منظومه ی حدیث کساء

منظومه ی حدیث کساء

تا بشنويم راز نهاني را
احمد گشود گنج معاني را

فرمود “روی دوش پدر بگذار
ای فاطمه! عبای یمانی را”

آن سرو چون به خدمت او برخاست
مدهوش کرد چرخ کمانی را

آمد حسن ز راه و به هر سو یافت
در خانه از بهشت، نشانی را

آمد حسین و رایحه ای حس کرد
خوشبو تر از بهار جوانی را

حیدر رسید و سرمه ی چشمان کرد
خاک ره برادر جانی را

احمد نشاندشان همه را در بر
تعیین نکرد عالی و دانی را

بر زانوان، حسین و حسن بنشاند
گویی به سر، دو تاج کیانی را

یک سوی خود نشاند علی، یک سو
زهرا همان محمد ثانی را

پس با عبای عصمت خود پوشاند
آن باقیان عالم فانی را

هرگز ندیده بود فلک زان پیش
این شیوه ی پیام رسانی را

اندیشه گشت عاجز و با جبریل
آغاز کرد جامه درانی را.

این نامه را به نظم پراکندم
آن سان که نافه، مشک فشانی را

پس در بهار حشر، جدا گردان
یارب! ز من سموم خزانی را

افشين علا

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *