مثل آینه‌ با ما

مثل آینه‌ با ما◾

بانگ عزا می رسد ز عالم بالا
گشته زمین، غرق شور و ماتم و غوغا

نیست عزای حسین، تازه که این غم
بوده از آغاز و عهد آدم و حوا

خورد نه تنها شرر به امت اسلام
بلکه به زرتشتی و برهمن و بودا

نوح کند نوحه، نه در ماتم فرزند
در غم اولاد پاک حضرت زهرا

برده خلیل از غم خیام ز خاطر
غربت و سرگشتگی هاجر و سارا

گرچه نشد ذبح، اسمعیل جوانش
در غم ذبح عظیم، سوخت سراپا

تا ابد از ماتم حسین بگرید
ناقه‌ی صالح، چو ذوالجناح به صحرا

رفت کلیم خدا ز هوش چو‌ بشنید
قصه‌ی گودال و‌ نیزه و لب و سیما

غصه‌ی نوزاد و نیل کرد فراموش
کشته‌ی اصغر چو‌ دید مادر موسی

گشته پشیمان کنون ز خواهش فرزند
در غم اولاد مصطفی، زکریا

چون که سر آفتاب دید به نیزه
کرد فراموش، نعش بی سر یحیی

تخت سلیمان شکست داغ اباالفضل
دست چو بر تن نداشت آن قد رعنا

دیده‌ی یعقوب یافت گرچه شفا، باز
کور شد از گریه بر نواده‌ی طاها

حُسن خود از یاد برد‌ یوسف، چون دید
خفته و‌ خونین، علیِّ اکبر زیبا

نوحه گری کرد با ملائکه، داوود
بر مژه‌ی قاسم و دو دیده‌ی شهلا

گرچه به ساحل رسید، یونس از این داغ
باز پناه آوَرَد به ماهی دریا

طاقت کلثوم برد صبر ز ایوب
آسیه شرمنده شد ز زینب کبری

بین خلایق فزون ز جمله‌ی ادیان
برده عزای حسین، تاب ز ترسا

همچو‌ “وهب” در دل ارامنه باقی‌ست
مهر حسین علی به دنیی و عقبی

صف زده در بیت لحم، خیل رسولان
در پی تسکین درد حضرت عیسی

دور ز چشم رباب، کودک و قنداق
کرده نهان در حجاب، مریم عذرا

نوحه‌ی یاران سوگوار مسیحی
زنده کند جان مرده را چو مسیحا

در غم سالار دین، ارامنه بنگر
جمله عزادار همچو آینه با ما

از پدر و مادر شهید مسیحی
روضه‌ی کامل شنو به لهجه‌ی شیوا

ناله کند دختر یتیم مسیحی
هست چو همدرد با سکینه‌ی تنها

هست ز بر، طفل ارمنی سه ساله
قصه‌ی شام و خرابه و سر بابا

امت عیسی طلب کنند ز عباس
حاجت خود چون طلب آب ز سقا

نیست مساجد فقط چو‌ تکیه سیه پوش
سوخته از این عزاست روح کلیسا…

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *