ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه
بر منتهای حسن تو کس را نبود راه
گفتم چه دورم از تو چو ما را گناه نیست
گفتا که مست هستی تو بدترین گناه
پیوسته گرچه با دل و جانست یار ما
هر دم ز شوق اوست مرا صد فغان و آه
زان رو مرا به صورت خوبان بود نظر
کز روی مه رخان به جمالت کنم نگاه
باشد ز نور روی تو ایمان انیس جان
گر زانکه کفر زلف تو ما را بود پناه
بینم عیان ز پرده ذرات کاینات
مهر جمال تو تابان شده چو ماه
در اشتیاق روی تو شیداست جان و دل
بنما جمال خویش به عشاق گاه گاه
بگذر ز مال و منصب اگر یار بایدت
زیرا که سد راه وصالست مال و جاه
گر چه گداست و مفلس اسیری ولی چه غم
دارد به عشق دوست فراغت ز پادشاه
اسیری لاهیجی
بر منتهای حسن تو کس را نبود راه
گفتم چه دورم از تو چو ما را گناه نیست
گفتا که مست هستی تو بدترین گناه
پیوسته گرچه با دل و جانست یار ما
هر دم ز شوق اوست مرا صد فغان و آه
زان رو مرا به صورت خوبان بود نظر
کز روی مه رخان به جمالت کنم نگاه
باشد ز نور روی تو ایمان انیس جان
گر زانکه کفر زلف تو ما را بود پناه
بینم عیان ز پرده ذرات کاینات
مهر جمال تو تابان شده چو ماه
در اشتیاق روی تو شیداست جان و دل
بنما جمال خویش به عشاق گاه گاه
بگذر ز مال و منصب اگر یار بایدت
زیرا که سد راه وصالست مال و جاه
گر چه گداست و مفلس اسیری ولی چه غم
دارد به عشق دوست فراغت ز پادشاه
اسیری لاهیجی





