رود گل‌آلود

رود گل‌آلود

بر تخته پاره‌ای زده‌ام چنگ
در رود موج‌خیز و گل‌آلود
با آن‌که هست راه گریزم
هرگز جدا نمی‌شوم از رود

رودی ستیزه‌جوی که ریزد
انبوه خار و خس به گلویم
امواج او زنند پیاپی
شلاق خشم بر سر و رویم

فریاد می‌زنند که برگرد!
یاران من نشسته به ساحل
خواهم جواب‌شان دهم اما
لبریز گشته کام من از گل

گویند: “در کشاکش سیلاب
بی برگ و بار، دل به چه بستی؟
کشتی‌نشسته‌گان که مصون‌اند!
بر تخته‌پاره از چه نشستی؟”

خواهم بگویم: “آی جماعت!
ساحل پر از سراب و فسون است
در هر دو سوی رود گل‌آلود
بسیار گرگ تشنه به خون است”

خواهم جواب‌شان دهم اما
نایی نمانده در تن خونین
تنها به تخته‌پاره‌ توانم
چنگی زنم به ناخن خونین

آری جدا نمی‌شوم از رود
در اشتیاق دیدن دریا
زیرا همین مسیر گل‌آلود
روزی رسد به دامن دریا”

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *