بر بام مثل ماه، شبی آمدی فرود
ناگاه پر زدی ولی از خانه ام چه زود!
این گونه با شتاب چو رفتی، غم تو را
آه ای نسیم! با چه زبان می توان سرود؟
لبخند مهربان تو را مثل نور شمع
دست کدام حادثه از شیشه ام زدود؟
چون دید دختر و پدری غمگسار هم
زد داغ هجر بر جگرم طالع حسود
گیرم که چید میوهی عمر مرا ولی
بر چرخ پیر زین همه یغما رسد چه سود؟
هرچند قاب دیده تهی شد ز قامتت
چون فرش، نقش مهر تو دارم به تار و پود
فرصت نشد، قرار ملاقات مان: بهشت
دنیا به جز پلی که از آن بگذری نبود…
افشين علا





