غزلیات نشاط اصفهانی
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ ساقی بساط باده به بستان ببر ز کاخ فرصت مده زکف که دوا می…
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی بسی عجب نبود گر قرار هست و…
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری نگشاید دل از آن گل که بود با خاری عجب از مفلس بی خانه که مهمان خواند…
لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنین
لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنین که نه یاریست زما شاد و نه خصمی غمگین دلی افسرده ز عشق و سری آزرده ز عقل سینه…
قاصدی مژده رسان در راه است
قاصدی مژده رسان در راه است روز آراستن خرگاه است صبح عیداست و جهان تا بجهان خرم از دولت شاهنشاه است بر من و واپسیم…
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد منظر دیده قدمگاه گدایان شده است کاخ دل درخور…
شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه
شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه ابروی یار بین وز ساقی شراب خواه هر شب هلال عید ز ابروی یار بین و ندر هلال…
زلف بر پا فکنده از سر ناز
زلف بر پا فکنده از سر ناز ما گرفتار این شبان دراز نظری داشت با نظر بازان لعبت شوخ و شاهد طناز سپر از دیده…
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست که باز نقش سجودش بر آستان باقیست بناتوانیم ای دوست جای رحم نبود که شد اگر چه دلم خون…
دل بدست آرو هر چه خواهی کن
دل بدست آرو هر چه خواهی کن بی زر و زور پادشاهی کن سیمگون ساعدی و مه سیما حکم از ماه تا بماهی کن در…
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور یا روی تو مینماید از دور بخت من و مقدم تو هیهات این بس که تو را ببینم از دور…
حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نیست
حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نیست آنجا که جود اوست مجال سؤال نیست از پیشگاه عشق مثالی رسیده است جستم ز عقل چاره…
تو بدین شکل و شمایل که به خود مینگری
تو بدین شکل و شمایل که به خود مینگری جای آن است که بر ما به تکبر گذری گر نه خود جان منی از چه…
بیا که نوبت مستی عشق و شرب مدام است
بیا که نوبت مستی عشق و شرب مدام است از آتشی نه زآبی که در صراحی و جام است بدان شمایل دلکش اگر ببزم خرامد…
بصید ما نظر افکند شهسوار دگر
بصید ما نظر افکند شهسوار دگر بشهر ما گذر آورد شهریار دگر اگر تو پای عنایت کشیدی از سرما کشید سرو دگر سر زجویبار دگر…
این خیال خودپرستانند غافل کان جمال
این خیال خودپرستانند غافل کان جمال تا به چشمی درنیاید برنیاید در خیال عقل گوید رب ارنی عشق میگوید که هی! کَیفَ اَعبُد؟ گاه من…
آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد
آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد خانه ویران کند و رخت بصحرا ببرد روزی از دشت رسد بیخبر آن ترک دلیر شهر…
هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی
هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی اختیارم دادی و بی اختیارم داشتی میشود عمری که دارم انتظار وعده ای یاد آن کز وعده…
نگه مست و چشم هشیارش
نگه مست و چشم هشیارش لب شیرین و تلخ گفتارش دیدم و دل بمهر او دادم تا توانی بگو بیازارش رفت و پوشید چشم از…
من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار
من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار من نه آن تشنه که سیراب کنندش ز فرات تشنه ی تشنگیم عشق چه هجران…
لبم از آتش دل میزند جوش
لبم از آتش دل میزند جوش بگوشم باز میگویند خاموش زیادت رفته باشم من عجب نیست که من از یاد خود گشتم فراموش ندیدم با…
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست نرگس گواه من که نباشد ببوستان چشمی که…
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را تاز سر بیرون کنیم این خفتن بیگاه را ساقی گلچهره شاهد بین و غایب شمع را مهر…
سلسله ای ساخته کاین جعد موست
سلسله ای ساخته کاین جعد موست وقت دلی خوش که گرفتار اوست ابرو و مژگانش چو ترکان شوخ تیغکش و تیز زن و فتنه جوست…
زتست پای گریزم ز تست دست ستیزم
زتست پای گریزم ز تست دست ستیزم هم از تو با تو ستیزم هم از تو در تو گریزم بعجز خویش نبردیم هست با تو…
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد ماه نهان شد چو آفتاب بر آمد نعمت بی انتظار و دولت ناگاه دوست بسر وقت دوست بیخبر آمد…
دل به دلبر، جان به جانان میرسد
دل به دلبر، جان به جانان میرسد روز هجر آخر به پایان میرسد لنگ لنگ این پا به منزل میرسد گیج گیج این سر به…
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی یا که آن نور حق استی آن دل داناستی روی شاه است اینکه عکس افکنده بر کاخ بلور یا…
چون به عکس آری نظر خورشید تابان است و بس
چون به عکس آری نظر خورشید تابان است و بس باز چون بر اصل بینی ظل یزدان است و بس سوی عکس ار دسترس نبود…
تنها نه من که چشم جهانی به روی تست
تنها نه من که چشم جهانی به روی تست روی نیاز خلق ز هرسو به سوی تست بیچاره آن که از تو بغفلت گذشته است…
بیا دور ساقی بگیریم جامی
بیا دور ساقی بگیریم جامی که دوران گردون نگردد به کامی بیا و بیاسا به میخانه کآنجا نه گنجی نه رنجی، نه ننگی نه نامی…
بعد از این فارغ ز غوغای جهان میخواهمت
بعد از این فارغ ز غوغای جهان میخواهمت شاد باش ای دل کزین پس شادمان میخواهمت سادهلوحی را نگر ای دوست کز تاثیر عشق خود…
این سرما و آن خم زنجیر اوست
این سرما و آن خم زنجیر اوست میبرد تا هر کجا تقدیر اوست حل شود این عقده های پیچ پیچ رشته ی ما درید تدبیر…
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ غافل از ضیدم گذشتی از تو آه، از من دریغ بی خبر بگذشتی ای برق جهانسوز از…
هر کرا دل با خدای مطلق است
هر کرا دل با خدای مطلق است ناخدا موج است و دریا زورق است غرقه در دریا همی جوید کنار چون کند آن کو بخود…
نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را
نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را دیوانه و شب گم نکند خانهٔ خود را از کوی تو میآیم و از خود خبرم نیست…
من فاش کنم غم نهانی
من فاش کنم غم نهانی حاشا نکنم که خود تو دانی با تو بزبان چه راز گویم هم راز منی تو هم زبانی نیک و…
گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من
گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من آن زلف و آن رخسار او، این کفر و این ایمان من دل را…
فرخنده طایری که گرفتار دام تست
فرخنده طایری که گرفتار دام تست فرخنده تر از آن که گذارش ببام تست آسوده بیدلی کخ بکویت کند مقام آسوده تر دلی که در…
صبح باز آمد و شب گشت نهان
صبح باز آمد و شب گشت نهان موکب روز بسر آراست جهان باز از هر طرف اصحاب بهار غارت آورد بر افواج خزان موکب شاه…
شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند
شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند غم و شادی جهان بین که چه بی بنیادند این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد است یا طبایع که…
زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم
زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم کجا اندیشه از آهنگ صیاد دگر دارم به تیری چون ز پا افکندیم از خاک بردارم که صیاد دگر…
رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست
رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست ولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست وفا مگر که نکو نیست در زمانه که نیست نکوییی…
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی جان دگر با که فشانم که تو جانان منی هنری نیست جز اینم ز چه…
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی وگرنه سوز شمع از آتش پروانه بایستی خرد را لاف و تا با دل نبودی آشنا عشقش…
چه غم ار نه برگ و باری و نه زاد راه دارم
چه غم ار نه برگ و باری و نه زاد راه دارم منم آن گدا که عزم در پادشاه دارم نظری برویش امشب نظری بماه…
توانایی چه جویی، خستگی به
توانایی چه جویی، خستگی به بدین تندی مران آهستگی به گرفتاران زلف پر شکن را پریشان حالی واشکستگی به دلا گر مهر پیوستی به یک…
بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری
بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری فضایل ملکی در شمایل بشری بهر چه حسن توان گفت روی اوست قرین زهر چه عیب توان جست…
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا…
این شهد نمیرسد بکامی
این شهد نمیرسد بکامی این صید نمی فتد بدامی سد جو برهش ز دیده بستم این سرو نمیکند خرامی دستم رسد ار بچین زلفش سد…
اگرت دیده و دل شیفته و گریان نیست
اگرت دیده و دل شیفته و گریان نیست برو ای خواجه که در عشق ترا فرمان نیست منظر دوست چرا از نظری اشک فشان نوبهاریست…
هر نفس مجلس ما دوش معطر میشد
هر نفس مجلس ما دوش معطر میشد تا کجا ذکری از آن زلف معنبر میشد پرتو ماه ز روی تو حکایت میکرد ظلمت شب به…
نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش
نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش دار از چشم بد خلق خدایا نگهش جای رحم است بر آن بندهٔ مسکین فقیر که برانند و ندانند…
من که دارای جهان سخنم
من که دارای جهان سخنم بنده ی شاه زمین و زمنم عقل با من سرو کاریش نبود عشق داند که چسان مؤتمنم من بدام تو…
گفتم که فاش میکند از پرده راز من
گفتم که فاش میکند از پرده راز من گفتا نگار پرده در فتنه ساز من گفتم گشاد بستگی کارم از کجاست گفت گره گشاست کف…
فرخنده پیکریست که سر در هوای تست
فرخنده پیکریست که سر در هوای تست فرخنده تر سریست که بر خاکپای تست سودای زاهدان همه شوق بهشت و حور غوغای عارفان همه ذوق…
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین این منم یا آفتاب از رای دارای جهان زرد روی…
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم ترک دو کون تاجم و کونین کشورم هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم در حفظ فلک…
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود نیاز تو همه…
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است خیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشت…
دل از قید دو عالم رسته خوشتر
دل از قید دو عالم رسته خوشتر بر آن زلف مسلسل بسته خوشتر بده دل با یکی پس دیده بر بند چویار آمد درون، در…
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت
چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت که من آمدم در این دشت که اوفتم به بندت تو نکو پسندی و من…
تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم
تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم که حسن روی تو نگذاشت عیب خود نگرم همین نه بنده ی نا سودمند بی هنرم بدی…
بیا از دور ساقی گیر جامی
بیا از دور ساقی گیر جامی که دور جم نمی ارزد بجامی از این زلفش همی بینم بدان زلف چو مرغی کافتد از دامی بدامی…
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری دمی بی دوست ننشینی رهی بی دوست نسپاری گرانتر از وجودت چیست ای دل اندرین وادی…
این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست
این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست که بر او دیده ی خونین و رخ زردی نیست خرم آن کس که برویش ز…
اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم
اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم اگر بدم من اگر نیک از برای تو باشم همین بس است که بر من…
یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی
یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی دادی نوید آمدن اما نیامدی اکنون نمیروی زبرش یاد آنکه تو جایی که بود مدعی آنجا نیامدی…
هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
هر کرا بر سر آن کو گذری میباید از دل گمشدهام راهبری میباید از توام نیست گریزی که به هر سو گذرم بر سر کوی…
نشاید ار چو تویی در کنار من باشی
نشاید ار چو تویی در کنار من باشی همین بس است که گویند یار من باشی مرا بیک نگه از خود خجل توانی کرد مباد…
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی دیده جایی نگران دارم و خاطر جایی گر هلاکم طلبد دوست چه پرهیز ز خصم ور…
گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم
گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم مستی از سر نهم و عاقل و فرزانه شوم حلقه زد بر در دل سلسلهٔ طرهٔ دوست…
غم عالم نبرد ره به دلم
غم عالم نبرد ره به دلم که سرشتند به میخانه گلم من چه دارم که ز احسان تو نیست جان اگر بر تو فشانم خجلم…
صبح است و گشادند در دیر مغان را
صبح است و گشادند در دیر مغان را پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت ریزیم وزسر بازنهد خواب…
سوی جانان جانم از تن میبرند
سوی جانان جانم از تن میبرند از قفس مرغی به گلشن میبرند با همند این خار و گل در باغ ولیک این به ایوان آن…
زبان بر بند ای ناصح زپندم
زبان بر بند ای ناصح زپندم اگر دستت رسد بگشای بندم کمان ابروی من بازو مرنجان که من خود آهوی سردر کمندم من از بند…
راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد
راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد پرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد یار در خلوت ما بود بسد پرده نهان پرده برداشت…
دل از سر کویت هوس خانه ندارد
دل از سر کویت هوس خانه ندارد دیوانهٔ عشقت سر ویرانه ندارد جز محنت و غم راه به این خانه ندارد این خانه مگر راه…
دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
دادم بغمت شادی این هر دو جهان را گر عشق نباشد که کشد بار گران را در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست از کار…
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم
چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم عشق کو عشق که از دل بستاند دادم آخر این ابر در این دشت ببارد روزی آورد…
تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد
تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد جان که جانانش نباشد تن بیجان باشد آنکه در صورتی اینسان که منم حیران نیست…
بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول
بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول سبحان من تحیر فی ذاته العقول گر مرد این دری بدرآ کاندر این سرای دربان برای منع خروج…
بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم
بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ گره ببندم و از…
این نکویان که بلای دل اهل نظرند
این نکویان که بلای دل اهل نظرند دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد ورنه…
اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش
اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش به تندرست چه گویم من از جراحت ریش بهیچ حادثه ما را غمین نشاید داشت که…
یک بار نخواندند و نگفتند کجایی
یک بار نخواندند و نگفتند کجایی تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند این خانه نبودست در…
هر کرا دل، دلبری را منزل است
هر کرا دل، دلبری را منزل است آنکه بی دلبر بماند بی دل است شاهد از یاران کجا گیرد کنار هر کجا شمعی میان محفل…
نبود عجب ار برقی در خرمن ما بینی
نبود عجب ار برقی در خرمن ما بینی باشد عجب ار برگی در گلشن ما بینی دیوانگی ما را امروز مبین، فرداست کان سلسله ی…
مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد
مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد وانکه سر در قدمش سود سر افراز آمد خواب بگذار ز سر طلعت خورشید دمید بند بردار…
گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی
گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی آن پری از نظر خلق نهان بایستی آنکه بهرد گران عاقبت از ما بگذشت هم از اول بمراد…
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند به که با یاد کسی صبح شود شامی چند به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق زهد…
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب ببوی طره ی ساقی بگیر جام شراب بس است جلوه ی این دشمنان دوست نما بیا که برفکنیم…
سرو سیمین که دیده در چمنی
سرو سیمین که دیده در چمنی و آفتابی میان انجمنی گلبن بزم و شاهد چمنی زینت باغ و زیب انجمنی نشنیدی زمانهان سخنی فاش خواهی…
زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست
زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست رفتنش بی سببی نیست ازین ره که طبیب گذرد…
دیوانه و مست و باده نوشیم
دیوانه و مست و باده نوشیم پرورده ی دست می فروشیم هم زیور ساعد جنونیم هم ساعد آستین هوشیم هم در صف زاهدان مسجد سجاده…
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد جان پیرو هواشد و کامی روا نکرد این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدار کز…
خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان
خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان مقدم او هم مبارک باد بر دل هم به جان بود جان بیتالحزن وز مَقدَمَش…
چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است
چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است که بهر سو نگری حلوه که جانان است عکسها در نظر آیند ولی یک اصل است جسمها جلوه…
ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی
ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی گو بسازند نقابی و بسوزند سپندی ما نه خود لایق تیریم و نه شایسته ی بندی…





