غزلیات اسیری لاهیجی
یار ماباماست از ماکی جداست
یار ماباماست از ماکی جداست مائی ما پرده ادبار ماست هرکه از ما و منی بیگانه شد بی حجاب ما بجانان آشناست هست از وهم…
هرکه عاشق نیست مرد کار نیست
هرکه عاشق نیست مرد کار نیست بوالهوس را بر دراو بار نیست زآتش عشق است داغی بر دلم نیست عاشق هرکه دل افکار نیست هرکه…
نهال دوستی را در بر آور
نهال دوستی را در بر آور کنار از ما مجو سرو سمن بر بده ساقی بسرمستان عشقت از آن لب باده چون شهد و شکر…
من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم
من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم صفت حسن تو چون گویم و کی بتوانم حیرت عشق مرا بیخبر از من دارد من بدین حال…
مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دست
مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دست زان باده که داد بما ساقی الست من مست عشقم از بر ما خیز زاهدا بد نام…
ما می پرست یار و جهان می پرست ما
ما می پرست یار و جهان می پرست ما مامست عشق و کون ومکان بوده مست ما جنب وجودم از می توحید حق پرست زاهد…
ما حاوی سرکن فکانیم
ما حاوی سرکن فکانیم ما نسخه جامع جهانیم اسرار حروف دفتر کون از خط رخ نگار خوانیم بیرون ز احاطه جهانیم برتر ز زمین و…
گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی ز نگار غم از آینه دل بزدائی جانا چه شود هر دم اگر روی چو ماهت بی…
عشق چو جور و ستم آغاز کرد
عشق چو جور و ستم آغاز کرد بر رخ عاشق در غم باز کرد شد بجهان رسم نیاز آشکار شاهد حسنش چو بخود ناز کرد…
عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند معشوقش از خودی خود او را خودی کند هر لحظه هست و نیست شود نفس کاینات فیض…





