غزلیات نشاط اصفهانی
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را وان طرز بازدیدن بیگاه و گاه را آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر…
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم گمان انجمن این کز غمی…
ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند
ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند بندد زبان زپند و سخن مختصر کند مینالم از غم تو و اینهم غم دگر کاین ناله…
مرهم دلهای ریش از مشک ناب آوردهای
مرهم دلهای ریش از مشک ناب آوردهای یا که بر رخسار خویش از خط نقاب آوردهای زلف مشکافشان بر آن عارض پریشان کردهای یا عیان…
گر شهر حرام است و گرماه صیام است
گر شهر حرام است و گرماه صیام است بودن نفسی بی می و معشوق حرام است آورده برفتار صنوبر که خرام است کردست بپا شور…
عشق است کاگهان را غافل همی پسندد
عشق است کاگهان را غافل همی پسندد هر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد فرزانه ای چو بیند دیوانه میکند باز دیوانگان خود را…
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است بادا بحلش خون من ار باده حرام است مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو آنجا…
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است بهر چه می نگرم گویی از برای من است بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر…
ز آتش عشق نخستین قسم
ز آتش عشق نخستین قسم اولین نفخه و آخر نفسم خواجه تاش خردم بنده ی عشق خواجه ی و هم و امیر هوسم بهر این…
دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم
دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم ذکر خدا و شکر خداوند بر لبم ساقی بریز باده بر آیین گریه ام مطرب بساز نغمه بآهنگ…





