وهومعکم زین معیت حق چه خواست

وهومعکم زین معیت حق چه خواست یعنی واجب را ز ممکن جلوه هاست گر نه حسنش دایما در جلوه است این نمود و بود عالم…

هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع

هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع زانکه در بازار عشقش نیست رایج این متاع عشق گوید پا منه اندر طریق عاشقی با غم…

هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر

هان ای صبا ز لطف بشیراز کن گذر زین جان بی نوا برجانان پیام بر کان مبتلای محنت غربت ز اشتیاق دارد دلی پرآتش و…

من که در کوی غم عشق تو سرگردانم

من که در کوی غم عشق تو سرگردانم سخن صبر و خرد باد هوا می دانم ناصحا عیب مکن گر چه نظر بازم ورند چون…

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر

مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر ساقی رهان مرا زمن از جرعه دگر رندیم و باده نوش و بمیخانه معتکف ز آواز…

ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم

ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم گر نباشد عشق ما حسنش کجا پیدا شود شمع رویش را…

ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو

ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو ای آرزوی جان و دل از ما جدامشو بی درد عشق قیمت دل کی شود پدید دل…

گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک

گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک آهی کشم که آتش افتد درون افلاک در حیرتم که با ماست آن یار هرکجا هست من…

عشق ورزی مذهب ودین منست

عشق ورزی مذهب ودین منست می پرستی رسم و آیین منست واقف سر نهان کنت کنز این دل دانای حق بین منست عاشقی کز قید…

طالب حق را بگو هرزه مپو

طالب حق را بگو هرزه مپو گر خدا جوئی بیا ما را بجو دامن رهبر بگیرو راه رو گر همی خواهی که یابی وصل او…

ساقی بده می که بود مستیش فنا

ساقی بده می که بود مستیش فنا تا وارهاندم ز خمار منی و ما زان باده که چون که بنوشیم جرعه فارغ کند ز غصه…

ز نار شوق تو ای جان جانان

ز نار شوق تو ای جان جانان به آهی سوزم این گردون گردان بصحرای غمت آواره گشتم نشد هرگز بپایان این بیابان درانوار جمال مهر…

ره روانی که راه حق پویند

ره روانی که راه حق پویند از خدا جز خدا نمی جویند واله آن جمال و رخسارند عاشق حسن آن پری رویند صورت او بدیده…

دو عالم خواه زیر و خواه بالا

دو عالم خواه زیر و خواه بالا همه آئینه حقاست تعالی وجود جمله موجودات از تو تو ظاهر در همه جل و جلالا یکی ذاتست…

دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم

دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم زین غم دل و جان رفت بجانان نرسیدیم بسیار دویدیم بسر در پی مطلوب سر در طلبش رفت…

در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحر

در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحر جمله را دیدم ز مستی گشته از خود بیخبر مطربان اندر سرود و ساز داده چنگ و عود ساقی…

حسن جان افزای روی او عیان

حسن جان افزای روی او عیان دیده ام از روی پیدا و نهان پرتو خورشید روی او بود در حقیقت جمله ذرات جهان حسن او…

چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه

چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه برد از غم دنیا و ز دینم بکرانه دلبر چو نقاب از رخ چون ماه برانداخت دیدم بیقین دانش عقلست…

چو خراب عشق یارم همگی ز یار گویم

چو خراب عشق یارم همگی ز یار گویم نه چو ز اهدم که هر دم ز بهشت و نار گویم چو شعار عشقبازان همه رندیست…

جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان

جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان واله و شیدا ازآنم در هوای عاشقان در تجلی رخ معشوق و تاب حسن او گر فنا شد جان…

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود گاه معشوق و گهی عاشق…

تا جان مرا شد بغم عشق تولا

تا جان مرا شد بغم عشق تولا کردم ز قرار و خرد و صبر تبرا با چاشنی عشق برابر نتوان کرد نه آرزوی دنیی و…

بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود

بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود بیا که هر چه نهان بود آشکار نمود بیا که مجلس ما بزمگاه مستانست بیاکه ساقی و…

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را

بردار ای صبا ز جمالش نقاب را گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت برروی خود فکند ازین…

آئینه جمال تو شد صورت حسن

آئینه جمال تو شد صورت حسن هر بی بصر کجاست ز معنی این سخن در آرزوی دیدن روی تو مرغ جان خواهد جداشد عاقبت از…

ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز

ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز بستان مرا ز دست من و کار من بساز گر داستان زلف تو خوانم مطولست کوته کنم بروی…

ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما

ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما اسمای تو بر صورت عالم شده پیدا پیدا شده از مهر رخت جمله ذرات ز آئینه هر…

ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته

ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته همچو مه تابان دو عالم زان تجلی ساخته تا نه بیند چشم غیری حسن جان افزای دوست هر…

آنها که جهان آینه روی تو دانند

آنها که جهان آینه روی تو دانند از دفتر عالم رقم حسن تو خوانند آنان که نظر برخط و خال تو ندارند از بی بصرانند…

افتخار ما به فقرست و فنا

افتخار ما به فقرست و فنا ما کجا و منصب و مال از کجا با وجود ملک عشق لایزال عارم آید زین جهان بی بقا…

از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدست

از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدست وز تاب زلف سرکشش عالم پراز سوداشدست جان و دلم در حلقه مویش گرفتار آمدست عقلم زنور روی او…

یار ما دوشینه آمد پرده افکنده ز رو

یار ما دوشینه آمد پرده افکنده ز رو بانگ زد کای عاشق دیوانه حالت بازگو تا بدرد عشق ما چون میگذاری روزگار رهبر و مونس…

هرکه او پیوسته با یاد خداست

هرکه او پیوسته با یاد خداست لطف حق در شان وی بی منتهاست پرشد از نور الهی کاینات جان مستان غرقه بحر صفاست حق تجلی…

نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست

نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست آفرین بررای درویشی که در فکر نکوست زلف و رویت نیست تنها آرزوی ما و بس…

من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم

من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم در هوای مهر رویت ذره سان شیداستم جان شیرین گر ز دستم میرود فرهادوار همچو کوه بیستون در…

مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را

مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را بهر خمارم از کرم پرکن دگر پیمانه را مستم ز جام عشق تو دیوانه ام از شوق…

ما عاشق مست آن لقائیم

ما عاشق مست آن لقائیم معشوقه پرست بی نوائیم شیدائی عشق و بیخود از خود مست می لعل جانفزائیم بیگانه ز عقل و صبر و…

ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم

ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم برهر ورقی آیت انوار تو دیدیم در میکده و دیر و کلیسا مغ و ترسا مشتاق تو و…

گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف

گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف آن یکی بهتر ز صد حج پیاده بی گزاف در هوای حور و جنت زاهد از دیدار…

عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست

عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست درد و غم تو مرهم جان فگارماست فقر و فناست شیوه رندان جان فشان در راه عشق هستی و…

عارف اسرار پنهانیم ما

عارف اسرار پنهانیم ما حاکم اقلیم عرفانیم ما زاهد ار ما عقل و هشیاری مجو کز شراب عشق مستانیم ما ما گدایانیم لیکن تاج بخش…

ساقی باقی مرا جامی بده

ساقی باقی مرا جامی بده از لب لعل خودم کامی بده چشم شوخت را ز بهر صید جان از دو زلف عنبرین دامی بده از…

ز شوق روی جانان آنچنانم

ز شوق روی جانان آنچنانم که سر از پاو پا از سر ندانم چنان مستغرقم در بحر وحدت که از کثرت بکلی برکرانم چو از…

رندیم و ملامتی و بدنام

رندیم و ملامتی و بدنام قلاش و حریف ساغر و جام بد مست و قمار باز و بی باک معشوق پرست و باده آشام او…

دو عالم پرتوی از نور ذاتم

دو عالم پرتوی از نور ذاتم جهان روشن ز خورشید صفاتم منم عنقای قاف بی نشانی که در هر جای و بی جای و جهاتم…

درد تو دوای دل و هم مرهم جانست

درد تو دوای دل و هم مرهم جانست دشنام تو بهتر ز دعای دگرانست لطف است و وفا جور و جفایت بحقیقت جنگ تو بعاشق…

در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست

در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست جز جست و جوی او دگرم هیچ کارنیست دیار در دو کون ندیدیم غیر دوست زیرا درین دیار…

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد در جلوه جمال تو رویت نهان شد آراست یار جلوه نام و نشان بخود ناگه فکند رخت…

چون سوز عشقت پایان ندارد

چون سوز عشقت پایان ندارد زان درد عاشق درمان ندارد هرکو نگردد در عشق کافر در دین عاشق ایمان ندارد گر خون عاشق بی جرم…

چو الطاف الهی رهبر آمد

چو الطاف الهی رهبر آمد نهال بخت من زان در برآمد ببر شد نخل امید من آخر که یار سرو قدم در برآمد چو گشتم…

جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان

جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان درد دل ما را نبود مرهم و درمان از نور تجلی دو جهان گشت منور چون پرده برانداخت…

تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم

تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم ولی مجلای حسن او کماهی نیست جز آدم تفاوت درمرایا بدنه اندرحسن رخسارش ازین رو در نظر حسنش…

تا جان ماست مونس خیل خیال تو

تا جان ماست مونس خیل خیال تو بودم همیشه مست شراب وصال تو کردیم پاک آینه دل ز زنگ غیر تا رو در آینه بنماید…

بی شادی وصال تو دل را کجا قرار

بی شادی وصال تو دل را کجا قرار ناید غم فراق تو ای دوست در شمار فریاد جان دلشدگان ای صبا برس از روی دوست…

برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را

برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را که تا بیخود شوی از خود بدانی طور و موسی را مرا دعوت مکن واعظ بحوران…

ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام

ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام پیوند گیسوی تو شده جان خاص و عام ذرات حامدند و تو محمود عالمی زان در جهان محمد…

ای عشق تو آتش زده در خرمن جان‌ها

ای عشق تو آتش زده در خرمن جان‌ها وز سوز غمت سوخته دل‌ها و روان‌ها خون شد دل عشاق ز دست الم عشق شرح غم…

ای دوست نقاب زلف بگشا

ای دوست نقاب زلف بگشا بی پرده بما جمال بنما حیفست جمال ذات مطلق مخفی شده در صفات و اسما رخسار تو گر نقاب برداشت…

ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر

ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر چون مسافر حسن تو هر دم بمأوائی دگر من چنان حیران حسن روی یارم کز جهان جز…

آنکه پنهان دل ز مردم می برد پیداست کیست

آنکه پنهان دل ز مردم می برد پیداست کیست پرده ناموس رندان میدرد پیداست کیست انکه از ناز و تکبر سوی مشتاقان خویش هرگز از…

آفتاب روی تو تابان شدست

آفتاب روی تو تابان شدست در شعاعش جان و دل حیران شدست نور مطلق گشت ذرات جهان تاکه خورشید رخت تابان شدست جان که در…

از حد گذشت نوبت هجران جان ستان

از حد گذشت نوبت هجران جان ستان وقت است کز وصال تو گردیم شادمان تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بو واصل گهی شوی…

یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود

یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود صبر و هوش و جان و دل زین عاشق بیدل ربود چون شدم فانی ز خود…

هرکه از سر عشق آگاهست

هرکه از سر عشق آگاهست محرم عاشقان درگاهست با جمال تو میل حور و بهشت نکند هر که مرد آگاهست هرکه در بحر ذات فانی…

میرسد هر دم بعاشق صد جفا

میرسد هر دم بعاشق صد جفا گوئیا از عشق می بارد بلا چاره عاشق چه میداند طبیب درد عشقش هست درد بی دوا سرفرو نارد…

من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم

من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم هم نقش موج و قطره ام، هم جوی و هم دریاستم اول منم، آخر منم، باطن…

مرادم وصل یار نازنین است

مرادم وصل یار نازنین است دلم را وایه از جانان همین است سلاسل را چو زلف یار گفتند بود در گردن ما گر چنین است…

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم حیران جمال رخ بیچون…

ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم

ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم عنقا صفت ز شوق تو عزلت گزین شدیم در کنج خلوتی که کسی نیست محرمم دایم بیاد…

کونین قطره ایست ز دریای ذات ما

کونین قطره ایست ز دریای ذات ما افهام قاصرند ز کنه صفات ما از غیر من چو نام و نشان نیست در جهان اسم و…

عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست

عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست بود همه جهان بحقیقت نمود اوست مقصود آفرینش عالم جز او نبود هستی هر دو کون طفیل وجود…

صیت جمال روی تو عالم فروگرفت

صیت جمال روی تو عالم فروگرفت حسنت جهان گرفت و بوجه نکو گرفت زاهد که منع عاشق دیوانه می نمود رویت چو دید آتش عشقش…

زین دام تن گهی که چو شهباز برپرم

زین دام تن گهی که چو شهباز برپرم بالی بهم زنم ز سماوات بگذرم نهصد هزار دوره عظمی ورای عرش طیران کنم که جز برخ…

ز خورشید جمال عالم آرا

ز خورشید جمال عالم آرا جهان پر شد ز انوار تجلی جهان شیدای حسنش گشت یکسر چه حسنست و چه رویست این تعالی بخود از…

رندیم و قمارباز بی باک

رندیم و قمارباز بی باک از جرعه جام غم طربناک از جام وصال دوست مستم مدهوش فتاده برسرخاک کردم گرو شراب و شاهد تسبیح و…

دلم با دوست دایم در وصالست

دلم با دوست دایم در وصالست فراق از وی مرا دیگر محالست برو ای عقل رخت خویش بربند که عشق از گفت و گویت در…

درد بی درمان بعالم دردماست

درد بی درمان بعالم دردماست کانچنان سرو روان از ما جداست محنت ایام و غم های جهان ز اشتیاق او نصیب جان ماست کی علاج…

در باز شد ز میکده ناموس و نام را

در باز شد ز میکده ناموس و نام را ساقی صلای باده بگو خاص و عام را مست و خراب و بیخودم ای پیر می…

حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوست

حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوست لاجرم در هر سری از زلفشان سودای اوست آفتاب عشق با هر ذره دارد نسبتی نسبت معشوق و…

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان شد واله رویت ز همه رو دل حیران در آینه جان بتوان دید کماهی هر حسن و…

چو حسن روی او جلوه گری کرد

چو حسن روی او جلوه گری کرد ز فکر دین و دل ما را بری کرد دل و جان را بغارت داد عاشق چو با…

جانم اسیر دام سر زلف یار شد

جانم اسیر دام سر زلف یار شد دل در هوای حسن رخش بیقرار شد جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم تا زلف عنبرین…

تجلی العشق فی کل المجالی

تجلی العشق فی کل المجالی بوجه جل عن وصف الجمال نیاید شرح حسنش در عبارت کجا در قال آید ذوق حالی درآمد یار در کوی…

تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌ها

تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌ها دل را به یاد روی تو ذوقست و حال‌ها تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر…

بیا ای مرهم درد درونم

بیا ای مرهم درد درونم ببین تا در غم عشق تو چونم غم عشق تو برد از من دل و دین بدست عشق تو زینسان…

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق اگر خود را نمی بازی…

این حیله سازی فلک کینه دار هیچ

این حیله سازی فلک کینه دار هیچ وین مکر دور دایره بی مدار هیچ این دشمنی نه فلک و هفت کوکبش وین دوستی دنیی ناپایدارهیچ…

ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند

ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند وی شیوه و ناز تو در پیش نظر بازان پسند بگشای چین زلف را، آزاده کن ما را…

ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت

ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت برسرم پیوسته طعن نیک و بد آوردنت چند خواهی دست و پا زد رو رضا ده با قضا تا…

ای جمال روی تو خورشید تابان آمده

ای جمال روی تو خورشید تابان آمده وی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده در شعاع روی تو دل واله و حیران شده جان بسودای سر…

آنان که ز درد عشق مستند

آنان که ز درد عشق مستند از درد خمار عقل رستند در کوی قدم قدم نهادند از حادثه حدوث جستند بردند زکفر ره به ایمان…

آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون

آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون می نماید پرتو حسن تو از مرآت کون پیش ازآن کاندر جهان این مصحف و اوراق بود…

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان

از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان ای شاهد رویت نهان در پرده کون و مکان از پرده گر نایی برون، بنمای روی لاله…

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا

وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا تجلیتم لکم فیکم فصرتم فیه اعیانا فاظهرتم لکم منکم و اخفیتم لکم فینا سواکم غیر موجود و…

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست

هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست جان او را در مقام وصل جانان بار نیست دل که از هر ذره خورشید جمال…

نمی دانم بقول حاسدی چند

نمی دانم بقول حاسدی چند چرا ببرید از ما یار پیوند گرفتارم بقید زلف جانان خلاصی نیست جانم را ازین بند چو من در عاشقی…

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند از جان ببریدن نتوانم همه دانند جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو من کشته…

مرا سودای او دیوانه دارد

مرا سودای او دیوانه دارد ز فکر عقل و دین بیگانه دارد فسون چشم جادو بین که مارا میان شهر چون افسانه دارد دلم مؤمن…

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست

ما ز جام باده عشقیم مخمورالست زان سبب باشد مدامم با می و شاهد نشست با می و معشوق چون شد عهد و پیمانم درست…

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم

ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم جان دو جهان بسته بیکموی تو دیدیم شد نرگس مخمور تو سرفتنه دوران آشوب جهان غمزه جادوی…