هوسی کرده‌ام امروز که دیوانه شوم

هوسی کرده‌ام امروز که دیوانه شوم
دست دل گیرم و از خانه به ویرانه شوم
زاهد از مجلس ما گر نرود گو نرود
خانه بگذارم و از خانه به میخانه شوم
سست شد پایه و هم رخنه در افتاد به سقف
پیشتر زانکه فرود آید از این خانه شوم
زحمت خصم کنم کوته و از رحمت دوست
قصه‌ها سازم و زافسانه به افسانه شوم
یار یارد گر و خصم دگر خصم نشاط
وقت آنست که من از همه بیگانه شوم
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *