نبود
در همه دهر مگو غیر تو کامی‌ست مرا
تو خداوند من و از تو همین لطفم بس
که مرا بینی و گویی که غلامی‌ست مرا
ترک خود گیر اگرت هست سر دوست نشاط
که همین در دل غم‌دیده مقامی‌ست مرا
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *