یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی

یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی دادی نوید آمدن اما نیامدی اکنون نمیروی زبرش یاد آنکه تو جایی که بود مدعی آنجا نیامدی…

هر کرا بر سر آن کو گذری می‌باید

هر کرا بر سر آن کو گذری می‌باید از دل گمشده‌ام راهبری می‌باید از توام نیست گریزی که به هر سو گذرم بر سر کوی…

نشاید ار چو تویی در کنار من باشی

نشاید ار چو تویی در کنار من باشی همین بس است که گویند یار من باشی مرا بیک نگه از خود خجل توانی کرد مباد…

من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی

من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی دیده جایی نگران دارم و خاطر جایی گر هلاکم طلبد دوست چه پرهیز ز خصم ور…

گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم

گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم مستی از سر نهم و عاقل و فرزانه شوم حلقه زد بر در دل سلسلهٔ طرهٔ دوست…

غم عالم نبرد ره به دلم

غم عالم نبرد ره به دلم که سرشتند به میخانه گلم من چه دارم که ز احسان تو نیست جان اگر بر تو فشانم خجلم…

صبح است و گشادند در دیر مغان را

صبح است و گشادند در دیر مغان را پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت ریزیم وزسر بازنهد خواب…

سوی جانان جانم از تن می‌برند

سوی جانان جانم از تن می‌برند از قفس مرغی به گلشن می‌برند با همند این خار و گل در باغ ولیک این به ایوان آن…

زبان بر بند ای ناصح زپندم

زبان بر بند ای ناصح زپندم اگر دستت رسد بگشای بندم کمان ابروی من بازو مرنجان که من خود آهوی سردر کمندم من از بند…

راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد

راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد پرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد یار در خلوت ما بود بسد پرده نهان پرده برداشت…

دل از سر کویت هوس خانه ندارد

دل از سر کویت هوس خانه ندارد دیوانهٔ عشقت سر ویرانه ندارد جز محنت و غم راه به این خانه ندارد این خانه مگر راه…

دادم بغمت شادی این هر دو جهان را

دادم بغمت شادی این هر دو جهان را گر عشق نباشد که کشد بار گران را در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست از کار…

چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم

چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم عشق کو عشق که از دل بستاند دادم آخر این ابر در این دشت ببارد روزی آورد…

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد آنکه در صورتی اینسان که منم حیران نیست…

بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول

بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول سبحان من تحیر فی ذاته العقول گر مرد این دری بدرآ کاندر این سرای دربان برای منع خروج…

بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم

بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ گره ببندم و از…

این نکویان که بلای دل اهل نظرند

این نکویان که بلای دل اهل نظرند دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد ورنه…

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش

اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش به تندرست چه گویم من از جراحت ریش بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشت که…

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند این خانه نبودست در…

هر کرا دل، دلبری را منزل است

هر کرا دل، دلبری را منزل است آنکه بی دلبر بماند بی دل است شاهد از یاران کجا گیرد کنار هر کجا شمعی میان محفل…

نبود عجب ار برقی در خرمن ما بینی

نبود عجب ار برقی در خرمن ما بینی باشد عجب ار برگی در گلشن ما بینی دیوانگی ما را امروز مبین، فرداست کان سلسله ی…

مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد

مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد وانکه سر در قدمش سود سر افراز آمد خواب بگذار ز سر طلعت خورشید دمید بند بردار…

گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی

گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی آن پری از نظر خلق نهان بایستی آنکه بهرد گران عاقبت از ما بگذشت هم از اول بمراد…

عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند

عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند به که با یاد کسی صبح شود شامی چند به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق زهد…

شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب

شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب ببوی طره ی ساقی بگیر جام شراب بس است جلوه ی این دشمنان دوست نما بیا که برفکنیم…

سرو سیمین که دیده در چمنی

سرو سیمین که دیده در چمنی و آفتابی میان انجمنی گلبن بزم و شاهد چمنی زینت باغ و زیب انجمنی نشنیدی زمانهان سخنی فاش خواهی…

زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست

زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست رفتنش بی سببی نیست ازین ره که طبیب گذرد…

دیوانه و مست و باده نوشیم

دیوانه و مست و باده نوشیم پرورده ی دست می فروشیم هم زیور ساعد جنونیم هم ساعد آستین هوشیم هم در صف زاهدان مسجد سجاده…

دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد

دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد جان پیرو هواشد و کامی روا نکرد این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدار کز…

خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان

خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان مقدم او هم مبارک باد بر دل هم به جان بود جان بیت‌الحزن وز مَقدَمَش…

چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است

چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است که بهر سو نگری حلوه که جانان است عکسها در نظر آیند ولی یک اصل است جسمها جلوه…

ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی

ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی گو بسازند نقابی و بسوزند سپندی ما نه خود لایق تیریم و نه شایسته ی بندی…

بی تو میل گل و گلشن نکنم

بی تو میل گل و گلشن نکنم هوس سوری و سوسن نکنم دامن از خون دلم گلگون شد ورنه گل بی تو بدامن نکنم نرسد…

بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم

بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو تا خلق بدانند…

ای نفس اگر بخود نفسی نیک بنگری

ای نفس اگر بخود نفسی نیک بنگری مقصود خود ز خود طلبی نی ز دیگری هرچ آن فزون ز درک تو افزون ز قصد تست…

آگاه کسی ز کار ما نیست

آگاه کسی ز کار ما نیست کاو را نظری به یار ما نیست ماییم و دلی خراب و آن نیز یک روز باختیار ما نیست…

وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست

وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست لب ساغر بلب و طره ی ساقی در دست کف زنان، دست فشان، از دو…

هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم

هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم ما نه نیکیم و نه بد بندهٔ فرمان باشیم گر چه زشتیم ولی در کنف نیکانیم…

ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم

ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم با خیال تو چه شب‌ها چه سحرها داریم بی‌خود و بی‌خبر و عاجز و مسکین و…

من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم

من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم که اگر تیغ زنی از تو حذر نتوانم اگرم تلخ فرستی به حلاوت نوشم اگرم غیب نویسی…

گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن

گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن ور نمیخواهی خرابم کردن، آبادم مکن چند، گه نومید باید بود، گه امیدوار یا فراموشم مکن ای دوست یا یادم…

عقل با عشق کی شود دمساز

عقل با عشق کی شود دمساز نبرد صرفه سحر از اعجاز تا چه فرمان رسد ز درگه دوست سر نهادم بر آستان نیاز دل زکف…

صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است

صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است ساقی قد و شاهد می و نی ناله کشیدست صبح از طرف مشرق…

سقی من وابل لامن طلالی

سقی من وابل لامن طلالی بوادی الطف ار باع المعالی خوشا و خرما روزی که بینم مطایا ناتساق الی الرحالی فهل لی ناقة الاغرامی و…

زان شعله که در دلم نهان است

زان شعله که در دلم نهان است افسرده زبانه ی زمان است گر دود بر آید از نهادم این سوزنه در خور بتان است اندام…

دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش

دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش آفت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش سرو و گل و کنار جو کی برد اندهش ز…

دفتر دانش سراسر سوختند

دفتر دانش سراسر سوختند هر کرا حرفی ز عشق آموختند دیده و گوش خرد را دوختند عشق را آنگه زبان آموختند شد نخست از دیده…

خرم آنان کافرید از نور خود یزدانشان

خرم آنان کافرید از نور خود یزدانشان آفرینش تابشی از طلعت تابانشان باز گردانند مهر از غرب و شق سازند ماه آسمان گوییست گویی در…

چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن

چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن جرم یک بنده ی بد نام چه خواهد بودن حالیا قسمت ما بیخودی و مستی بود کس چه…

تا چه گفتند که خاموش شدیم

تا چه گفتند که خاموش شدیم پای تا سر همه تن گوش شدیم تاب دیدار تو در ما نبود پرده بردار که از هوش شدیم…

بوی جان از نفس باد صبا می‌آید

بوی جان از نفس باد صبا می‌آید یارب این باد بهاری ز کجا می‌آید در ره عاشقی اندیشه ز گمراهی نیست کز پی گمشدگان راهنما…

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا نه غم ننگ و نه اندیشهٔ نامی‌ست مرا می‌روم تا چه کند مکرمت باده‌فروش نقد جانی به کف و…

ای فروغ ماه از شمع شبستان شما

ای فروغ ماه از شمع شبستان شما چشمهٔ خور جرعه‌ای در بزم مستان شما عشق دارد صیدگاهی نغز و دلکش کاندر آن صید شیران می‌کند…

اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد

اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد اگر اینست دل غمزده خون خواهد شد میکند زلف تو گر سلسله داری زین سان عقل‌ها بر سر…

وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم

وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم برد دوست نشینیم و قراری گیریم روزکی چند نظر بر رخ یاری فکنیم شبکی چند سر زلف نگاری…

هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بود

هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بود هر چه جز یاد تو اندیشهٔ بی‌حاصل بود بهوس بیهده دادیم دل از دست و دریغ کانچه…

نام تو کلید بستگی‌ها

نام تو کلید بستگی‌ها یاد تو دوای خستگی‌ها دل می‌شکند شکنج زلفت ای مرهم دل‌شکستگی‌ها تاری ز کمند گیسوانت پیوند بسی گسستگی‌ها با رشتهٔ عقل…

مگو مرگ است بی او زندگانی

مگو مرگ است بی او زندگانی که این ناکامی است آن کامرانی لبم بست از شکایت عشق و آموخت نگاهش را زبان بی زبانی ز…

گر چه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاست

گر چه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاست خواجه دید آنگه خرید، ار عیب ها پوشد رواست آنکه دستم داد اگر…

غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست

غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست ای خوش آنجا که نه یاری نه پرستاری هست هر که یار دگرش نیست خدا یار ویست…

شمشیر تو چشمه ی حیات است

شمشیر تو چشمه ی حیات است زنجیر تو حلقه ی نجات است هم روی تو خوبتر ز خوبی هم ذات تو برتر از صفات است…

سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست

سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست در کار دل غم‌زدگانت نظری نیست یا از من دل‌خسته هنوزت…

ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی

ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی سراغ تشنگان جویید از جوی میی بی غش، بتی دلکش، دلی خوش لب ساقی، لب ساغر، لب جوی…

دیدیم کرانه تا کرانه

دیدیم کرانه تا کرانه غیر از تو نبود در میانه هم دست هزار آستینی هم صدر هزار آستانه یک گلبن و سد هزار گلشن یک…

دگرانند بهر سو نگران

دگرانند بهر سو نگران من بسوی تونهان از دگران آنکه بگشود زروی تو نقاب بست بر دیده ی این بی بصران ورنه حاشا تو در…

خدا بر لب ولی دل در هوا غرق

خدا بر لب ولی دل در هوا غرق خدا را ما نکردیم از هوا فرق ازین تخمی که افشاندیم در دشت نباشد کشت ما جز…

چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی

چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر که از…

تا در پناه درگه خاقان اکبریم

تا در پناه درگه خاقان اکبریم در آب ماهییم و در آتش سمندریم اکنون که مانده دور از آن خاک آستان بی آب جویباری و…

بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی

بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی من و دامن خیالت که نه روز داند از…

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست کجا روی که جز این آستان پناهی نیست اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشد بغیر خوان عطایش…

ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی

ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی نیکو نتوان گفت که نیکو تر از آنی در پیکر من روحی و در دیده ی من نور…

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط رفت آنکه دوستان نشکیبند بی‌نشاط ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن مطرب بگوی تازه‌ای از گفتهٔ نشاط این چند…

یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را

یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را وان طرز بازدیدن بیگاه و گاه را آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر…

نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم

نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم گمان انجمن این کز غمی…

ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند

ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند بندد زبان زپند و سخن مختصر کند مینالم از غم تو و اینهم غم دگر کاین ناله…

مرهم دل‌های ریش از مشک ناب آورده‌ای

مرهم دل‌های ریش از مشک ناب آورده‌ای یا که بر رخسار خویش از خط نقاب آورده‌ای زلف مشک‌افشان بر آن عارض پریشان کرده‌ای یا عیان…

گر شهر حرام است و گرماه صیام است

گر شهر حرام است و گرماه صیام است بودن نفسی بی می و معشوق حرام است آورده برفتار صنوبر که خرام است کردست بپا شور…

عشق است کاگهان را غافل همی پسندد

عشق است کاگهان را غافل همی پسندد هر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد فرزانه ای چو بیند دیوانه میکند باز دیوانگان خود را…

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است بادا بحلش خون من ار باده حرام است مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو آنجا…

سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است

سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است بهر چه می نگرم گویی از برای من است بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر…

ز آتش عشق نخستین قسم

ز آتش عشق نخستین قسم اولین نفخه و آخر نفسم خواجه تاش خردم بنده ی عشق خواجه ی و هم و امیر هوسم بهر این…

دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم

دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم ذکر خدا و شکر خداوند بر لبم ساقی بریز باده بر آیین گریه ام مطرب بساز نغمه بآهنگ…

درد ما را نوبت بهبودی است

درد ما را نوبت بهبودی است وین غم ما آیت خشنودی است باز گشتستم ز سودای جهان سودما بر کف یکی بی سودی است در…

خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی

خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی نه چنان هم که دهد بی‌طلبی کام کسی ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز…

جوی شهد است لعل سیرابش

جوی شهد است لعل سیرابش تشنگی میفزاید از آبش روز ما نذر طره ی سیهش بخت ما وقف چشم پر خوابش دل مسکین و جعد…

تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی

تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی خانه ویران از پی تعمیر زندان تا به کی وادی خونخوار عشق است این نه…

بهر جا بنگرم بالا و گرپست

بهر جا بنگرم بالا و گرپست نبینم در دو عالم جز یکی هست درون خانه و بیرون در اوست هم او خود حلقه بر در…

بدین درگه یکی را سر شکستند

بدین درگه یکی را سر شکستند یکی تا اندر آید در شکستند درون خانه جز بیرون در نیست اگر بستند در یا در شکستند تو…

ای مبارک شب فیروز امید

ای مبارک شب فیروز امید صبح شو صبح که خورشید دمید گل مکان بر زبر شاخ گرفت سرو سر از کنف باغ کشید دل نشست…

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت وز ناصح خردمند ز آزار ما ندامت یا رب تو پرده بردار از کار تا بدانند کامروز در…

یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش

یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش یا نداری دست دل بردن برو دلداده باش خامه ی نقش آفرینت هست، لوحی ساده جو ورنه…

هر بلایی کزو رسید مرا

هر بلایی کزو رسید مرا به عطایی دهد نوید مرا دوش از زلف و ابروان می‌داد گاه بیم و گهی امید مرا گه به شمشیر…

موکب شاه جهان آمده است و از پی

موکب شاه جهان آمده است و از پی نصر و فتح است و ظفر تا بخراسان از ری کاسه از فرق عدو گیر نه از…

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش تا چند درد زهر بکامم زجام غیر زین پس…

گر آزرده گر مبتلا می‌پسندد

گر آزرده گر مبتلا می‌پسندد چه خوش‌تر از این کو به ما می‌پسندد هم او دشمنان را عطا می‌فرستد هم او دوستان را بلا می‌پسندد…

عشق از اول رخنه در تن می‌کند

عشق از اول رخنه در تن می‌کند خانه روشن خور ز روزن می‌کند آنچنان آشفته‌ام کآشفتگی زلف دلبر وام از من می‌کند تیره‌روزم لیک هرشب…

شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش

شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش منت از تقدیر تو یا خجلت از تدبیر خویش ترک هر تدبیر شد تدبیر ما در بندگی…

سرم خوش است برآنم که از سر مستی

سرم خوش است برآنم که از سر مستی سری بر آورم از جیب و زاستین دستی هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا که سیل ره…

روزی که نبینند نشانی بجهانم

روزی که نبینند نشانی بجهانم از خاک در میکده جویند نشانم جانم بلب و جام لبالب ز شراب است شاهد ببرم به که شهادت بزبانم…

دوست می‌گفتم ترا زاول نه آن می‌بینمت

دوست می‌گفتم ترا زاول نه آن می‌بینمت دشمن دل بودی اینک خصم جان می‌بینمت نه همین در کاخ دل با چشم جان می‌بینمت در جهان…