یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست

یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست در پرده نهانست و پس پرده عیانست از پرتو رخسار تو روشن شده دیدیم گر کعبه و…

هنوز هست جهان را به نیست مأوابود

هنوز هست جهان را به نیست مأوابود که جانم از می عشق تو مست و شیدا بود ببزم وصل چو ساقی شراب عشقم داد کمینه…

هر دل که نه عشق یار دارد

هر دل که نه عشق یار دارد آن دل برما چه کار دارد عاشق که نگشت رند و قلاش زو عشق همیشه عار دارد آن…

من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم

من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم مخمورم و خمارم گو خلق بدانیدم من رند خراباتم در بتکده بالاتم فارغ زکراماتم گو خلق بدانیدم من…

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد گو…

مائیم بعشق تو میان بسته بزنار

مائیم بعشق تو میان بسته بزنار ترسا صفت از غیر تو کلی شده بیزار آزاده ز قید غم دنیا و ز دینم در دام کمند…

ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم

ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم از روی بتان غیر تو محجوب ندیدیم بودیم بسی ناظر رخساره خوبان جز حسن تو هرگز ز…

گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح

گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح کی امید وصل او گردد مقارن با نجاح رند و مستم بی جمال یار مخمور غمم بی…

فی مقامی این کیف، این این

فی مقامی این کیف، این این این علم، این حال، این عین این فرق، این جمع، این بعد این قرب، این وصل، این بین ذاتنا…

عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا

عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا مست شراب سرمدم تن تللا تلا تلا ساقی جام وحدتم مست مدام حیرتم نیست خبر ز…

ساقی قدحی بکام ما ریز

ساقی قدحی بکام ما ریز فرصت چو غنیمت است برخیز بدمستی عاشقان جان باز صدباره به از صلاح و پرهیز در میکده آی و با…

زان دم که باده خم وحدت بجام شد

زان دم که باده خم وحدت بجام شد مستی و عیش در همه آفاق عام شد نام و نشان عالم و آدم نبد پدید از…

روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست

روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست گر او نهان بود بجهان خود عیان کجاست عالم شدست مظهر حسن و جمال تو ای جان بگو چه…

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتست باده…

دل ز بند غم دمی آزاد نیست

دل ز بند غم دمی آزاد نیست بی غم عشق تو جانم شاد نیست طاقت تاب غم عشق از کجاست جان و دل راگر ز…

در سینه ما جز غم معشوق مجوئید

در سینه ما جز غم معشوق مجوئید غیر از سخن عشق بعشاق بگوئید ای بیخبران چون ز شمایار جدانیست در جستن او هرزه بهر سوی…

خورشید رخت از همه ذرات عیانست

خورشید رخت از همه ذرات عیانست باآنکه عیانست پس پرده نهانست رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد گوئی که مگر مصلحت کار در…

چون یار برقص آید من مطربی آغازم

چون یار برقص آید من مطربی آغازم ور من بسماع ایم یارست نوا سازم از مهر رخش گردد ذرات جهان رقصان در جلوه چو می…

چو عشقش از دلت گشتست زایل

چو عشقش از دلت گشتست زایل بکنج عافیت کردی تو منزل بحمدالله که رستی از نگاری که جز خون جگر زونیست حاصل شها حیف است…

جهان از پرتو روی تو پیداست

جهان از پرتو روی تو پیداست جمالت از همه عالم هویداست ز مهر روی جان افروز جانان همه ذرات عالم مست و شیداست دریغ از…

جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود

جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود از می شوق جمالش مست و حیران می‌رود طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق…

تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت

تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت از شعاعش همه ذرات مه تابان گشت دل که در کوی غم عشق تو منزل سازد بیقین خانه…

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست دیدن علم و عمل هر دو حجاب راهست مهر رخسار تو بیند ز همه ذره عیان هرکه او…

بسویت می کشد دل هر زمانم

بسویت می کشد دل هر زمانم ز جان من چه خواهد دل ندانم بدان شادم که از دست غم تو نباشد در جهان یکدم امانم…

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم در شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم تا که خورشید جمال نوربخش او بتافت ظلمت ما…

ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش

ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود ورنه…

ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات

ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات وی ز مهر ماه رویت چرخ و انجم بی ثبات سبعه سیاره سرگردان ز شوق روی تو برامید…

ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال

ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال هرگز ندید دیده کس اینچنین جمال خورشید در لباس همه ذره نمود رخسار او چو پرده برافکند…

ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان

ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان والهان حسن رویت بیخبر از جسم و جان سالکان راه تو فارغ ز ملک کاینات عاشقان روی…

اگر زلفین تو پر خم نبودی

اگر زلفین تو پر خم نبودی نشان کفر در عالم نبودی گره از جعد گیسو گر گشودی دل شیدا چنین درهم نبودی نقاب از حسن…

از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم

از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم وز آتش سودای تو در سوز و گدازیم در گوشه محراب خم ابروی جانان پیوسته با خلاص به اوراد…

یارم اگر جمال نماید چه می شود

یارم اگر جمال نماید چه می شود از رخ نقاب زلف گشاید چه می شود دلبر اگر بکلبه احزان بیدلان روزی بروی مهر درآید چه…

هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم

هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم شهباز و سیمرغی شوم از چرخ گردون بگذرم ویران کنم این آشیان سازم مکان در…

هر دل که از کدورت طبع و هوا برست

هر دل که از کدورت طبع و هوا برست بیند عیان جمال رخت هر کجا که هست مطلوب جان جمله بهر حال جز تو نیست…

من که مست جام عشقم از ازل

من که مست جام عشقم از ازل کی بهشیاری کنم مستی بدل عشق و مستی شیوه رندی بود رند را زین چاره نبود لااقل سوی…

معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود

معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود اندر میانه واسطه دلال عشق بود ذرات کون بیخبرند از شراب عشق ساقی بمهر تا در میخانه…

مانیستیم و هستی ما هستی خداست

مانیستیم و هستی ما هستی خداست هستی به نیستی نه قرین است نه جداست دلبر چو رو در آینه مختلف نمود این صورت مخالف از…

ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم

ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم در صورت اغیار بجز یار ندیدیم در مسجد و میخانه و در دیر و صوامع بیرون ز…

گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست

گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست سرگشتگی عالم و آدم ز طلب چیست از شوق تو سرگشته شد افلاک و کواکب واندر طلبت آب بهر…

فوحدته فی کثرة الکون ظاهر

فوحدته فی کثرة الکون ظاهر وآیاته عن شبهة الشبه طاهر وان ظن ذوجهل بانک غایب فحققت ها انتم مع الکل حاضر ظهورک فی کل المظاهر…

عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس

عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس بی غم عشقت نخواهم زندگانی یک نفس دین و دنیا باختن سهل است پیش همتم عشق ورزی…

ساقیا می ده که هشیارم کند

ساقیا می ده که هشیارم کند مستیش زین خواب بیدارم کند زان میی کارد خمارش نیستی فارغ از هستی و پندارم کند در صفای او…

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود در بزم وصل دوست دلم در حضور بود ساقی چو داد باده به رندان می پرست…

روی تو بهر شیوه شیدای دگر دارد

روی تو بهر شیوه شیدای دگر دارد زلف تو بهر تاری سودای دگر دارد آن غمزه بهر تاری خون دگری ریزد لعل تو بهر عشوه…

دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود

دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود گویی از حسنش قیامت در جهان افتاده بود در ملاحت مثل او هرگز ندیدم در جهان آن…

دست و پایی میزنم در راه عشق

دست و پایی میزنم در راه عشق تا مگر روزی شوم آگاه عشق چون کواکب بی سر و پا گشته ام تا شوم یکدم قرین…

در سرم سودای آن یارست و بس

در سرم سودای آن یارست و بس جان من جویای دلدارست و بس کار عاشق جز غم معشوق نیست جز غم عشق تو بیکارست و…

خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست

خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست بیرون کن از درون دلت هرچه غیر اوست شد در میانه هستی تو پرده حجاب ورنه همیشه…

چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود

چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود صبح صادق در شب دیجور ناگه رخ نمود هم بچشم دوست دیدم چون جمالش جلوه کرد کافتاب…

چو نار هجر او جان میگدازد

چو نار هجر او جان میگدازد زلال وصل کو تا دل نوازد بخط عنبرین و خال مشکین لباس دلبری را می طرازد قبای دلبری و…

جمال یار برانداخت پرده از ناگاه

جمال یار برانداخت پرده از ناگاه عیان نمود بنقش جهان رخ چون ماه چو لااله ز رویش نقابها برداشت نمود از همه عالم جمال الاالله…

جام تجلیش که بناگاه میدهند

جام تجلیش که بناگاه میدهند می دان یقین که بر دل آگاه میدهند صدر جنان و دولت دنیا و دین مجو برآستان فقر گرت راه…

تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول

تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول برخاستست از سر جان عقل بوالفضول خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافت لیکن ز جان خیال وصال تو…

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها با دوست بوده‌ایم به انواع حال‌ها سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود بودیم بی‌جفای رقیب…

بریخت ساقی وحدت می محبت پاک

بریخت ساقی وحدت می محبت پاک بجام سینه دردی کشان منزل خاک بنور معرفت ار هست چشم دل روشن بگوش جان شنو آخر خطاب مالولاک…

با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت

با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت با قد تو از قامت طوبی نتوان گفت با کفر خم زلف تو ترسا صفتان را جز…

ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب

ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب وی ماه رو ز عاشق بیچاره رو متاب عمری بآرزوی تو گشتیم در بدر اکنون مران مرا ز…

ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور

ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان در…

ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن

ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن بنموده عیان عکس رخت ز آینه من ذرات ز مهر رخ تو چون مه تابان عالم همه از…

ای آفتاب ذات تو تابنده از صفات

ای آفتاب ذات تو تابنده از صفات وی پرتو صفات تو روشن زکاینات اسماست نور و جمله اکوان ظلال او خورشید نوربخش بود ذات باصفات…

اگر در بحر عرفان غرقه گردی

اگر در بحر عرفان غرقه گردی بنزد عارفان مردانه مردی چو پروانه به پیش شمع رویش اگر جانباز باشی اهل دردی رسی در ملک وصلش…

از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص

از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص عامی عشق است زاهد او چه داند حال خاص عاشقان دانند ذوق عشق او نه زاهدان…

یاسیدی و یا سندی انت منیتی

یاسیدی و یا سندی انت منیتی والله لیس غیرک قصدی و نیتی ما خاب سائل لکریم من اجله وجهت نحو ساحتکم رکب حاجتی وردی لذکر…

همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن

همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن بلبل آسا در پی گل، زار می باید شدن گر همی خواهی که بوی فقریابی در طریق…

هر چند براه طلب دوست دویدیم

هر چند براه طلب دوست دویدیم از کوشش بسیار بجائی نرسیدیم بربوی وصال تو شدم محو درین راه از خویش بماندیم وز هجران نرهیدیم ماسود…

من مست عشقم،زاهدا با ما مگو از عقل و دین

من مست عشقم،زاهدا با ما مگو از عقل و دین گه با خود و گه بیخودم، هذاجنون العاشقین هشیار و مستم، چیستم، مجنون عشق کیستم…

مشرق انوار روحانی منم

مشرق انوار روحانی منم مغرب اسرار ربانی منم چون ظهور جمله اسما بماست مظهر اوصاف رحمانی منم هر دو عالم شد بنور ما عیان اصل…

ماز تاب حسن او شیدا و حیران گشته ایم

ماز تاب حسن او شیدا و حیران گشته ایم همچو زلف بیقرار او پریشان گشته ایم ز آتش سودای جانان تا دل و جانم بسوخت…

ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم

ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم تا مست رند و عاشق و فرزانه بوده ایم نام و نشان لیلی و مجنون نبد که…

گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا

گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا تا حیات جاودان یابی به جانان در بقا تا نگردی بیخبر از خود نیابی زوخبر نیست…

غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم

غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم غیر سودای سر زلفش نباشد در سرم در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی…

عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و ساز

عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و ساز نقد جان در بوته عشق تو دارد در گداز جر نیاز و سوز نبود رهبر سالک…

ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد

ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد این خود چه باده بود که ذرات مست شد این روچه روی بود که یک جلوه…

زان پیشتر که دور جهان را مدار بود

زان پیشتر که دور جهان را مدار بود از شوق روی دوست دلم بیقرار بود هرگز نگشت جان من از وصل ناامید چون لطف دوست…

روی تو به نقشهای محکم

روی تو به نقشهای محکم بنمود جمال خود بعالم آخر بکمال حسن خود را آورد عیان به نقش آدم هرلحظه بجلوه نماید حسن رخ تو…

دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود

دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود با وجود روی جان افروز و قددلربات…

دل را بجمال رخ تو مهر تولاست

دل را بجمال رخ تو مهر تولاست جان را همه دم دولت وصل تو تمناست یک پایه ز معراج کمال دل عارف می دان بیقین…

در خمار هجر تا کی جان من

در خمار هجر تا کی جان من از شراب وصل کن درمان من برگدای مستمند بی نوا رحمتی فرمای ای سلطان من در میان آتش…

خواهی که شود کشف برت سراناالحق

خواهی که شود کشف برت سراناالحق فانی ز خودی باش و بحق باقی مطلق مخمور خرابیم بده ساقی باقی از لعل لبت باده رنگین مروق…

چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست

چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست میلِ دلِ عاشق بِرُخِ ماه رُخانست چون شاهدِ حُسنت همه‌جا جلوه‌گری کرد هرکس بِجمالِ تو ز جایی نگرانست…

چو دل در دست عشقش مبتلا شد

چو دل در دست عشقش مبتلا شد چگویم برمن از جورش چه ها شد چو درد عشق جانم راست درمان مرا درد تو بهتر از…

جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید

جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید ز زیر پرده هر ذره مهر بنماید بعشوه جان جهانی کند اسیر بلا بیک کرشمه دل جمله خلق برباید…

جان طالب جمال دلفروز یار ماست

جان طالب جمال دلفروز یار ماست غافل که یار ما همه دم در کنار ماست ما را ز جور دهر و جفای فلک چه غم…

تا شد سپر بلایش دل درویش

تا شد سپر بلایش دل درویش هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار بی رحم زند بردل بیچاره من ریش…

پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان

پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان از بس که ظاهرست نماید چنین نهان آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوه در عرصه ظهور…

بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان

بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان جسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولی دایما ارواحشان طیران…

با درد عشق جانان درمان چه کار دارد

با درد عشق جانان درمان چه کار دارد با بی سران سودا سامان چه کار دارد گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شو در بزم…

ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست

ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست در حقیقت روی جمله خلق عالم سوی اوست ای که می پرسی نشان از زلف جانان بیگمان…

ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان

ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان وز پرتو جمال تو تابان شده جهان اندر نقاب شاهد رویت نهان هنوز وصف جمال او بجهان…

ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت

ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت جان و دل عشاق اسیر خط و خالت از بهر تراش دل و دین تاختن آرد در مملکت…

ای از جمال رویت کون و مکان منور

ای از جمال رویت کون و مکان منور وی از نسیم زلفت جان جهان معطر مهر رخت تجلی چون کرد بهر اظهار مجلای حسن او…

اگر چه عاشقیم ورند و قلاش

اگر چه عاشقیم ورند و قلاش بنام زهد گشتم در جهان فاش ز قید ننگ و ناموسیم آزاد ز جام عشق سرمستیم و اوباش سخن…

از شوق رخت در همه جا غلغله هست

از شوق رخت در همه جا غلغله هست از زلف توبرجان جهان سلسله هست از جور غم عشق تو در ملک دل و جان بس…

یا غایة المقاصد یا منتهی المنی

یا غایة المقاصد یا منتهی المنی یا اجمل المجامل یا اکمل الوری کان المراد ذاتک من خلق عالم لو لم تکن لما خلق الارض و…

هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت

هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت نه عشق مرا هست نهایت نه بدایت بی هادی عشقت بخدا سالک عاشق هرگز نتواند که رود راه…

هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان

هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان در زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان…

من عاشق و رندم و نظرباز

من عاشق و رندم و نظرباز با شاهد و می حریف و دمساز در بزمگه وصال با دوست بودم همه دم ندیدم وهمراز ساز ره…

مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی

مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی صورتم بر زیب کرمنا کجا آراستی گرنه از معشوق بودی عشق ورزی از نخست در میانه نام عاشق ازکجا…

ما عاشق و رند و جان فشانیم

ما عاشق و رند و جان فشانیم بی نام و نشان ز هر نشانیم در کوی قلندری و رندی در دردکشی چه داستانیم ما دیر…

ما حسن روی یار ز هر روی دیده‌ایم

ما حسن روی یار ز هر روی دیده‌ایم رمز اناالحق از همه عالم شنیده‌ایم پیوسته‌ایم با تو ازآن دم که خویش را از هرچه غیرتست…