روغن و قند و برنج، پسته و بادام، پر
نان و پنیر ناهار، اشکنهی شام، پر
کفش و لباس جدید، میوه و آجیل عید
گشت و گذار و خرید، دیدن اقوام، پر
بره و گوساله گشت همدم آهوی دشت
مرغ گران هم کشید از لب این بام، پر
هم شده از مبلها شوق ضیافت، تهی
هم زده از فرشها سفرهی اطعام، پر
مردم بیخانه را خواب شب از دیده، دور
از دل مستأجران شادی ایام، پر
صف زده چون تانکها در همه جا بانکها
از کف مردم ولی موهبت وام، پر
جشن عروسی خیال، خانه گرفتن محال
رخت و جهیز وصال، خرمی و کام، پر
عشق جوانان دگر مرکب رهوار نیست
هم موتور و هم پراید چون دگر اقلام، پر
بغض سفر در گلو، مشهد و کیش آرزو
خود دگر از حج مگو جامهی احرام، پر
دفترم از شعر چون سفرهی مردم تهی
در سرم اندیشه پر، از دلم آرام، پر…
افشين علا





