همسایه در شبی سرد وقتی چنین بلرزد
بی اختیار زین غم ایران زمین بلرزد
بنیاد صبر و طاقت بر خاک چون فرو ریخت
در آسمان هفتم روح الامین بلرزد
بسیار سقف و دیوار بر کشتهگان شد آوار
باید که زیر این بار دیوار چین بلرزد
آناتولی سیه پوش قسطنطنیه مدهوش
زین داغ مانده بر دوش ترسم یقین بلرزد
تنها نه لرزه افتاد بر جان سوری و ترک
جا دارد از چنین داغ عرش برین بلرزد
دیگر مخواه یارب در امت محمد (ص)
خون بیش از این بریزد دل بیش از این بلرزد
چون دلقکان پاریس بر کشته های اسلام
خندیده اند ترسم ارکان دین بلرزد*
وقتی که خاک ما را می بلعد اینچنین سهل
بیهوده از چه انسان از حرص و کین بلرزد
افشين علا





