باز هم پاييز در كف، سيني و قندان گرفت
چاي خوردن زير باران لطف صدچندان گرفت
تا پذيرايي كند با روي خوش از ميهمان
روكشي از زر به شوق خنده بر دندان گرفت
سفره ي رنگين مهيا كرد و از بازار فصل
سيب و نارنج و انار و پسته ي خندان گرفت
تا شود آماده بر اندام دي تور عروس
در ميان بيشه ها آذر حنابندان گرفت
باد پاييزي شد از چنگال تابستان، رها
ديو گرما صيد او شد جانب زندان گرفت
مست ضرب آهنگ بارانم به روي بام ها
پتك توفان گرچه گاهي ضرب بر سندان گرفت
زنده باد ايران كه در اين سرزمين، پاييز نيز
فرّ خويش از زاگرس ها و دماوندان گرفت
افشين علا





